 آن منازل آمده ، تا مساءله حفظ و رجم را بيان كند.
و مراد از (سراج )، آفتاب است ، به دليل اينكه در سوره نوح آفتاب را سراج خوانده مى فرمايد: (و جعل القمر فيهن نورا و جعل الشمس سراجا).
بيان استغنا و تعزز خداوند در مقابل استكبار مشركين  
مفسرين در اينكه آيه مورد بحث در چه مقامى است گفته اند: آيه شريفه در اين صدد است كه از راه وحدتى كه در تدبير عجيب آسمان و زمين مشاهده مى شود بر وحدت مدبر احتجاج كند و نتيجه بگيرد كه پس بايد عبادتها همه متوجه به سوى او شود و از غير او منصرف گردد.
ليكن اين توجيه با تدبر در دو آيه مورد بحث و سياقى كه قبل از آن دو بود و به طور كلى با سياق آيات مورد بحث نمى سازد، براى اينكه مضمون آيه قبلى - يعنى استكبار مشركين بر خداى رحمان و سجده نكردن بر او و استهزايشان به رسول او - هيچ ارتباطى با احتجاج بر وحدت ربوبيت ندارد تا در آيه مورد بحث تعقيب شود، مناسب با بيان آيه قبلى اين است كه در دنبالش از عزت و بى نيازى خدا صحبت كند و بفرمايد كه مشركين با اين اعراض و استهزايشان نه خداى را عاجز مى كنند و نه خود از ملك و سلطنت او بيرون مى شوند.
دقت در آيه مورد بحث هم همين را مى رساند، چون سياقش سياق تعزز و استغناء است ، و مى فهماند كه استهزاى مشركين به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) خداى را
عاجز نمى كند، بلكه خدا ايشان را از نزديكى به درگاه و صعود به اوج جوار خود و درك معارف الهى اش كه روشنگر راه بندگانش ‍ است محروم نموده . آرى معارف الهى ، هم آدمى را به درگاه خدا نزديك مى كند و هم راه زندگى بندگان را روشن مى سازد، چون آن معارف به نور هدايت ، كه همان نور رسالت است نورانى شده است .
تنظير روشنگرى عالم روحانى و معنوى انسانها باارسال رسل ، به روشنگرى عالم طبيعت با شمس و قمر 
بنا بر اين ، بايد گفت : آيه شريفه در مقام ثناى خداى تعالى بر خويش است و مى خواهد بزرگى او را به خاطر اينكه برجهايى محفوظ و تيرهايى شهاب درست كرده و آفتاب را روشنگر و ماه را منير ساخته تا عالم محسوس را روشن كنند افاده كند و با اين بيان ، به مساءله رسالت رسولان اشاره مى كند، چون اين مساءله نظير همان روشنگرى آفتاب و ماه نسبت به عالم جسمانى انسانها است ، چيزى كه هست رسولان خدا، عالم روحانى انسانها را روشن مى كنند. آرى ، اگر آفتاب پيش پاى آنان را روشن مى سازد رسولان خدا ديده بصيرت بندگان خدا را روشن مى كنند همچنان كه دنبال اين آيات حال انسانها و دفع اولياى شياطين و جلوگيرى آنها از صعود به سوى خدا را بيان مى كند و مى فرمايد: براى دفع آنان برجهايى قرار داده كه از آنجا شيطانها را تير باران مى كنند.
اين آن معنايى است كه از سياق آيات - چه آيات مورد بحث و چه آيات قبل - استفاده مى شود، و همانطور كه در ذيل جمله (الم تر الى ربك كيف مد الظل ) بدان اشاره كرديم همه بر اين سياقند. پس ، معنايى كه ما براى آيه كرديم از باب تاءويل و صرف آيات از ظاهرى كه دارند نيست .

و هو الذى جعل الليل و النهار خلفة لمن اراد ان يذكر او اراد شكورا

كلمه (خلفه ) به معناى هر چيزى است كه در جاى چيزى ديگر نشسته باشد و به عكس ، و گويا مانند كلمه (جلسة ) - كه نوعى نشستن را مى رساند - نوعى از جانشينى را افاده مى كند و در اينجا به عنوان صفت آورده شده ، پس معناى خلفه بودن شب و روز اين است كه هر يك از آن دو جاى ديگرى را مى گيرد، شب جاى روز را و روز جاى شب را، و اگر اين خلفه بودن شب و روز را مقيد كرد به اينكه خدا آن دو را براى تنها كسانى خلفه كرد كه بخواهند متذكر شوند و يا بخواهند شكرش را به جاى آرند براى اين است كه شب و روز تنها براى كسانى خلفه است كه به سوى خدا توجه كنند و شكر او را به جاى آرند.
و از مقابله اى كه بين تذكر و شكر هست به دست مى آيد كه مراد از تذكر، رجوع و به ياد آوردن آن حقايقى است كه در فطرت انسان نهفته است و آن عبارت است از ادله اى كه همه دلالت بر توحيد خداوندى و نيز بر صفات و اسماى او مى كند كه لايق مقام ربوبى است ، و نتيجه اين يادآورى هم ، ايمان به خداست .

و نيزبه دست مى آيد كه منظور از (شكور) آن عمل و قولى است كه ثناى بر خدا را برساند، ثناى بر آن نعمت هاى جميلى كه ارزانى داشته و اين عمل و قول ، قهرا بر عبادت و اعمال صالح او منطبق مى شود. (چون عمل و قولى كه حمد و ثناى خدا باشد جز عبادت و اعمال صالح نمى تواند چيز ديگرى باشد).
بنا بر اين ، آيه شريفه در مقام اعتزاز و يا امتنان است ، امتنان به اين منت كه شب و روز را طورى قرار داده كه هر يك پشت سر ديگرى درآيد تا اگر كسى در يكى از اين دو زمان ايمان به خدا از او فوت شد در زمان بعدى آن را تدارك كند و اگر كسى در يكى از اين دو موفق به عبادت خدا و هر عمل صالح ديگر نشد در زمان بعدى آن را تلافى نمايد.
اين آن معنايى است كه آيه شريفه آن را افاده مى كند و در عين حال ارتباط و اتصالش به آيه قبل نيز محفوظ است ، چون در آيه قبل يعنى آيه (و جعل فيها سراجا و قمرا منيرا) فرمود: خدا با شهاب ثاقبش نمى گذارد شيطانهاى متكبر به ساحت قربش نزديك شوند و در اين آيه مى فرمايد: در عين حال بندگانش را از تقرب به درگاهش مانع نمى شود، و از اينكه به نور او استضائه كنند جلوگيرى نمى كند و به همين جهت شب و روز را پشت سر هم قرار داد تا اگر يكى از بندگانش در يكى از اين دو زمان به درگاه پروردگارش ‍ تقرب نجسته باشد، در زمان ديگر تقرب بجويد.
بعضى از مفسرين (تذكر) در آيه مورد بحث را به نمازهاى واجب ، و (شكور) را به نمازهاى مستحبى تفسير كرده اند و آيه شريفه قابل انطباق بر اين دو معنا هست هر چند كه متعين در آن دو به تنهايى نيست .
بحث روايتى (رواياتى در ذيل برخى آيات گذشته )  
در الدرالمنثور است كه طبرانى از ابى امامه در تفسير آيه (ارايت من اتخذ الهه هويه ) نقل كرده كه گفت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: در زير سايه آسمان هيچ معبودى دروغين نزد خدا بزرگتر از هواى نفس و پيروى آن نيست .
و در تفسير قمى در ذيل آيه (الم ترالى ربك كيف مدالظل ) از ابى الجارود از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: (ظل ) عبارت است از ما بين طلوع فجر و طلوع آفتاب .
و در مجمع البيان در ذيل آيه (و هو الذى خلق من الماء...) از ابن سيرين روايت كرده كه گفت : اين آيه در خصوص رسول خدا(صلى اللّه عليه و آله ) و على بن ابى طالب نازل شده كه دخترش فاطمه را به آن جناب تزويج كرد، پس على پسر عموى او و شوهر دختر اوست كه هم نسب اوست و هم داماد او.
و در الدرالمنثور است كه ابن جرير و ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده كه در ذيل جمله (و كان الكافر على ربه ظهيرا) گفته است : مقصود از اين كافر اباالحكم است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) وى را ابوجهل نام نهاد.
مؤ لف : اين دو روايت به جرى و تطبيق يكى از مصاديق بر عموم آيه ، شبيه تر به نظر مى رسد.
و در تفسير قمى در روايت ابى الجارود از امام باقر (عليه السلام ) در ذيل آيه (تبارك الذى جعل فى السّماء بروجا) آمده كه : بروج عبارت است از ستارگان و از اين ستارگان آن چند برجى كه مرب