 رحمان در روز است كه در ميان مردمند و اما صفت آنان درشب همان است كه آيه بعدى بيان نموده مى فرمايد:

و الّذين يبيتون لربهم سجدا و قياما

كلمه (بيتوته ) به معناى ادراك شب است - چه بخوابد يا نخوابد - و كلمه (لربهم ) متعلق است به كلمه (سجدا) و دو كلمه (سجد) و (قيام ) جمع ساجد و قائم است و مراد از اين بيتوته در شب در حال سجده و حال ايستاده اين است كه : شب را به عبادت خدا به آخر مى رسانند، كه يكى از مصاديق عبادتشان همان نماز است كه هم افتادن به خاك جزء آن است و هم به پا ايستادن .
و معناى آيه اين است كه : بندگان رحمان كسانى هستند كه شب را درك مى كنند در حالى كه براى پروردگار خود سجده كنندگان و يا به پا ايستادگانند - يعنى پشت سر هم سجده مى كنند و برمى خيزند -، ممكن هم هست كه مراد تهجد به نوافل شب باشد.

و الّذين يقولون ربّنا اصرف عنا عذاب جهنم ان عذابها كان غراما

كلمه (غرام ) به معناى شدت و مصيبتى است كه دست از سر آدمى بر ندارد و همواره ملازم او باشد. بقيه الفاظ آيه روشن است .

انها ساءت مستقرا مقاما

ضمير در صدر آيه به كلمه (جهنم ) بر مى گردد و دو كلمه (مستقر) و (مقام ) دو اسم مكان از استقرار و اقامت هستند. و بقيه الفاظ آيه روشن است .
رعايت اعتدال در انفاق : يكى از صفات مؤ منين  

و الذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما

كلمه (انفاق ) به معناى بذل مال و صرف آن دررفع حوايج خويشتن و يا ديگران است و كلمه (اسراف ) به معناى بيرون شدن از حد است ، اما بيرون شدن از حد اعتدال به طرف زياده روى و در خصوص مساءله انفاق ، زياده روى و تجاوز از حدى است كه رعايت آن حد سزاوار و پسنديده است ، در مقابل قتر - به فتح قاف و سكون تاء - كه به معناى كمتر انفاق كردن است ، چنانچه راغب گفته ، و كلمه (قتر اقتار و تقتير) هر سه به يك معنا است .
كلمه (قوام ) - به فتح قاف - به معناى حد وسط و معتدل است و همين كلمه به كسره قاف به معناى مايه قوام هر چيز است و جمله (بين ذلك ) متعلق است به قوام ، و معنايش اين است كه : بندگان رحمان انفاق مى كنند و انفاقشان همواره در حد وسط و ميان اسراف و اقتار
است ، پس ، اينكه فرمود: (و كان بين ذلك قواما) توضيح و تنصيص همان جمله قبلى است كه فرمود: (اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا)، پس صدر آيه ، دو طرف افراط و تفريط در انفاق را نفى كرده و ذيل آن ، حد وسط در آن را اثبات نموده است .
معناى اينكه در وصف مؤ منان فرمود: (لا يدعون مع الله الها آخر) با توجه به عقيدهمشركان درباره عبادت خدا 

و الّذين لا يدعون مع اللّه الها آخر...

اين آيه شريفه ، شرك در عبادت را از بندگان رحمان نفى مى كند و شرك در عبادت اين است كه كسى هم خداى را عبادت كند و هم غير خداى را و اين ، با اصول وثنيت و بت پرستى سازگار نيست ، براى اينكه اصول وثنيت اجازه نمى دهد شخص بت پرست خداى را عبادت كند، نه به تنهايى و نه با عبادت غير خدا، بلكه انسان را لايق پرستش خدا ندانسته ، مى گويد بايد آلهه پايين تر از خدا را بپرستيم تا آنها ما را با شفاعت خود به خدا نزديك كنند.
بنابراين تعبير، در آيه مورد بحث (خواندن غير خدا با خدا)، يا به منظور اشاره به اين است كه هر چند مشركين تنها غير خدا را مى پرستند و ليكن پرستش شده واقعى آنان نيز به هر حال خداست ، چون پرستش خدا مساله اى است فطرى ، چيزى كه هست مشركين راه را گم كرده اند، پس ، توجه به سوى غير خدا توجه به خدا و غير خدا است ، هر چند كه نامى از خدا به ميان نياورند.
و يا معناى تعبير مذكور اين است كه : بندگان رحمان كسانى هستند كه با وجود خدا، غير خدا را نمى پرستند، يعنى مشركين با وجود خدا غير خدا را مى پرستند. و يا تعبير مزبور، اشاره به اين اعتقاد خرافى است كه عوام مشرك عرب داشتند كه : توجه و توسل به خدايان تنها در خشكى فايده دارد و اما در دريا سودى نمى بخشد، چون امور درياها تنها به دست خداست و آلهه اى در آن با وى شريك نيستند.
در نتيجه مراد از خواندن خدا، توسل به خدا است در موردى ، يعنى در شدايد دريا، و توسل به غير او در موردى ديگر، يعنى در شدايد خشكى . ولى از همه وجوه بهتر وجه وسطى است .
و اينكه فرمود: (و لا يقتلون النفس التى حرم اللّه الا بالحق ) معنايش اين است كه : در هيچ حالى از احوال ، نفس انسانى را كه خدا كشتن او را حرام كرده نمى كشند، مگر در يك حال و آن حالى است كه كشتن وى حق باشد، مثلا به عنوان قصاص و حد بوده باشد. و اينكه فرمود : (و لا يزنون ) معنايش اين است كه : عباد رحمان كسانى هستند كه هيچ فرج حرامى را وطى نمى كنند چون مساءله زنا در ميان عرب جاهليت امرى متداول و شايع
بود و اسلام از ابتداى ظهور دعوتش معروف بود به تحريم زنا و شرابخورى .
و اينكه فرمود: (و من يفعل ذلك يلق اثاما) با كلمه (ذلك ) به مسائل قبل ، يعنى شرك و قتل نفس محترمه به غير حق و نيز زنا اشاره نموده و كلمه (اثام ) به معناى اثم ، يعنى وزر و و بال گناه است ، كه همان كيفر عذابى است كه به زودى در روز قيامت با آن بر مى خورد، و آيه بعدى آن را بيان مى كند.

يضاعف له العذاب يوم القيمة و يخلد فيه مهانا

اين آيه بيان لقاى اثام در آيه قبلى است و معناى جمله (و يخلد فيه مهانا) اين است كه : در عذاب واقع مى شود در حالى كه اهانت بر او شده باشد.
توجيه مخلد مرتكبين قتل ، زنا و ربا در عذاب  
مساءله خلود در عذاب ، براى كسى كه شرك ورزيده مسلم است و هيچ حرفى در آن نيست و اما خلود در عذاب ، براى كسى كه قتل نفس محترمه كرده و يا مرتكب زنا شده باشد كه دو تا از گناهان كبيره است و همچنين براى كسى كه مرتكب رباخوارى شده باشد، كه قرآن كريم نسبت به آنها تصريح به خلود كرده و ممكن است به يكى از وجوه زير توجيه شود:
اول اينكه : بگوييم خصوص اين سه گناه طبعى دارند كه اقتضاى خلود در آتش را دارد، همچنان كه چه بسا اين احتمال از ظاهر آيه شريفه (ان الله لا يغفر ان يشرك به و يغفر مادون ذلك لمن يشاء) نيز استفاده شود، چون فرموده شرك به هيچ وجه آمرزيده نمى شود و اما پايين تر از شرك را خدا از هر كس بخواهد مى آمرزد، يعنى از بعضى اشخاص مانند مرتكب قتل و زناء و ربا نمى آمرزد.
دوم اينكه : بگوييم مراد از خلود در همه جا به معناى مكث طولانى است ولى چيزى كه هست اين است كه در شرك اين مكث طولانى ، ابدى است و در غير آن بالاخره پايان پذير است .
سوم اينكه : بگوييم كلمه : (ذلك ) در جمله (و من يفعل ذلك ) اشاره به همه اين سه گناه است ، چون آيات مورد بحث كه همه در تعريف مؤ منين است ، مؤ منين را چنين معرفى مى كند: اينان كسانى هستند كه مرتكب شرك و قتل نفس و زنا نمى شوند، پس اگر كسى هر سه اين گناهان را مرتكب شود مخلد در آتش است ، مانند كفار كه به همه آنها مبتلا بودند. در نتيجه اگر كسى به بعضى از اين سه گناه آلوده باشد ديگر از آيه شريفه خلود وى در آتش بر نمى آيد.

الا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فاولئك يبدل اللّه سياتهم حسنات و كان اللّه غفورا رحيما

اين آيه شريفه استثنايى است از حكم كلى ديدار اثام و خلود در عذاب كه در آيه قبلى
بود و در مستثنا سه چي