 قيد شده : اول توبه ، دوم ايمان و سوم عمل صالح .
اما توبه : كه معنايش بازگشت از گناه است و كمترين مرتبه اش ندامت است ، و معلوم است كه اگر كسى از كرده هاى قبلى اش ندامت نداشته باشد از گناه دور نمى شود و همچنان آلوده و گرفتار آن خواهد بود.
و اما عمل صالح : اعتبار آن نيز روشن است ، براى اينكه وقتى كسى از گناه توبه كرد قهرا اگر نخواهد توبه خود را بشكند عمل صالح انجام مى دهد، يعنى عملش صالح مى شود، پس توبه مستقر و نصوح آن توبه است كه عمل را صالح كند.
و اما ايمان به خدا: از اعتبار اين قيد فهميده مى شود كه آيه شريفه مربوط به كسانى است كه هم شرك ورزيده باشند و هم قتل نفس و زنا مرتكب شده باشند و يا حداقل مشرك بوده باشند، چون اگر روى سخن در آن ، به مؤ منينى باشد كه قتل و زنا كرده باشند، ديگر معنا ندارد قيد ايمان را نيز در استثناء بگنجاند.
پس آيه شريفه درباره مشركين است ، حال چه اينكه آن دو گناه ديگر را هم مرتكب شده باشند و چه نشده باشند، و اما مؤ منينى كه مرتكب آن دو گناه شده باشند عهده دار بيان توبه شان آيه بعدى است
جمله (فاولئك يبدل اللّه سيئاتهم ) حسنات تفريع بر توبه و ايمان و عمل صالح است و آثار نيكى را كه بر آنها مترتب مى شود بيان مى كند. و آن اين است كه : خداى تعالى گناهانشان را مبدل به حسنه مى كند.
وجوهى كه در معناى تبديل سيئات به حسنات (فاولئكيبدل الله سيئاتهم حسنات ) گفته شد.
و اما اينكه تبديل گناهان به حسنه چه معنا دارد؟ مفسرين وجوهى ذكر كرده اند: بعضى گفته اند: خداوند گناهان سابق ايشان را با توبه محو مى كند و اطاعتهاى بعدى ايشان رامى نويسد، در نتيجه به جاى كفر و قتل به غير حق و زنا، داراى ايمان و جهاد - يعنى قتل به حق - و عفت و احصان مى شوند.
بعضى ديگر گفته اند: مراد از سيئات و حسنات ، ملكاتى است كه از آن دو در نفس پديد مى آيد، نه خود آنها و خدا ملكه بد آنان را مبدل به ملكه خوب مى سازد.
بعضى ديگر گفته اند: مراد از سيئات و حسنات ، ثواب و عقاب آنها است ، نه خود آنها و خدا از چنين كسانى عقاب قتل و زنا را مثلا برداشته ثواب قتل به حق و عفت مى دهد.
ليكن خواننده عزيز خودش به خوبى مى داند كه اين وجوه در يك اشكال مشتركند و آن اين است كه : كلام خداى را از ظاهرش ‍ برگردانده اند، آن هم بدون هيچ دليلى كه در دست داشته باشند.
زيرا ظاهر جمله : (يبدل اللّه سيئاتهم حسنات )، مخصوصا با در نظر داشتن اينكه در ذيلش فرموده : (و خدا غفور و رحيم است )، اين است كه : هر يك از گناهان ايشان خودش مبدل به حسنه مى شود، نه عقابش و نه ملكه اش و نه اعمال آينده اش ، بلكه يك يك گناهان گذشته اش مبدل به حسنه مى شود، اين ظاهر آيه است ، پس بايد با حفظ اين ظاهر چاره اى انديشيد.
حسنه يا سيئه بودن عمل منوط به آثار عمل است وتبديل سيئات به حسنات نيز به معناى تبديل آثار است 
و آنچه به نظر ما مى رسد اين است كه بايد ببينيم گناه چيست ؟
آيا نفس و متن عمل ناشايست گناه است و در مقابل نفس فعلى ديگر حسنه است و يا آنكه نفس فعل و حركات و سكناتى كه فعل از آن تشكيل شده در گناه و ثواب يكى است و اگر يكى است - كه همينطور هم هست - پس گناه شدن گناه از كجا و ثواب شدن عمل ثواب از كجا است ؟
مثلا عمل زنا و نكاح چه فرقى با هم دارند كه يكى گناه شده و ديگرى ثواب ، با اينكه حركات و سكناتى كه عمل ، از آن تشكيل يافته در هر دو يكى است ؟ و همچنين خوردن كه در حلال و حرام يكى است ؟ اگر دقتى كنيم خواهيم ديد تفاوت اين دو در موافقت و مخالفت خدا است ، مخالفت و موافقتى كه در انسان اثر گذاشته و در نامه اعمالش نوشته مى شود، نه خود نفس فعل ، چون نفس و حركات و سكنات كه يا آن را زنا مى گوييم و يا نكاح ، به هر حال فانى شده از بين مى رود و تا يك جزئش فانى نشود نوبت به جزء بعدى اش نمى رسد و پر واضح است كه وقتى خود فعل از بين رفت عنوانى هم كه ما به آن بدهيم چه خوب و چه بد فانى مى شود.
و حال آنكه ما مى گوييم : عمل انسان چون سايه دنبالش هست ،پس مقصود آثار عمل است كه يا مستتبع عقاب است و يا ثواب و همواره با آدمى هست تا در روز (تبلى السرائر) خود را نمايان كند.
اين را نيز مى دانيم كه اگر ذات كسى شقى و يا آميخته به شقاوت نباشد، هرگز مرتكب عمل زشت و گناه نمى شود، (همان حركات و سكناتى را كه در يك فرد شقى به صورت زنا در مى آيد، انجام مى دهد، بدون اينكه زنا و كار زشت بوده باشد) پس اعمال زشت از آثار شقاوت و خباثت ذات آدمى است ، چه آن ذاتى كه به تمام معنا شقى است و يا ذاتى
كه آميخته با شقاوت و خباثت است .
حال كه چنين شد، اگر فرض كنيم چنين ذاتى از راه توبه و ايمان و عمل صالح مبدل به ذاتى طيب و طاهر و خالى از شقاوت و خباثت شد و آن ذات مبدل به ذاتى گشت كه هيچ شائبه شقاوت در آن نبود، لازمه اين تبدل اين است كه آثارى هم كه در سابق داشت و ما نام گناه بر آن نهاده بوديم ، با مغفرت و رحمت خدا مبدل به آثارى شود كه با نفس سعيد و طيب و طاهر مناسب باشد و آن اين است كه : عنوان گناه از آن برداشته شود و عنوان حسنه و ثواب به خود بگيرد. و چه بسا ذكر رحمت و مغفرت در ذيل آيه اشاره به همين معنا باشد.

و من تاب و عمل صالحا فانه يتوب الى اللّه متابا


كلمه (متاب ) مصدر ميمى از ماده توبه است . و سياق آيه مى رساند كه در مقام رفع استبعاد از تبديل سيات به حسنات است و خلاصه : مى خواهد بفهماند كه امر توبه آن قدر عظيم و اثرش آنچنان زياد است كه سيات را مبدل به حسنات مى كند و هيچ استبعادى ندارد، چون توبه عبارت است از رجوع خاص به سوى خداى سبحان و خداى تعالى هر چه بخواهد مى كند.
در اين آيه شريفه علاوه بر بيان مزبور، اين نكته نيز آمده كه توبه شامل تمامى گناه ان مى شود، چه گناهى كه تواءم با شرك باشد و چه آنكه تواءم نباشد و آيه قبلى - همانطور كه اشاره كرديم - اين معنا را نمى رسانيد. و دلالتش بر شمول توبه نسبت به گناهان غير شرك ، خفى بود.

و الّذين لا يشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا كراما

مراد از اينكه درباره مؤ منين فرمود: (لا يشهدون الزورو اذا مروا باللغو مرواكراما)
صاحب مجمع البيان گفته : كلمه (زور) در اصل ، به معناى جلوه دادن باطل به صورت حق است . و بنا به گفته وى اين كلمه به وجهى شامل دروغ و هر لهو باطلى از قبيل : غنا و دريدگى و ناسزا نيز مى شود. و نيز صاحب مجمع البيان در معناى كلمه (كراما) گفته است : معناى اينكه بگوييم فلانى از فلان عمل زشت تكرم دارد اين است كه : از چنين عملى منزه است ، و نفس خويش را از آلودگى به امثال آن منزه مى دارد.
پس اينكه فرمود: (و الّذين لا يشهدون الزور) اگر مراد از زور، دروغ باشد، كلمه مذكور قائم مقام مفعول مطلق مى باشد و تقدير كلام چنين مى شود كه : بندگان رحمان آنهايى هستند كه شهادت به زور نمى دهند، و اگر مراد از زور لهو باطل از قبيل غناء و امثال آن باشد، كلمه زور مفعول به خواهد بود، و معنايش اين است كه : بندگان رحمان كسانى هستند كه در
مجالس باطل حاضر نمى شوند. از ميان اين دو احتمال ، ذيل آيه با احتمال دومى مناسب تر است .
(و اذا مروا باللغ