(اولئك يج زون الغرفة بما صبروا) صبر در برابر فقر در دنياست .
و در مجمع البيان از عياشى و او به سند خود از يزيد بن معاويه روايت آورده كه گفت : از امام باقر(عليه السلام ) پرسيدم بسيار قرآن خواندن خوب است يا بسيار دعا كردن ؟ فرمود: بسيار دعا كردن بهتر است ، آنگاه اين آيه را قرائت كردند.
مؤ لف : ليكن به نظر ما انطباق آيه با مضمون روايت روشن نيست .
و در تفسير قمى در روايت ابى الجارود از امام ابى جعفر(عليه السلام ) آمده كه در معناى جمله (قل ما يعبوا بكم ربى لو لا دعاوكم ) فرموده : يعنى پروردگار من با شما چه معامله كند؟ با اينكه او را تكذيب كرديد و به زودى گريبانگيرتان خواهد شد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="widget:text:698.txt:آیات 1 - 9">آیات 1 - 9</a><a class="text" href="widget:text:699.txt:آیات 10 - 68 (1)">آیات 10 - 68 (1)</a><a class="text" href="widget:text:700.txt:آیات 10 - 68 (2)">آیات 10 - 68 (2)</a><a class="text" href="widget:text:701.txt:آیات 69 - 104 (1)">آیات 69 - 104 (1)</a><a class="text" href="widget:text:702.txt:آیات 69 - 104 (2)">آیات 69 - 104 (2)</a><a class="text" href="widget:text:703.txt:آیات 105 - 122">آیات 105 - 122</a><a class="text" href="widget:text:704.txt:آیات 123 - 140">آیات 123 - 140</a><a class="text" href="widget:text:705.txt:آیات 141 - 159">آیات 141 - 159</a><a class="text" href="widget:text:706.txt:آیات 160 - 175">آیات 160 - 175</a><a class="text" href="widget:text:707.txt:آیات 176 - 191">آیات 176 - 191</a><a class="text" href="widget:text:708.txt:آیات 192 - 227 (1)">آیات 192 - 227 (1)</a><a class="text" href="widget:text:709.txt:آیات 192 - 227 (2)">آیات 192 - 227 (2)</a></body></html>بسم اللّه الرحمن الرحيم 

طسم (1) 
تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ (2) 
لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ (3) 
إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّن السَّمَاء آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ (4) 
وَمَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍ مِّنَ الرَّحْمَنِ مُحْدَثٍ إِلَّا كَانُوا عَنْهُ مُعْرِضِينَ (5) 
فَقَدْ كَذَّبُوا فَسَيَأْتِيهِمْ أَنبَاء مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُون (6) 
أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ (7) 
إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ (8) 
وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (9)

ترجمه آيات

به نام خداى رحمان و رحيم . طسم .(1).
اين آيه هاى كتاب روشن است (2).
گويا مى خواهى خويشتن را تلف كنى براى اينكه آنان ايمان نمى آورند(3).
اگر مى خواستيم از آسمان آيه اى به ايشان نازل مى كرديم كه گردنهايشان در مقابل آن خاضع شود مى توانستيم (4).
پند تازه اى از خداى رحمان به سوى آنان نيامد مگر اينكه از آن روى گردان شدند(5).
به تكذيب پرداخته اند، به زودى خبرهاى چيزى كه آن را استهزا مى كرده اند به ايشان خواهد رسيد(6).
چرا به زمين نمى نگرند كه انواع گياهان خوب در آن ريانده ايم (7)
كه در اين عبرتى هست ولى بيشترشان مومن نيستند(8).
همانا پروردگارت نيرومن د و رحيم است (9).

بيان آيات

بيان غرض سوره مباركه شعراء و مكى بودن آن  
غرض از اين سوره ، تسليت خاطر رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) است از اينكه قومش او را و قرآن نازل بر او را تكذيب كرده بودند و او آزرده شده بود و همين معنا از اولين آيه آن كه مى فرمايد: تلك (آيات الكتاب المبين ) بر مى آيد. آرى كفار قريش يك بار او را مجنون خواندند، بار ديگر شاعر، و اين آيات علاوه بر تسليت خاطر آن جناب ، مشركين را تهديد مى كند به سرنوشت اقوام گذشته و به اين منظور چند داستان از اقوام انبياى گذشته يعنى موسى و ابراهيم و نوح و هود و صالح و لوط و شعيب (عليهماالسلام ) و سرنوشتى كه با آن روبرو شدند و كيفرى كه در برابر تكذيب خود ديدند نقل كرده است تا آن جناب از تكذيب قوم خود دل سرد و غمناك نگردد و نيز قوم آن جناب از شنيدن سرگذشت اقوام گذشته عبرت بگيرند.
و اين سوره از سوره هاى پيشين مكى است ، يعنى از آنهايى است كه در اوايل بعثت نازل شده به شهادت آيه (و انذر عشيرتك الاقربين ) كه مى دانيم مشتمل بر ماءموريت آن جناب در اول بعثت است و در اين سوره واقع است و چه بسا از قرار گرفتن آيه مزبور در اين سوره و آيه (فاصدع بما تؤ مر) در سوره حجر و مقايسه مضمون آن دو با يكديگر تخمين زده شود كه اين سوره جلوتر از سوره حجر نازل شده است .
مطلب ديگر اينكه ، از سياق همه آيات اين سوره بر مى آيد كه تمام آن مكى است ، ليكن بعضى از مفسرين پنج آيه آخر آن را و بعضى ديگر تنها آيه (او لم يكن آية لهم ان يعلمه علماء بنى اسرائيل ) را استثنا كرده و گفته اند كه اينها در مدينه نازل شده است ، كه به زودى در اين باره بحث خواهيم كرد.

طسم تلك آيات الكتاب المبين

لفظ (تلك - آن ) اشاره است به آيات كتاب كه قبلا نازل شده و آنچه بعدا با نزول سوره نازل مى شود و اگر با لفظى اشاره آورد كه مخصوص اشاره به دور است ، براى اين است
كه بر علو قدر آيات و رفعت مكانت آن دلالت كند و كلمه (مبين ) اسم فاعل از باب افعال است كه ماضى آن (ابان ) - به معنى ظاهر و جلوه گر شد - مى باشد.
و معناى آيه اين است كه : اين آيات بلند مرتبه و رفيع القدر آيات كتابى است كه از ناحيه خداى سبحان بودنش ظاهر و آشكار است ، چون مشتمل است بر نشانه هايى از اعجاز، هر چند كه اين مشركين معاند آن را تكذيب نموده ، گاهى آن را القاآت شيطانى ، بار ديگر آن را نوعى شعر خوانده اند.
تسلى دادن به پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله : از اينكه ايمان نمى آورند غصهنخور 

لعلك باخع نف سك الا يكونوا مؤ منين

كلمه (باخع ) از (بخوع ) گرفته شده و معناى آيه اين است كه : از وضع تو چنين بر مى آيد كه مى خواهى خود را از غصه هلاك كنى كه چرا به آيات اين كتاب كه بر تو نازل شده ايمان نمى آورند.
و معلوم است كه منظور از اين تعبير، انكار بر رسول خدا(صلى اللّه عليه و آله ) است (كه اين غصه خوردن تو صحيح نيست ) و مى خواهد با اين بيان آن جناب را تسليت دهد.

ان نشا ننزل عليهم من السّماء آيه فظلت اعناقهم لها خاضعين

در اين جمله متعلق مشيت حذف شده ، چون جزاى شرط بر آن دلالت دارد،(در فارسى نيز اين حذف معمول است ، مثلا مى گوييم اگر مى خواستم فلان كار را مى كردم كه تقديرش اين است كه اگر مى خواستم فلان كار را بكنم مى كردم ) كلمه (فظلت ) از (ظل ) است كه يكى از افعال ناقصه است كه اسم و خبر مى گيرد و در اينجا اسمش كلمه (اعناقهم ) و خبرش (خاضعين ) مى باشد. و اگر فرمود: گردنهايشان خاضع مى شود و نسبت خضوع را به گردنهاى مشركين داده با اينكه خضوع وصف خود ايشان است از اين باب است كه در حال خضوع اولين عضو از انسان كه حالت درونى خضوع را نشان مى دهد گردن است كه سر را زير مى افكند، پس اين نسبت از باب مجاز عقلى است .
و معناى آيه اين است كه : اگر مى خواستيم آيه اى بر ايشان نازل كنيم كه ايشان را خاضع نمايد و مجبور به قبول دعوتت كند و ناگزير از ايمان آوردن شوند نازل مى كرديم وبناچار خاضع مى شدند، خضوعى روشن كه انحناى گردنهايشان از آن خبر دهد.
بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از اعناق ، جماعتها است (چون عنق به معناى
جماعت نيز آمده ). بعضى ديگر گفته اند: مراد رؤ سا و پيشتازان