 و نجات دادن بنى اسرائيل نازل شده .
پس مى توان گفت كه به موسى (عليه السلام ) در چند نوبت مراتبى از حكم داده شده بود كه بعضى از مراتب آن ما فوق بعضى ديگر بوده ، حكمى قبل از كشتن قبطى و حكمى ديگر بعد از فرار و قبل از مراجعتش به مصر، و حكمى ديگر بعد از غرق شدن فرعون و در هر بار، مرتبه اى از حكم را به او داده بودند تا آنكه با نزول تورات حكمت را برايش تمام كردند.
و اين را اگر بخواهيم تشبيه كنيم ، نظير فطرتى است كه خداوند در چند مرحله به آدمى ارزانى مى دارد، يك مرحله ضعيف آن ، همان سلامت فطرتى است كه در حال كودكى به آدمى مى دهد و مرحله بالاتر آن را در حال بزرگى كه آدمى به خانه عقل مى نشيند ارزانى مى كند كه نامش را اعتدال در تعقل ، وجودت در تدبير مى گذاريم و مرحله قوى تر آن را بعد از ممارست در اكتساب فضائل مى دهد، زيرا مرحله دوم ، آدمى را وادار به كسب فضائل مى كند و چون اين كسب فضائل تكرار شد حالتى در آدمى پديد مى آيد به نام ملكه تقوى و اين سه حالت در حقيقت يك چيز و يك سنخ است ، كه به تدريج و در حالى بعد از حال ديگر نمو مى كند.
از آنچه گذشت معلوم شد اينكه بعضى از مفسرين حكم را به نبوت تفسير كرده اند صحيح نيست ، چون از لفظ آيه و نيز از مقام آن دليلى بر گفته خود ندارند.
علاوه بر اين خداى تعالى در چند جا از كلام خود حكم و نبوت را با هم ذكر كرده و فهمانده كه اينها با هم فرق دارند، از آن جمله فرموده : (ان يوتيه اللّه الكتاب و الحكم و النبوة ) و نيز فرموده : (اولئك الّذين آتيناهم الكتاب و الحكم و النبوة ) و نيز فرموده : (و لقد آتينا بنى اسرائيل الكتاب و الحكم و النبوة و آياتى ديگر).
توضيح مفاد (وجعلنى من المرسلين ) كه جواب اعتراضاول فرعون در استبعاد رسالت موسى عليه السّلام است 
جمله (و جعلنى من المرسلين ) پاسخ از اعتراض اول فرعون است ، كه از رسالت موسى (عليه السلام ) تعجب و استبعاد مى كرد، چون او و درباريانش وى را مى شناختند، و ناظر احوال او در ايامى كه تربيتش مى كردند بودند و حاصل جواب اين است كه : استبعاد ايشان از رسالت وى مربوط به سو ابقى است كه از حال وى داشتند و اين استبعاد وقتى بجاست كه رسالت ، امرى اكتسابى باشد و به دست آمدنش با حصول مقدمات اختيارى اش ممكن و قابل حدس باشد، تا فرعون تعجب كند كه چطور ممكن است تو پيامبر شوى ؟ لذا در پاسخش گفت خدا او را رسول كرده ، و مساءله رسالت اكتسابى نيست بلكه موهبتى است خدايى ، همچنان كه حكم نيز چنين است و خدا او را بدون هيچ اكتسابى رسالت و حكم داده ، اين آن معنايى است كه از سياق بر مى آيد.
و اما اينكه بعضى از مفسرين گفته اند: جمله (الم نربك فينا وليدا...) از باب استبعاد نبوده ، بلكه خواسته است بر موسى (عليه السلام ) منت بگذارد هر چند كه آيه شريفه فى نفسها با اين احتمال هم مى سازد ولى سياق مجموع جواب ، مساعد با آن نيست و حمل آيه بر اين احتمال سياق را در هم مى ريزد، چون در اين صورت حتما بايد جمله (و تلك نعمة تمنها على ...) را جواب از منت مذكور گرفت و حال آنكه اين جواب نمى تواند جواب آن باشد.(چون در خود جمله منت يادآور شده مى فرمايد تو بر من منت مى نهى كه بنى اسرائيل را برده خود كرده اى ) و نيز بايد جمله (فعلتها اذا...) را جواب از اعتراض به قتل گرفت آن وقت جمله (و جعلنى من المرسلين ) زايد مى شود و احتياجى بدان نيست . دقت فرماييد.
توضيح مفاد (و تلك نعمة تمنها على ...) كه پاسخ اعتراض ديگر فرعون است 
جمله (و تلك نعمة تمنها على ان عبدت بنى اسرائيل ) جواب از منتى است كه فرعون بر او نهاده ازدر سرزنش او را برده خود خواند، برده اى كه كفران نعمت مولاى خود
كرده ، و بيان جواب اين است كه : اين چيزى كه تو آن را نعمتى از خود بر من مى خوانى و مرا به كفران آن سرزنش مى كنى اين نعمت نبود، بلكه تسلط جابرانه اى بود كه نسبت به من و به همه بنى اسرائيل داشتى و برده گرفتن مردم به ظلم و زور كجايش نعمت است ؟! پس ، جمله مورد بحث جمله اى است استفهامى كه معناى انكار را مى رساند و جمله (ان عبدت بنى اسرائيل ) بيان مطلبى است كه كلمه (تلك ) به آن اشاره مى كند و حاصلش اين است كه اين مطلبى كه تو با جمله (و انت من الكافرين ) بدان اشاره كردى و منتى بر من نهادى ، نعمتى كه من آن را كفران كردم و سپاس ولى نعمت خود و ولى نعمت همه بنى اسرائيل را نگاه نداشتم ، صحيح نيست ، زيرا ولى نعمت بودن تو مستند به ظلم بود و تو با ظلم و زور، خود را ولى نعمت ما كردى و ولايتى هم كه با ظلم و زور درست شده باشد ظلم است و حاشا بر اينكه ولى نعمت مظلومان و زير دستان خود باشد و گرنه بايد برده گيرى هم نعمت باشد و حال آنكه نيست ، پس در حقيقت در جمله (ان عبدت بنى اسرائيل ) سبب ، در جاى مسبب به كار رفته (و به جاى اينكه فرموده باشد تو بر من منت مى گذارى كه ولى نعمتم بودى ، فرموده تو بر من منت مى گذارى كه ما بنى اسرائيل را برده خود كرده اى ؟).
بيان گفتار مفسرين درباره جمله (الم نربك ) و اشكالات و توجهات مترتب برگفتارشان 
مفسرين ، گفتار فرعون ، يعنى جمله (الم نربك ) را به دو اعتراض تجزيه و تحليل كرده اند -كه قبلا هم بدان اشاره شد - يكى تعريض بر اينكه او را در كودكى تربيت كرده ، و ديگر اينكه او به جاى شكرگزارى ، كفران نعمت كرده ، و در زمين فساد انگيخته و مردى قبطى را كشته است .
آن وقت از دو جهت به اشكال بر خورده اند، يكى - همانطور كه گفتيم - اينكه جمله (و جعلنى من المرسلين ) زيادى مى شود كه در سياق جواب هيچ مورد حاجت قرار نمى گيرد، دوم اينكه جمله (و تلك نعمه تمنها على ان عبدت بنى اسرائيل ) از ناحيه موسى (عليه السلام ) جواب منت فرعون نمى شود چون فرعون در منت خود سخنى از بنى اسرائيل به ميان نياورده بود، او منت نهاده بود كه من تو را در كودكى ات در آغوش خود بزرگ كرده ام ، آن وقت پاسخ موسى (عليه السلام ) چه ربطى به اين منت دارد.
آنگاه در مقام توجيه كلام خود وجوهى ذكر كرده اند.
اول اينكه : موسى (عليه السلام ) منت فرعون را اقرار داشته لذا در پاسخ از آن حرفى نزده ، بلكه تنها اين جهت را انكار كرده كه برده نگرفتن او برايش نعمتى باشد، و همزه انكار در تقدير است ، گويى كه فرموده : (او تلك نعمة تمنها على ان عبدت بنى اسرائيل و لم تعبدنى - آيا اين نعمت است كه بر من منت مى گذارى كه بنى اسرائيل را برده خود كردى و مرا
نكردى ؟).
و اين وجه صحيح نيست ، زيرا تقدير بايد دليلى داشته باشد و در لفظ آيه هيچ دليلى حتى اشاره اى به اين تقدير وجود ندارد.
دوم اينكه : موسى (عليه السلام ) خواسته با اين جواب خود بطور كلى نعمت فرعون بر خود را انكار كند، به خاطر اينكه خاندان او يعنى بنى اسرائيل را برده گرفته ، گويا خواسته است بفرمايد: درست است كه مرا در آغوش خود پروريدى ، ولى جنايت برده گيرى بنى اسرائيل آن قدر بزرگ است كه اين خوبيهايت را پامال كرد. پس ، جمله (ان عبدت ...)، در حقيقت در مقام تعليل انكار موسى (عليه السلام ) است .
و اين وجه هر چند از وجه قبلى به ذهن نزديكتر است ، ليكن باز معناى جواب تمام نيست ، براى اينكه ع