مل زشت كسى عمل نيكش ‍ را زشت نمى كند، برده گرفتنش از بنى اسرائيل چه ربطى به تربيت موسى (عليه السلام ) در دامان خود دارد.
سوم اينكه : معناى آيه اين است كه اين نعمتى كه تو بر من مى نهى ، كه مرا در آغوش خود بزرگ كرده اى ، منشاء و سببش چه بود - اگر كشتن فرزندان بنى اسرائيل در بين نبود تو اصلا مرا نمى شناختى - منشاء آشنا شدنت با من اين بود كه پسران بنى اسرائيل را مى كشتى ، و مادر من مضطرب شد كه مبادا مرا هم بكشى ، ناگزير مرا در صندوقى نهاده به آب نهر سپرد و تو مرا از روى آب گرفتى و بزرگ كردى و چون خدمتى كه به من كردى ناشى از آن ظلم و برده گيرى ات از بنى اسرائيل بود، لذا نمى توان نعمتش ناميد.
اين وجه هم در جاى خود بد نيست ، و ليكن بحث در اين است كه آن را از كجاى آيه استفاده كنيم .
چهارم اينكه : آيه مى خواهد بفرمايد آن كسى كه مرا تربيت كرد مادرم و بنى اسرائيل بودند كه تو مجبورشان كردى مرا تربيت كنند و چون اين تربيت به اجبار تو بود من آن را نعمت نمى دانم چون منشاء آن ظلم و برده گيرى بود.
و اين وجه از وجه قبلى از ظاهر آيه دورتر است .
پنجم اينكه : آيه اعترافى است از ناحيه موسى (عليه السلام ) به حق نعمتى كه فرعون به گردن آن جناب دارد، و مى خواسته بفرمايد:بله اين كه تو همه كودكان بنى اسرائيل را كشتى و مرا نكشتى و برده نگرفتى و در عوض در آغوش خود تربيتم كردى نعمتى است از تو بر من .
و ليكن خواننده عزيز مى داند كه اين وجه محتاج به تقدير است (و تقدير آيه چنين مى شود: (ان عبدت بنى اسرائيل و تركت تعبيدى ). و در محاوره تقدير، خلاف اصل است ).

قال فرعون و ما رب العالمين ... من المسجونين

بعد از آنكه فرعون درباره رسالت موسى (عليه السلام ) سخن گفت و از رسالتش انتقاد كرد و موسى (عليه السلام ) پاسخ او را داد، ناگزير اشكال را متوجه مرسل و فرستنده او كرد، كه چه كسى تو را فرستاده ؟ موسى در پاسخ گفت : مرا رب العالمين فرستاده . فرعون دوباره بر مى گردد و از او توضيح مى خواهد كه رب العالمين چيست ؟ كه اين استيضاح تا آخر آيه هفتم ادامه دارد.
در اينجا براى اينكه مراد از اين آيات روشن شود ناگزيريم قبلا اصول و ثنيت را در نظر داشته باشيم و ببينيم وثنيت اصولا درباره مساءله ربوبيت چه مى گويند. هر چند كه در خلال بحث هاى گذشته اين كتاب مكرر به اين معنا اشاره رفت ، ولى اينجا نيز بدان اشاره اى مى شود.بسم الله الرحمن الرحيم(1)
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (2)
الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ (3)
 مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ (4)
 إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ (5)
  
ترجمه آيات :

بنام خدائى كه هم رحمتى عام دارد و هم رحمتى خاص به نيكان(1)
ستايش مر خدا را كه مالك و مدبر همه عوالم است(2)
هم رحمتى عام دارد و هم رحمتى خاص به نيكان(3)
خدائى كه مالكيت على الاطلاقش در روز جزا براى همه مكشوف ميشود(4)
تنها تو را مى پرستيم و تنها از تو يارى مى طلبيم .(5)

سبب ابتداء به (بسم الله ) 

بيان

(بسم الله الرحمن الرحيم ) بسيار مى شود كه مردم ، عملى را كه مى كنند، و يا مى خواهند آغاز آن كنند، عمل خود را با نام عزيزى و يا بزرگى آغاز مى كنند، تا باين وسيله مبارك و پر اثر شود، و نيز آبروئى و احترامى به خود بگيرد، و يا حداقل باعث شود كه هر وقت نام آن عمل و يا ياد آن به ميان مى آيد، به ياد آن عزيز نيز بيفتند.
عين اين منظور را در نامگذاريها رعايت مى كنند، مثلا مى شود كه مولودى كه برايشان متولد مى شود، و يا خانه ، و يا مؤ سسه اى كه بنا مى كنند، بنام محبوبى و يا عظيمى نام مى گذارند، تا آن نام با بقاء آن مولود، و آن بناى جديد، باقى بماند، و مسماى اولى به نوعى بقاء يابد، و تا مسماى دومى باقى است باقى بماند، مثل كسى كه فرزندش را به نام پدرش نام مى گذارد، تا همواره نامش بر سر زبانها بماند، و فراموش نشود.
آغاز با نام خدا ادب و عمل را خدائى و نيك فرجام مى كند 
اين معنا در كلام خداى تعالى نيز جريان يافته ، خدايتعالى كلام خود را به نام خود كه عزيزترين نام است آغاز كرده ، تا آنچه كه در كلامش هست مارك او را داشته باشد، و مرتبط با نام او باشد، و نيز ادبى باشد تا بندگان خود را به آن ادب ، مودب كند، و بياموزد تا در اعمال و افعال و گفتارهايش اين ادب را رعايت نموده ، آن را با نام وى آغاز نموده ، مارك وى را به آن بزند، تا عملش خدائى شده ، صفات اعمال خدا را داشته باشد، و مقصود اصلى از آن اعمال ، خدا و رضاى او باشد، و در نتيجه باطل و هالك و ناقص و ناتمام نماند، چون به نام خدائى آغاز شده كه هلاك و بطلان در او راه ندارد.
خواهيد پرسيد كه دليل قرآنى اين معنا چيست ؟ در پاسخ مى گوئيم دليل آن اين است كه خدايتعالى در چند جا از كلام خود بيان فرموده : كه آنچه براى رضاى او و به خاطر او و به احترام او انجام نشود باطل و بى اثر خواهد بود، و نيز فرموده : بزودى بيك يك اعمالى كه بندگانش انجام داده مى پردازد، و آنچه به احترام او و به خاطر او انجام نداده اند نابود و هباء منثورا مى كند، و آنچه به غير اين منظور انجام داده اند، حبط و بى اثر و باطل مى كند، و نيز فرموده : هيچ چيزى جز وجه كريم او بقاء ندارد، در نتيجه هر چه به احترام او و وجه كريمش و به خاطر رضاى او انجام شود، و به نام او درست شود باقى مى ماند، چون خود او باقى و فنا ناپذير است ، و هر امرى از امور از بقاء، آن مقدار نصيب دارد، كه خدا از آن امر نصيب داشته باشد.
و نيز اين معنا همانست كه حديث مورد اتفاق شيعه و سنى آن را افاده مى كند، و آن اين است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: (هر امرى از امور كه اهميتى داشته باشد، اگر به نام خدا آغاز نشود، ناقص و ابتر مى ماند، و به نتيجه نمى رسد) و كلمه (ابتر) بمعناى چيزيست كه آخرش بريده باشد.
از همين جا مى توانيم بگوئيم حرف (باء) كه در اول (بسم الله ) است ، از ميان معناهائى كه براى آنست ، معناى ابتداء با اين معنائى كه ما مخصوصا اين تناسب از اين جهت روشن تر به نظر مى رسد كه كلام خدا با اين جمله آغاز شده ، و كلام ، خود فعلى است از افعال ، و ناگزير داراى وحدتى است ، و وحدت كلام به وحدت معنا و مدلول آن است ، پس لاجرم كلام خدا از اول تا به آخرش معناى واحدى دارد، و آن معناى واحد غرضى است كه به خاطر آن غرض ، كلام خود را به بندگان خود القاء كرده است .
حال آن معناى واحدى كه غرض از كلام خدايتعالى است چيست ؟ از آيه : (قد جاء كم من الله نور و كتاب مبين ، يهدى به الله )، (از سوى خدا به سوى شما نورى و كتابى آشكار آمد، كه به سوى خدا راه مى نمايد)...، و آياتى ديگر، كه خاصيت و نتيجه از كتاب و كلام خود را هدايت بندگان دانسته ، فهميده ميشود: كه آن غرض واحد هدايت خلق است ، پس در حقيقت هدايت خلق با نام خدا آغاز شده ، خدائى كه مرجع همه بندگان است ، خدائى كه رحمان است ، و به همين جهت سبيل رحمتش را براى عموم بندگانش چه مؤ من و چه كافر بيان مى كند، آن سبيلى كه خير هستى و زندگى آنان در پيمودن آن سبيل است ، و خدائى كه رحيم است ، و به همين جهت سبيل رحمت خاصه اش ر