ور بودند) مى پرستيدند، آرى به زعم وثنيت كارها و تدبير
امور عالم هر قسمتش واگذار به يك طبقه از معبودها بود، مثلا حب و بغض ،و صلح و جنگ ، و آسايش و امثال اينها هر يك به يك طبقه واگذار شده بود، بعضى ها هم معتقد بودند تدبير نواحى مختلف عالم هر قسمت به يك طبقه از معبودين واگذار شده ، مثلا آسمان به دست يكى ، و زمين به دست ديگرى ، و انسان به دست يكى ، و ساير انواع موجودات به دست ديگرى واگذار شده است ، در نتيجه براى وثنى مسلكان يك رب مطرح نبوده ، بلكه ارباب متعدد و آلهه بسيارى قائل بودند كه هر يك عالمى را كه به او واگذار بود تدبير مى كرد، الهى مدبر امور زمين و الهى ديگر مدبر امور آسمان و الهى مدبر امور جايى ديگر بود و همه اين آلهه ، يعنى ملائكه و جن و قديسين از بشر، خود نيز الهى دارند كه او را مى پرستند و او خداى سبحان است كه اله الالهه و رب الارباب است .
بيان علت اينكه فرعون گفت : (رب العالمين چيست ؟)  
حال كه اين معنا روشن شد معلوم شد كه در برابر يك وثنى ، كلمه رب العالمين كلامى بى معناست و با اصول مذهب آنان هيچ معنايى ندارد، چون اگر مقصود از اين كلمه يكى از مقدسات مذكور باشد كه هيچ يك از آنها رب العالمين نيست ، بلكه رب عالم خودش ‍ مى باشد كه مسؤ ول تدبير و مباشر در تصرف همان عالم است ، مانند عالم آسمان و عالم زمين و امثال آن ، و اگر منظور از اين كلمه خداى سبحان باشد كه باز او رب العالمين نيست و اصلا با عالميان سر و كارى ندارد، زيرا گفتيم امور عالميان به زعم فرعونيان واگذار به ديگران شده است و خداى سبحان رب آنان و به عبارت ديگر رب الارباب و تنها اله عالم الهه است و اگر غير اين دو طايفه منظور باشد، يعنى كسى منظور باشد كه نه رب واجب الوجود باشد و نه ارباب ممكن الوجود، كه چنين ربى مصداق خارجى و معقول ندارد.
پس در جمله (قال فرعون و ما رب العالمين ) فرعون از موسى (عليه السلام ) از حقيقت رب العالمين مى پرسد، چون فرعون وثنى مذهب بود و خود بت مى پرستيد و مع ذلك ادعاى الوهيت هم داشت . اما اينكه بت مى پرستيد، براى اينكه در سوره اعراف درباره اش فرموده : (يذرك و آلهتك )، پس معلوم مى شود آلهه داشته و اما ادعاى الوهيتش از همان آيه و آيه (فقال انا ربكم الاعلى ) استفاده مى شود.
و در اعتقاد وثنى ها منافاتى ميان رب و مربوب بودن يك نفر نيست و ممكن است شخص واحدى مانند فرعون ، مثلا از يك سو خودش رب ساير مردم باشد و از سوى ديگر
مربوب ربى ديگر بوده باشد، چون ربوبيت در نظر آنان به معناى استقلال در تدبير ناحيه اى از عالم است و با امكان و مربوبيت هيچ منافات ندارد، بلكه اصولا همه رب هاى وثنى ها مربوب ربى ديگرند، كه او خداى سبحان است ، كه رب الارباب است و ديگر هيچ الهى مافوق او نيست ، او الهى ندارد.
و در اعتقاد وثنيت ، پادشاهى عبارت است از ظهور و جلوه اى از لاهوت در نفس بعضى از افراد بشر يعنى پادشاه ، كه آن ظهور عبارت است از تسلط بر مردم و نفوذ حكم ، و به همين جهت پادشاهان را مى پرستى دند، همانطور كه ارباب بتها را مى پرستيدند و نيز رؤ ساى خانواده ها را در خانه مى پرستيدند و فرعون يكى از همين وثنى ها بود، كه آلهه اى مى پرستيد و چون خودش پادشاه قبطيان بود، قومش او را مانند ساير آلهه مى پرستيدند.
و اين فرعون با چنين وصفى وقتى از موسى و هارون شنيد كه مى گويند: (انا رسول رب العالمين ) تعجب كرد، چون معناى معقولى براى گفتار آنان به نظرش نرسيد، زيرا اگر منظورشان از رب عالميان خداى واجب الوجود است كه او رب عالميان نيست بلكه تنها رب يك عالم است آن هم عالم ارباب ، نه رب همه عالميان و اگر منظورشان بعضى از ممكنات شريف و قابل پرستش است ، مانند بعضى از ملائكه و غير ايشان آن نيز رب يك عالم از عوالم خلقت است ، نه رب همه عالميان ، پس معناى رب العالمين چيست ؟ و به همين جهت پرسيد: (رب العالمين چيست ؟)
و از آن حقيقت كه موصوف به صفت رب العالمين است پرسش نمود. خلاصه : منظورش از سؤ ال اين است ، نه اينكه بخواهد از حقيقت خداى سبحان بپرسد، چون فرعون به خاطر اينكه وثنى مذهب بود، معتقد به خداى تعالى و مؤ من به او بود، چيزى كه هست مانند ساير وثنى ها معتقد بود كه هيچ راهى به درك و فهم حقيقت خدا نيست ، پس ديگر معنا ندارد او از وجود خدا پرسش كند، با اينكه وجود خدا اساس مذهب ايشانست ، و اگر ساير آلهه را هم مى پرستند، براى خاطر او مى پرستند كه شرحش ‍ گذشت .
تقرير و توضيح جواب موسى عليه السّلام بهسوال فرعون (قال رب السموات و الارض و ما بينهما...)
و جمله (قال رب السموات و الارض و ما بينهما ان كنتم موقنين ) پاسخ موسى (عليه السلام ) از سؤ ال اوست كه پرسيد (رب العالمين چيست ؟) و جمله ، خبرى است از مبتدايى كه حذف شده و حاصل معنايش - بطورى كه از سياق مطابقت بين سؤ ال و جواب بر مى آيد - اين است كه : رب العالمين همان رب آسمان ها و زمين و آنچه بين آن دو است مى باشد كه تدبير موجود در آنها به خاطر اينكه تدبيرى است متصل و واحد و مربوط به هم ، دلالت مى كند بر اينكه مدبر و ربش نيز واحد است و اين همان عقيده اى است كه اهل يقين و
آنهايى كه غير اعتقادات يقينى و حاصل از برهان و وجدان را نمى پذيرند بدان معتقدند. و به تعبير ديگر، مراد من از (عالمين )، آسمانها و زمين و موجودات بين آن دو است ، كه با تدبير واحدى كه در آنها است دلالت مى كنند بر اينكه رب و مدبرى واحد دارند و مراد از (رب العالمين )، همان رب واحدى است كه تدبير واحد عالم بر او دلالت دارد و اين دلالت يقينى است ، كه وجدان اهل يقين آن را درك مى كند، اهل يقينى كه جز با برهان و وجدان سر و كارى ندارند.
حال اگر بگويى فرعون از موسى جز اين را نخواست كه رب العالمين را برايش معرفى كند كه حقيقت او چيست - چون در نظر او اين كلمه معناى معقولى نداشت - پس او تنها مى خواست معناى اين كلمه را تصور كند، با اين حال چه معنا دارد كه موسى (عليه السلام ) در پاسخش بفرمايد: (ان كنتم موقنين - اگر اهل يقين باشيد؟) چون يقين علم تصديقى است ، كه تصور، هيچ توقفى بر آن ندارد، و (حال آنكه ) موسى (عليه السلام ) در پاسخ خود، تصور رب العالمين را مشروط و موقوف بر يقين كرد.
علاوه بر اين آن جناب در پاسخ فرعون مطلبى نفرمود، جز اينكه لفظ عالمين را برداشته ((سماوات و الارض و ما بينهما)) را به جايش نهاد و به جاى رب العالمين كه فرعون نفهميده بود، گفت : (رب السموات والارض و ما بينهما) و خلاصه لفظ (عالمين ) را كه جمع بود تفسير كرد به اسماى مفردات آن جمع - مثل اينكه ما كلمه رجال را تفسير كنيم به زيد و عمرو و بكر - و چنين تفسيرى هيچ فايده اى به شنونده نمى دهد و شنونده به جز همان تصورى كه از شنيدن لفظ رجال داشت ، تصور ديگرى برايش دست نمى دهد و يقينى برايش حاصل نمى شود.
در جواب مى گوييم : اينكه فرعون از موسى (عليه السلام ) خواست كه برايش كلمه (رب العالمين ) را تصوير كند مسلم است و هيچ شكى در آن نيست ، و ليكن موسى (عليه السلام ) به جاى اينكه در پاسخ همان لفظ رب العالمين را بياورد، لفظ (سماوا