 و الارض ‍ و ما بينهما) را آورد، تا بر ارتباط بعضى اجزاى عالم به بعضى ديگر و اتصال آنها دلالت كند، اتصالى كه از وحدت تدبير واقع در آنها و نظام جارى در آنها خبر دهد، آنگاه كلام خود را مقيد كرد به اينكه : (اگر اهل يقين باشيد)، تا دلالت كند بر اينكه اهل يقين ، از همين وحدت تدبير به وجود مدبرى واحد براى همه عالم ، يقين پيدا مى كنند.
پس گويا فرعون گفته است : مقصودت از رب العالمين چيست ؟ و او در پاسخ گفته : همان است كه مقصود اهل يقين است ، كه از راه ارتباطى كه در تدبير عوالم سماوات و ارض
و آنچه بين آن دو است استدلال مى كنند بر اينكه همه اين عوالم يك مدبر و يك رب دارند، كه در ربوبيت خود شريكى ندارد و چون قائل به وجود ربى واحد براى عالميان بوده اند، ناچار از كلمه (رب العالمين ) تصورى در ذهنشان مى آيد، چون معنا ندارد بدون تصور چيزى ، تصديق به آن كنند.
و به عبارت خلاصه تر اينكه : رب العالمين كسى است كه اهل يقين ، وقتى به آسمانها و زمين و ما بين آن دو مى نگرند و نظام واحد را در آنها مى بينند به وى و به ربوبيتش نسبت به همه آنها يقين پيدا مى كنند.
و استدلال به تحقق تصديق بر تحقق تصور قبل از آن ، قوى ترين استدلالى است كه ممكن است اقامه شود بر اينكه خداى تعالى به وجهى قابل درك و به تصورى صحيح قابل تصور است هر چند كه به حقيقت و كنهش قابل درك نيست و محال است احاطه علمى به وى يافت .
دو نكته در ارتباط با پاسخ موس عليه السّلام به فرعون و بيان فساد گفتاربعضى مفسرين در اين زمينه 
پس با آنچه گفته شد دو نكته به خوبى روشن گرديد:
اول اينكه : موسى (عليه السلام ) در پاسخ به فرعون وى را در آنچه پرسيد به چيزى حواله داد كه اهل يقين مى توانند تصورش كنند، چون به وجودش يقين دارند(و خلاصه فرمود اگر مى خواهى رب العالمين را تصور كنى و بدانى كه كيست ، بايد اهل يقين شوى ).
دوم اينكه : آن حجيت و برهانى كه در سخن خود بدان اشاره كرد، برهانى بود بر توحيد ربوبيت ، كه آن را از وحدت تدبير گرفته بود، چون در قبال وثنى ها بايد همين مساءله توحيد ربوبيت اثبات شود، زيرا وثنى ها - همانطور كه مكرر گفته شد - قائل به توحيد ذات هستند، و در ربوبيت خدا شريك قائل شده اند .
با اين بيان ، فساد گفتار بعضى از مفسرين روشن مى شود كه گفته اند: از آنجايى كه علم به حقيقت ذات خدا ممتنع و محال بوده ، موسى (عليه السلام ) از تعريف حقيقت رب العالمين عدول كرده ، متعرض تعريف او به صفاتش شده است و گفته رب العالمين همان رب آسمانها و زمين و ما بين آن دو است و با جمله (ان كنتم موقنين ) اشاره كرد به اينكه سراپاى عالم ، با حدوث خود دلالت مى كند بر اينكه داراى محدث و پديد آورنده است ، و پديد آورنده اش ذاتى است واحد و واجب الوجود كه هيچ چيز در وجوب وجود شريك او نيست .
وجه فساد اين گفتار همان است كه گفتيم وثنيت همه اين حرفها را قبول دارند، يعنى
به وجود خداى تعالى و به محال بودن درك حقيقت ذات او، و به اينكه پديد آورنده عالم ، ذاتى است واجب الوجود و احدى در وجوب وجود، شريك او نيست قائل هستند و آلهه اى را كه خيال كرده است هر يك مدبر يك ناحيه از عالمند همه را مخلوق خدا مى دانند - كه بيانش گذشت - بنابراين ، گفتار مذكور در تقرير آيه ، گفتارى است كه هيچ ربطى به مقام احتجاج و مخاصمه عليه وثنى ها ندارد.
(قال لمن حوله الا تستمعون ) - يعنى آيا گوش نمى دهيد به اين موسى كه چه مى گويد؟ و اين استفهام براى تعجب است ، و من ظورش اين است كه حاضران نيز خوب گوش بدهند و مانند او تعجب كنند، كه ادعاى رسالت از طرف رب العالمين مى كند و چون مى پرسم رب العالمين چيست دوباره همان سخن اولش را اعاده مى كند و چيزى علاوه بر آن نمى گويد.
و اين عكس العملى كه فرعون بروز داد، نقشه اى بود كه بر روى حق پرده بپوشاند چون از كلام موسى (عليه السلام ) حق برايش ‍ روشن شده بود، زيرا موسى گفت تمامى عالم دلالت دارد بر يك تدبير، كه اهل يقين آن را مشاهده مى كنند و اين وحدت تدبير، دلالت دارد بر اينكه رب و مدبرى واحد دارد، و اين رب واحد، همان رب العالمين است كه درباره او از من سؤ ال كردى ، ولى فرعون گفتار موسى را اين طور تفسير كرد كه وى مى گويد: ما رسول رب العالمينيم ، و چون از او مى پرسم رب العالمين چيست ؟ جوابم مى دهد كه او رب العالمين است .
از آنچه گذشت روشن گرديد اينكه بعضى از مفسرين در تفسير جمله (اذ تسمعون ) گفته اند كه مرادش اين بوده كه : من از ذات رب العالمين مى پرسم و او از صفاتش خبر مى دهد تفسير صحيحى نيست ، براى اينكه سؤ ال فرعون از ذات ، ذات از حيث صفت بود، كه بيانش گذشت ، تازه موسى (عليه السلام ) در پاسخ ، ذات را به وصف هم تفسير نكرد، بلكه عبارت رب العالمين را عوض كرده به جايش (رب السموات و الارض ) آورده ، خلاصه ، در عبارت دومى ، سماوات و ارض را به جاى عالمين در عبارت اول آورد و گويا اشاره كرد به اين كه فرعون معناى كلمه عالمين را نمى فهمد.
جواب دوم موسى عليه السّلام به فرعون به سؤال فرعون از حقيقت رب العالمين : (قال ربكم و رب آبائكم الاولين ) 
(قال ربكم و رب آبائكم الاولين ) - اين جمله ، پاسخ دوم موسى (عليه السلام ) از پرسش فرعون است ، وقتى موسى ديد فرعون دارد مغلطه مى كند و امر را بر حاضرين مجلس
مشتبه مى سازد لذا با اينكه كلمه عالمين را به تمامى عالم از آسمانها و زمين و ما بين آن دو - كه انسانها جزو آن است - تفسير كرده بود، مع ذلك براى اينكه نقشه فرعون را خنثى كرده باشد، صريح تر جواب داد و گفت : رب العالمين همان رب شما و رب پدران گذشته شما است .
خوب ، خواهى گفت : عالم انسانى كه چندين عالم نيست ، بلكه يك عالم است با اين حال چطور آن جناب كلمه عالمين را در پاسخ دومش به عالم انسانها تفسير كرد؟ در جواب مى گوييم : كلمه عالم به معناى جماعتى از مردم و يا موجوداتى ديگر است ، پس عالمهاى انسان عبارت مى شود از جماعتهاى انسان ، از جماعت حاضر در جلسه ، و جماعت گذشته ايشان كه فرمود: پروردگار شما و پروردگار پدران گذشته شما.
توضيح بيشتر اين محاوره اينكه فرعون نمى خواست از حريم ارباب دفاع كند، بلكه در حقيقت مى خواست از ربوبيت خود دفاع كند و اين حيله را به كار برد كه تعلق ربوبيت خدا نسبت به خود را باطل كند و بگويد اصلا دامنه ربوبيت خدا مرا نمى گيرد، ولى اين معنا را اينطور بيان كرد كه : ربوبيت خدا به عالميان تعلق نمى گيرد و گرنه ربوبيت همه رب ها باطل مى شود، كه يكى از آنها منم ، هر چند فرعون خود را بزرگترين رب ها مى دانست ، كه خداى تعالى از وى حكايت فرموده كه گفت : (انا ربكم الاعلى ) و نيز حكايت فرموده (قال فرعون يا ايها الملا ما علمت لكم من اله غيرى ).
پس گويا به موسى گفته است : اگر مقصودت از رب العالمين ، خداى تعالى است ، كه او رب العالمين نيست ، بلكه رب ارباب است و بس ، و اگر مقصودت الهى ديگر است كه آن هم باطل است ، زيرا هيچ الهى رب العالمين نيست بلكه هر الهى رب العالم خودش ‍ است ، پس ديگر رب العالمين چه معنايى دارد؟ و موسى (عليه السلام ) در پاسخ ج