ت خواهد بود، هر چند كه صلاح در ذات از صلاح در عمل منفك نمى شود، همچنان كه خداى تعالى فرمود: (و البلد الطيب يخرج نباته باذن ربه ).
پس صلاح ذات به اين است كه استعدادش براى قبول رحمت الهى و ظرفيتش براى افاضه هر خير و سعادت تمام باشد، كه يكى از شؤ ون اين تماميت همين است كه داراى اين صلاح باشد، و اعتقاد باطل يا عمل باطلى هم كه مايه فساد آن است نداشته باشد، از اينجا روشن مى گردد كه صلاح ذاتى از لوازم موهبت حكم است - البته حكم به آن معنايى كه گذشت -، هر چند كه حكم از نظر مورد اخص از صلاح است و اخص بودن آن روشن است . پس همينكه آن جناب از پروردگار متعالش درخواست كرد كه به صالحينش ملحق سازد، خود از لوازم درخواست موهبت حكم و از فروعى است كه بر حكم مترتب مى شود، در نتيجه معناى كلام آن جناب اين است كه : پروردگارا نخست موهبت حكم به من ارزانى بدار و سپس اثر آن را كه صلاح ذاتى است در من تكميل كن .
و ما در ذيل آيه (و انه فى الاخرة )نيز آيه (و اوحينا اليهم فعل الخيرات و اقام الصلوة و ايتاء الزكوة و كانوا لنا عابدين ) كه مربوط به يافتن راه سداد و هدايت به سوى صلاح در مقام عمل است و اگر در آيه مورد بحث حكم را نكره آورد، براى اين بود كه به عظمت و اهميت آن اشاره كرده باشد.
(و الحقنى بالصالحين ) - كلمه (صلاح ) - به طورى كه راغب گفته - در مقابل فساد است و (فساد) عبارت است از تغيير دادن هر چيزى از آنچه طبع اصلى آن اقتضاء دارد، در نتيجه (صلاح ) به معناى باقى ماندن و يا بودن هر چيزى است به مقتضاى طبع اصليش ، تا آنچه خير و فايده در خور آن است بر آن مترتب گردد، بدون اينكه به خاطر فسادش چيزى از آثار نيك آن تباه گردد.
و چون كلمه (صالحين ) در آيه مورد بحث مقيد به صالحين در عمل و يا (اخلاق و يا) امثال آن نشده ، قهرا مراد از آن تنها صالحين در ذات خواهد بود، هر چند كه صلاح در ذات از صلاح در عمل منفك نمى شود، همچنان كه خداى تعالى فرمود: (و البلد الطيب يخرج نباته باذن ربه ).
پس صلاح ذات به اين است كه استعدادش براى قبول رحمت الهى و ظرفيتش براى افاضه هر خير و سعادت تمام باشد، كه يكى از شؤ ون اين تماميت همين است كه داراى اين صلاح باشد، و اعتقاد باطل يا عمل باطلى هم كه مايه فساد آن است نداشته باشد، از اينجا روشن مى گردد كه صلاح ذاتى از لوازم موهبت حكم است - البته حكم به آن معنايى كه گذشت -، هر چند كه حكم از نظر مورد اخص از صلاح است و اخص بودن آن روشن است .
پس همينكه آن جناب از پروردگار متعالش درخواست كرد كه به صالحينش ملحق سازد، خود از لوازم درخواست موهبت حكم و از فروعى است كه بر حكم مترتب مى شود، در نتيجه معناى كلام آن جناب اين است كه : پروردگارا نخست موهبت حكم به من ارزانى بدار و سپس اثر آن را كه صلاح ذاتى است در من تكميل كن .
و ما در ذيل آيه (و انه فى الا خرة لمن الصالحين )، در جلد اول اين كتاب بيانى گذرانديم كه با اين مقام ارتباط دارد.

و اجعل لى لسان صدق فى الا خرين

مراد از (لسان صدق در آخرين ) در دعاى ابراهيم عليه السّلام : (واجعل لى لسان صدق فى الاخرين )
اضافه (لسان ) بر كلمه (صدق ) اضافه لامى است كه اختصاص را مى رساند، يعنى زمانى كه جز به راستى تكلم نمى كند، و ظاهر اينكه لسان صدق را برايش قرار دهد اين است كه خداى تعالى در قرون آخر فرزندى به او دهد كه زبان صدق او باشد، يعنى لسانى باشد مانند لسان خودش ، كه منويات او را بگويد، همانطور كه زبان خود او از منوياتش سخن مى گويد، پس برگشت معنا به اين است كه خداوند در قرون آخر الزمان كسى را مبعوث كند، كه به دعوت وى قيام نمايد، مردم را به كيش و ملت او كه همان دين توحيد است دعوت كند.
بنا بر اين ، آيه مورد بحث در معناى آيه سوره صافات است كه بعد از ذكر ابراهيم (عليه السّلام ) مى فرمايد: (و تركنا عليه فى الا خرين ) و اين جمله بعد از ذكر جمعى از انبياء (عليهمالسلام ) نيز آمده ، مانند: نوح ، موسى ، هارون و الياس ، و همچنين در سوره مريم بعد از ذكر زكريا و يحيى و عيسى و ابراهيم و موسى و هارون فرموده : (و جعلنا لهم لسان صدق عليا) بنابر اين مقصود اين است كه دعوت اين بزرگواران بعد از رفتنشان نيز باقى بماند و خدا رسولانى مانند خود ايشان به اين منظور مبعوث فرمايد.
بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از (لسان صدق در آخرين )، بعثت خاتم الانبياء (صلى اللّه عليه و آله ) است از خود آن جناب هم روايت شده كه فرمود: من دعاى پدرم ابراهيم هستم . مويد اين قول اين است كه در چند جاى قرآن دين آن جناب را ملت ابراهيم خوانده است و در اين صورت معناى آيه همان معنايى مى شود كه خداى تعالى آنرا از ابراهيم و اسماعيل (عليهماالسلام ) موقع بناى كعبه حكايت كرد كه گفتند: (ربنا و اجعلنا مسلمين لك و من ذريتنا امة مسلمة لك ... ربنا و ابعث فيهم رسولا منهم يتلوا عليهم آياتك و يعلمهم الكتاب و الحكمة و يزكيهم ).
بعضى ديگر گفته اند: مراد از (لسان صدق در آخرين اين است كه خداى تعالى ذكر جميل و ستايش نيكوى او را تا قيامت باقى بگذارد و خدا هم اين دعايش را مستجاب كرده ، اهل ايمان همواره او را ثنا ميگويند و به خير ياد مى كنند).
و ليكن لسان صدق به معناى ذكر جميل و ثنا بودن خيلى روشن نيست و نيز آن قول ديگر كه ميگفت دعاى مورد بحث به معناى همان دعايى است كه در سوره بقره از آن جناب نقل شده درست به نظر نمى رسد، چون يكى بودن آن دعا و اين دعا نيز خيلى روشن نيست .

و اجعلنى من ورثة جنة النعيم

در اينكه وارث جنت نعيم شدن چه معنا دارد؟ گفتارى در تفسير آيه (اولئك هم الوارثون ) گذشت .

و اغفر لابى انه كان من الضالين )

اين جمله حكايت استغفار آن جناب است براى پدرش ، بر حسب وعدهاى كه قبلا به پدرش داده و فرموده بود: (سلام عليك ساستغفر لك ربى ) و هيچ بعيد نيست كه از آيه (و ما كان استغفار ابراهيم لابيه الا عن موعدة وعدها اياه فلما تبين له انه عدو لله تبرء منه ) استفاده شود كه دعاى آن جناب در جمله مورد بحث هنگامى بوده كه هنوز پدرش زنده بوده است . بنابر اين معناى آيه چنين مى شود كه : پدرم مدتى قبل از اين دعا از گمراهان بود.

و لا تخزنى يوم يبعثون يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى اللّه بقلب سليم )

كلمه (خزى ) - به كسر خاء و سكون زا - به معناى يارى نكردن كسى است كه از طرف ، اميد يارى دارد، و ضمير در كلمه (يبعثون - مبعوث شوند) به (ناس - مردم ) بر مى گردد، خواهى گفت : گفتگويى از مردم به ميان نيامده و كلمه ناس قبلا ذكر نشده بود تا ضمير به آن برگردد، مى گوييم بلى حق با شماست و ليكن همينكه از خارج بدانيم كه مرجع ضمير چيست كافى است .
و از اينكه آن جناب از پروردگار خود مسالت نمود كه او را در روز قيامت (خزى ) نكند، فهميده مى شود كه در آن روز هر انسانى محتاج به يارى خدا است ، و بنيه ضعيف بشرى تاب مقاومت در برابر اهوال و هراسهايى كه آن روز با آنها مواجه مى شود ندارد، مگر آنكه خدا او را يارى و تاءييد كند.
كلمه (يوم ) در جمله (يوم لا ينفع مال و لا بنون ) ظرفى است كه به عنوان بدل از يوم در جمله (يوم يبعثون ) آمده .
پس اينكه