 و غوايت را نام برد، تا اشاره كند به آن دو قضايى كه خداى تعالى در روز راندن ابليس به خاطر امتناعش از سجده بر آدم نمود، و در سوره حجر آن دو قضاء را نام برده فرمود: (ان عبادى ليس لك عليهم سلطان الا من اتبعك من الغاوين و ان جهنم لموعدهم اجمعين ... ان المتقين فى جنات و عيون ).

و قيل لهم اين ما كنتم تعبدون من دون اللّه هل ينصرونكم او ينتصرون

يعنى به ايشان گفته مى شود: كجايند آن چيزهايى كه شما به جاى خدا آنها را مى پرستيديد آيا شقاوت و عذاب را از شما و يا از خودشان دفع مى كنند؟ و حاصل معنا اين است كه آن روز بر ايشان روشن مى شود كه در بت پرستيشان گمراه بوده اند.
فرجام بد مشركان و جنود ابليس در قيامت  

فكبكبوا فيها هم و الغاوون و جنود ابليس اجمعون

وقتى گفته مى شود (كبه فانكب ) معنايش اين است كه او را با روى به زمين افكند و معناى (كبكبه ) اين است كه او را چند بار پشت سر هم با رو به زمين افكند. بنا بر اين ، اين وزن تكرار كب را افاده مى كند، همچنان كه هر مادهاى به اين وزن در آيد تكرار را مى رساند، مانند: (دب و دبدب ، ذب و ذبذب ، زل و زلزل ، دك و دكدك ).
و ضمير جمعى كه در (كبكبوا فيهاهم ) است به اصنام بر مى گردد، به دليل آيه (انكم و ما تعبدون من دون اللّه حصب جهنم ) كه بت پرستان و بتهاى ايشان را هيزم جهنم خوانده است و اينان يكى از سه طايفهاى هستند كه آيه شريفه درباره آنان فرموده كه به رو در جهنم ميافتد، طايفه دوم آنان ، غاوون هستند كه گفتيم در سوره حجر آيه 45 درباره شان
صحبت كرد و طايفه سوم جنود ابليسند كه همان قرباى شيطان اند كه قرآن كريم دربارهشان مى فرمايد: هيچ وقت از اهل غوايت جدا نمى شوند، تا داخل دوزخشان كنند، (و من يعش عن ذكر الرحمن نقيض له شيطانا فهو له قرين ... و لن ينفعكم اليوم اذ ظلمتم انكم فى العذاب مشتركون ).

قالوا و هم فيها يختصمون ... الا المجرمون )

ظاهرا گويندگان اين سخن همان غاوون هستند و منظور از اختصام به طورى كه از چند جاى قرآن بر مى آيد جدالى است كه ميان خود آنان و شيطانها واقع مى شود.
(تا لله ان كنا لفى ضلال مبين ) - در اين جمله به گمراهى خود اعتراف مى كنند، و خطاب در جمله (اذ نسويكم برب العالمين ) به آلهه و بتهايشان است ، كه با خود آنان در آتش قرار مى گيرند، ممكن هم هست خطاب به شيطانها و يا بهر دو باشد و نيز احتمال دارد خطاب به رؤ ساى گمراهان باشد، كه عوام از ايشان پيروى مى كردند، ولى وجه اول از همه بهتر است .
(و ما اضلنا الا المجرمون ) - ظاهرا، هم صاحبان آن سخن و هم اين سخن هر دو منظورشان از مجرمين غير خودشان است ، يعنى آن پيشواى ضلالت كه اينان در دنيا او را پيروى كردند و نيز داعى به سوى ضلالت و شرك ، كه ايشان را به سوى شرك دعوت كردند و همچنين پدرانشان كه ايشان از آنان تقليد نمودند، و دوستانى كه اينان را شبيه خود نمودند همه اينها مجرمينند و مجرمين به طورى كه از آيات قيامت برمى آيد عبارتند از كسانى كه قلم قضاء بر مجرميت آنان و به دوزخ درآمدنشان رفته است ، و خداى تعالى درباره آنان فرموده : (و امتازوا اليوم ايها المجرمون ).

فما لنا من شافعين و لا صديق حميم

كلمه (حميم ) به طورى كه راغب مى گويد به معناى خويشاوندى است كه نسبت به آدمى مشفق باشد.
و اين سخن را اهل دوزخ به عنوان حسرت مى گويند، حسرت از اينكه نه رفيق دلسوزى دارند، كه ايشان را شفاعت كند و نه دوستى كه به دادشان برسد و اينكه فرمود: (ما از
شافعان هيچ كس نداريم ) اشاره است به اينكه در آن روز شافعانى هستند و گرنه ، هيچ نكته اى در كار نبود كه اقتضاء كند شافع را به لفظ جمع بياورد، بلكه جا داشت بفرمايد: ما شافع نداريم و در روايت هم آمده كه اين سخن را وقتى از در حسرت مى گويند كه مى بينند ملائكه و انبياء و بعضى از مؤ منين ديگران را شفاعت مى كنند.

فلو ان لنا كرة فنكون من المؤ منين

در اين جمله مشركين آرزو مى كنند كه اى كاش به دنيا برگردند و از مؤ منين باشند تا به آن سعادتى كه مؤ منين رسيدند ايشان نيز برسند.

ان فى ذلك لا ية ... لهو العزيز الرحيم

يعنى در اين داستان كه ما از ابراهيم (عليه السّلام ) نقل كرديم ، كه وى بر طبق فطرت ساده خود، راه توحيد را پيش گرفته ، روى دل به سوى رب العالمين كرده ، از بتها بيزارى جست و عليه بت پرستان و وثنيها احتجاج نمود، آيتى است براى هر كس كه در اين داستان تفكر كند. علاوه بر اينكه در ساير داستانها و گرفتاريها و ابتلاآتى كه در اينجا ذكر نشده ، نيز آيتهايى است براى صاحبان خرد، مانند در آتش افتادنش و آمدن ملائكه به ميهمانيش و هجرت دادن يگانه فرزندش اسماعيل و مادر او هاجر را در ته دره مكه و ساختن كعبه اش و ذبح اسماعيلش .
(و ما كان اكثرهم مؤ منين ) - يعنى بيشتر قوم ابراهيم ايمان نياوردند، و بقيه الفاظ آيه روشن است .
بحث روايتى (رواياتى درباره (لسان صدوق فى الاخرين )، استغفار ابراهيم عليهالسّلام براى پدر، قلب سليم ، شفاعت و...)
در تفسير قمى در ذيل آيه (و اجعل لى لسان صدق فى الا خرين ) نقل كرده كه فرمودند: مقصود از اين لسان صدق در آخر الزمان ، على بن ابى طالب (عليه السّلام ) است . مؤ لف : در اين روايت دو احتمال است ، يكى اينكه تفسير آيه باشد، يعنى غير از على بن ابى طالب (عليه السّلام ) كسى منظور نباشد، دوم اينكه جرى و تطبيق باشد، يعنى على (عليه السّلام ) يكى از مصاديق لسان صدق باشد.
و در كافى به سند خود از يحيى از امام صادق (عليه السّلام ) روايت كرده كه فرمود:
امام امير المؤ منين (عليه السّلام ) فرمود اينكه خداى تعالى براى كسى لسان صدقى قرار دهد كه بعد از خودش در مردم باقى باشد، بهتر است از اينكه مالى به او بدهد كه آن را بخورد و به ارث به ديگران دهد... .
دو روايت در ذيل (و اغفر لابى ) و تصويرحال فرزند مؤ من و پدر مشرك در قيامت 
و در الدرالمنثور در ذيل جمله (و اغفر لابى ) آمده كه عبد بن حميد و ابن منذر و ابن ابى حاتم ، از قتاده روايت كرده اند كه در تفسير (و لا تخزنى يوم يبعثون ) گفته : براى ما نقل كردند كه رسول خدا فرموده : در روز قيامت مردى مؤ من را مى آورند، در حالى كه دست پدر مشرك خود را به دست دارد، آتش ميان آن دو جدايى مى افكند، فرزند اميد دارد كه بتواند او را به بهشت ببرد، ولى منادى به وى ندا مى دهد: هيچ مشركى داخل بهشت نمى شود، فرزند مى گويد : پروردگارا پدرم را درياب ، مگر به من وعده ندادى كه بيچاره ام نگذارى ، و او همچنان پافشارى مى كند و پدر را از آتش دوزخ پناه مى دهد، تا آنكه خداى تعالى پدر را با صورتى زشت و بويى متعفن و به شكل كفتارها درمى آورد و پسر از او متنفر شده رهايش مى كند كه تو پدر من نيستى . و ما به نظرمان رسيد كه منظور قتاده ابراهيم است ، ولى آن روز نامى از ابراهيم نبود.
و در همان كتاب است كه بخارى و نسائى از ابو هريره از رسول خدا روايت كرده اند كه فرمود: روز قيامت آزر ابراهيم را مى بيند و ابراهيم او را پريشان و غبارآلود مشاهده مى كند، مى پرسد مگر به تو نگفتم كه نافرمانى من مكن ؟ پدرش مى گويد: امروز ديگر نا فرمانيت نمى كنم .
