ابراهيم مى گويد: پروردگارا مرا وعده دادى كه در روز قيامت بيچاره ام نگذارى ، چه بيچارگى بالاتر از اينكه پدرم از همه مردم از من دورتر است ؟ خداى تعالى مى فرمايد: من بهشت را بر كافران حرام كردم ، آنگاه خطاب مى رسد اى ابراهيم زير پايت را نگاه كن ، ببين چيست ؟ چون مى نگرد پدر خود را به شكل كفتارى آلوده مى بيند، پس پاى آن را مى گيرند و به آتش مى افكنند
مؤ لف : اين دو خبر از اخبارى است كه ابراهيم (عليه السّلام ) را فرزند صلبى آزر مى داند، ولى در داستانهاى ابراهيم (عليه السّلام ) در سوره انعام گذشت كه اين اخبار به خاطر اينكه مخالف با صريح قرآن كريم است از حيز اعتبار ساقط است .
و در كافى به سند خود از سفيان بن عيينه روايت كرده كه گفت : از امام
(عليه السّلام ) از معناى آيه (الا من اتى اللّه بقلب سليم ) پرسيدم ، فرمود: سليم قلب ، آن كسى است كه پروردگار خود را ملاقات كند و در آن جز خدا چيز ديگرى نباشد و هر قلبى كه در آن شرك يا شك باشد آن قلب ساقط است و اگر اين همه سفارش به زهد كرده اند، براى همين است كه در دنيا دلها براى ياد آخرت فارغ باشد.
و در مجمع البيان آمده كه از امام صادق (عليه السّلام ) روايت شده كه فرمود : قلب سليم آن قلبى است كه از محبت دنيا سالم باشد. مؤ يد اين روايت ، گفتار رسول خدا است كه فرموده محبت دنيا ريشه همه گناهان است .
و نيز در كافى به سند خود از محمد بن سالم از امام ابى جعفر (عليه السّلام ) روايت كرده كه در ضمن حديثى فرمود: جنود ابليس ‍ عبارتند از شيطانهاى ديگر كه از ذريه او هستند.
بيزارى مجرمين در روز قيامت از يكديگر  
و در تفسير جمله (و ما اضلنا الا المجرمون ) فرمود: چون ما را به راه خود دعوت كردند، و اين همان گفتار ديگر خداى تعالى است كه در حكايت گفتگوى اهل دوزخ فرموده : (و قالت اوليهم لاخريهم ربنا هؤ لاء اضلونا فاتهم عذابا ضعفا من النار - يك طايفه به ديگرى مى گويد: پروردگارا اينها ما را گمراه كردند، پس به ايشان عذابى از آتش بده دو برابر عذاب ما) و نيز در همين باره فرموده : (كلما دخلت امة لعنت اختها حتى اذا اداركوا فيها جميعا - هر امتى كه به عرصه محشر در مى آيد امتى ديگر را لعنت مى كند، تا آنكه همگى در آتش ، يكديگر را ببينند) كه از يكديگر بيزارى مى جويند و بعضى بعضى ديگر را لعنت مى كنند آن روز هر يك مى خواهد تقصير را به گردن ديگرى بيندازد، بلكه خود از مخمصه رهايى يابد ولى اين چاره جوييها سودى نمى دهد، چون ديگر آن روز، روز آزمايش و امتحان و روز قبول عذر و روز نجات نيست .
و در كافى به دو سند از ابى بصير از ابى جعفر و امام صادق (عليه السّلام ) روايت كرده كه در ذيل آيه (فكبكبوا فيها هم و الغاوون ) فرموده اند: ايشان مردمى هستند كه به زبان ، دم از عدالت مى زنند، ولى در عمل بر خلاف آن عمل مى كنند.
قمى نيز در تفسير خود و همچنين برقى در محاسن خود، اين معنا را از امام صادق
(عليه السّلام ) نقل كرده اند، ولى ظاهرا اين روايت در ذيل آيه (و الشعراء يتبعهم الغاوون ) وارد شده باشد، چون دنبال آن فرموده (و انهم يقولون ما لا يفعلون - چون اينان مى گويند چيزهايى را كه خود عمل نمى كنند) و هر كس خوب دقت كند مى فهمد كه روايت ، به غاوون در سوره شعراء مربوط است نه به غاؤ ون در آيه (فكبكبوا فيها).
دو روايت در ذيل (فما لنا من شافئين ...) و نااميدى كافران از شفاعت روز جزا
و در مجمع گفته است : در خبرى كه از جابر بن عبد اللّه رسيده آمده كه گفت : از رسول خدا شنيدم مى فرمود: كسى كه داخل بهشت مى شود مى پرسد رفيقم چه كرد؟ در حالى كه رفيقش در دوزخ است ، خداى تعالى دستور مى دهد رفيقش را از دوزخ در آوريد و برايش ببريد، آنگاه اهل دوزخ چون اين را مى بينند مى گويند: (فما لنا من شافعين و لا صديق حميم - ما كسى را نداشتيم شفاعتمان كند و رفيق دلسوزى نداريم ).
و نيز به سند خود از حمران بن اعين از امام صادق (عليه السّلام ) روايت كرده كه فرمود: به خدا سوگند سه نوبت شيعيان خود را شفاعت مى كنيم ، تا آنجا كه مردم بگويند: (فما لنا من شافعين و لا صديق حميم ... فتكون من المؤ منين ) و در روايتى ديگر امام (عليه السّلام ) فرمود: تا آنجا كه دشمنان ما بگويند...
و در تفسير قمى درباره آيه (فلو ان لنا كرة فنكون من المؤ منين ) فرموده : (من المهتدين ) براى اينكه آن روز با اقرار خود ديگر داراى ايمان لازم شده اند.

مؤ لف : مراد امام (عليه السّلام ) اين است كه آن روز ايمان مى آورند، ايمان ايقان و ليكن اين را نيز مى فهمند كه ايمان در آن روز هيچ سودى به حالشان ندارد و ايمان نافع ، آن ايمانى است كه در دنيا مى داشتند، لذا آرزو مى كنند اى كاش به دنيا بر مى گشتند، تا ايمانشان ايمان راه يافتگان مى بود، يعنى ايمان مؤ منين حقيقى كه با ايمان خود راه زندگى دنيا و آخرت خود را يافتند و اين معنايى است لطيف كه آيه (و لو ترى اذ المجرمون ناكسوا رؤ سهم عند ربهم ربنا ابصرنا و سمعنا فارجعنا نعمل صالحا انا موقنون ) به آن اشاره دارد چون در اين آيه نگفتند: ما را برگردان تا ايمان آوريم و عمل صالح كنيم ، بلكه مى گويند برگردان تا عمل صالح كنيم ، دقت بفرمائيد.كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ (105) 
إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ (106) 
إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (107) 
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (108) 
وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (109) 
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (110) 
قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ (111)‏ 
قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (112) 
إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ (113) 
وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ (114) 
إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ (115) 
قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ (116) 
قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ (117) 
فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحاً وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (118) 
فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ (119) 
ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِينَ (120) 
إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ (121) 
وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (122)

ترجمه آيات

قوم نوح نيز پيغمبران را دروغگو شمردند(105).
وقتى كه برادرشان نوح به آنها گفت : چرا از خدا نمى ترسيد( 106 ).
كه من پيغمبرى خيرخواه شمايم (107).
از خدا بترسيد و اطاعتم كنيد(108)
براى پيغمبرى خود از شما مزدى نمى خواهم كه مزد من جز به عهده پروردگار جهانيان نيست (109) .
از خدا بترسيد و اطاعتم كنيد(110).
گفتند: چگونه به تو ايمان بياوريم در حالى كه فرومايگان پيرويت كرده اند(111).
گفت : من چه دانم كه چه مى كرده اند(112).
كه اگر فهم داريد حسابشان جز به عهده پروردگار من نيست (113).
و من اين مؤ منان را دور نخواهم كرد(114).
كه من جز بيم رسانى آشكار نيستم (115).
گفتند اى نوح اگ