 بطارد المؤ منين ان انا الا نذير مبين

جمله دومى به منزله تعليل جمله اولى است و هر دو جمله متمم بيان سابق است و معنايش اين است كه : من هيچ پست و ماءموريتى ندارم مگر انذار و دعوت ، در نتيجه كسى را كه رو به من بياورد و دعوتم را بپذيرد هرگز طردش نمى كنم و نيز از اعمال گذشته اش ‍ تجسس نمى نمايم ، تا به حساب كردههايشان برسم ، چون حسابشان بر پروردگار من است ، كه پروردگار همه عالم است ، نه بر من .

قالوا لئن لم تنته يا نوح لتكونن من المرجومين

مقصود از اينكه قوم نوح گفتند: (اگر اى نوح منتهى نشوى ) اين است كه اگر دعوتت را ترك نكنى مرجوم خواهى شد. و مرجوم از رجم است كه به معناى سنگسار كردن كسى است ، بعضى ديگر گفته اند: (به معناى ناسزا است ). ولى بعيد است و اين سخن را در اواخر دعوت نوح گفتند و او را تهديدى قطعى كردند، چون كلام خود را به چند وجه تاءكيد نمودند، ( يكى لام در لئن ، دوم لام در لتكونن ، و سوم نون تاءكيدى كه در آخر لتكونن است ).
نوح عليه السّلام از خداوند مى خواهد بين او و قومش قضاى خود را براند 

قال رب ان قومى كذبون فافتح بينى و بينهم فتحا و نجنى و من معى من المؤ منين ...

اين جمله آغاز كلام نوح (عليه السّلام ) است و جمله (رب ان قومى كذبون ) جلوتر ذكر شده تا مقدمه باشد براى مطالب بعد و اين معنا را برساند كه ديگر كار از كار گذشته و تكذيب به طور مطلق از آنان تحقق يافته ، به طورى كه ديگر هيچ اميدى به تصديق و ايمان در آنان نمانده ، همچنان كه در آيه (رب لا تذر على الارض من الكافرين ديارا انك ان تذرهم يضلوا عبادك و لا يلدوا الا فاجرا كفارا) به اين نكته تصريح شده است .
و جمله (فافتح بينى و بينهم فتحا) كنايه است از راندن قضاء ميان آن جناب و قومش ، همچنان كه درباره اين قضاء به طور كلى فرموده : (و لكل امة رسول فاذا جاء رسولهم قضى بينهم بالقسط و هم لا يظلمون ).
و اصل اين استعمال از باب استعاره به كنايه است ، گويا نوح و پيروانش و كفار از قومش ، در يكجا جمع شده و بهم در آميختهاند، به طورى كه از يكديگر تشخيص داده نمى شوند ناگزير از پروردگار خود درخواست كرده كه فتح و قضاى وسيعى در ميان آنان ايجاد كند، تا يك طايفه از طايفه ديگر دور شود، و اين كنايه است از نزول عذاب كه قهرا جز كفار و فاسقين را نمى گيرد و وقتى گرفت ، پيروان او متمايز مى شوند، چون ديگر كافر و فاسقى باقى نمى ماند. دليل بر اين استعاره جمله (و نجنى و من معى من المؤ منين ) است كه خودش و مؤ منين را در آميخته و در هم با كفار فرض كرده ، كه اگر نجات خدايى نباشد عذاب مورد
درخواستش خود ايشان را هم مى گيرد و لذا درخواست نجات مى كند.
بعضى از مفسرين گفته اند: فتح ، به معناى حكم و قضاء است كه از فتاحت به معناى حكومت گرفته شده .

فانجيناه و من معه فى الفلك المشحون

يعنى او و همراهانش را در سفينه اى مشحون يعنى مملو از ايشان و از هر جنبده اى يك جفت نجات داديم ، كه داستان آن در سوره هود آمده است .

ثم اغرقنا بعد الباقين

يعنى بعد از نجات دادن ايشان بقيه قوم او را غرق كرديم .

ان فى ذلك لا ية ... العزيز الرحيم

درباره اين دو آيه قبلا بحث شد.
بحث روايتى (چند روايت درباره نوح عليه السّلام و قوم او)  
در كتاب كمال الدين و نيز در روضه كافى با ذكر سند از ابو حمزه ، از امام باقر (عليه السّلام ) روايت آورده كه در ضمن حديثى فرمود: نوح هزار سال مگر پنجاه سال در بين مردم بود، در حالى كه احدى غير او در كار نبوت با وى شركت نداشت و ليكن آن جناب بر مردمى رو آورد كه به طور كلى مساءله نبوت را منكر بودند و انبياى قبل از نوح تا زمان آدم را نيز قبول نداشتند، و به همين مطلب اشاره دارد اين قول خداى متعال : (و ان ربك لهو العزيز الرحيم ).
يعنى بين نوح و آدم (عليه السّلام ) ده پدر فاصله بود، كه همه از پيامبران بودند.
و در تفسير قمى در ذيل جمله : (و اتبعك الارذلون ) در معناى ارذل فرموده اند يعنى فقراء.
و نيز در همان كتاب و در روايت ابى الجارود، از امام باقر (عليه السّلام ) آمده كه در ذيل جمله (الفلك المشحون ) فرمودند: يعنى مجهز، كه همه كارهايش تمام شده بود، و ديگر هيچ كارى نداشت ، جز اينكه روى آب بيفتد.كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ (123) 
إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ (124) 
إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (125) 
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (126) 
وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (127) 
أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ (128) 
وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (129) 
وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ (130) 
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (131) 
وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُم بِمَا تَعْلَمُونَ (132) 
أَمَدَّكُم بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ (133) 
وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (134) 
إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (135) 
قَالُوا سَوَاء عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ (136)‏ 
إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ (137) 
وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (138) 
فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ (139) 
وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (140)

ترجمه آيات

قوم عاد نيز پيغمبران را دروغگو شمردند (123).
وقتى برادرشان هود به ايشان گفت چرا از خدا نمى ترسيد؟ (124).
كه من پيغمبرى خيرخواه شمايم (125).
از خدا
براى پيغمبرى خود، مزدى نمى خواهم چون مزد من جز به عهده پروردگار جهانيان نيست (127).
چرا در هر مكانى به بيهوده نشانى بنا مى كنيد؟ (128).
و قصرها مى سازيد؟ مگر جاودانه زنده خواهيد بود؟ (129).
و چون سختى مى كنيد مانند ستمگران سختى و خشم مى كنيد (130).
از خدا بترسيد و اطاعتم كنيد (131).
از آن كسى كه آنچه ميدانيد كمكتان داده است بترسيد (132).
با چهارپايان و فرزندان ياريتان كرده (133).
با باغستانها و چشمه سارها (134).
كه من بر شما از عذاب روزى بزرگ مى ترسم (135).
گفتند: چه ما را پند دهى يا از پندگويان نباشى براى ما يكسان است (136).
اين (بت پرستى ) رفتار گذشتگان است (137).
و ما هرگز مجازات نخواهيم شد (138).
و (آنها هود را) دروغگو شمردند و ما هلاكشان كرديم كه در اين عبرتى هست و بيشترشان مؤ من نبودند (139).
و همانا پروردگارت نيرومند و رحيم است (140).

بيان آيات

اين آيات به داستان هود (عليه السّلام ) و قومش كه همان قوم عاد بودند اشاره مى كند.

كذبت عاد المرسلين

قوم عاد مردمى از عرب بسيار قديم و عرب اوائل (يعنى اوائل پيدايش اين نژاد) بودند، كه در احقاف از جزيرة العرب زندگى مى كردند و داراى تمدنى مترقى و سرزمينهايى خرم و ديارى معمور بودند، به جرم اينكه پيامبران را تكذيب كرده ، به نعمتهاى الهى كفران ورزيده و طغيان كردند، خداى تعالى به وسيله بادى عقيم هلاكشان ساخته و ديارشان را ويران و دودمانشان را خراب كرد.
و به طورى كه مى گويند عاد اسم پدر بزرگ ايشان بوده و اگر خود آنان