 را عاد خوانده اند، از قبيل تسميه قوم به اسم پدر بزرگ است ، همچنان كه بنى تميم و بنى بكر و بنى تغلب ، را تميم و بكر و تغلب ، مى نامند.
در سابق در آيه اى كه نظير اين آيه در داستان نوح بود گفتيم كه : چرا قوم نوح را تكذيب كننده همه انبياء خوانده ، با اينكه بيش از يك پيامبر را تكذيب نكرده بودند.

انى لكم رسول امين ... رب العالمين

بيان معناى اين آيه در ذيل آيه نظير آن در داستان نوح (عليه السّلام ) گذشت .
بعضى از مفسرين گفته اند كه : اگر داستان اين پنج نفر از انبياء را با ذكر مساءله امانت رسولان و مزد نخواستن آنان و دستورشان به تقوا و اطاعت آغاز كرده براى اين بوده كه بفهماند مبناى مساءله بعثت همانا دعوت به معرفت حق و اطاعت دستوراتى است كه اگر مردم در آن دستورات پيغمبر خود را اطاعت كنند به ثواب نزديك و از عقاب دور مى شوند و انبياء همگى بر اين معنا متفقند، هر چند كه از نظر بعضى از فروع دين ، آن هم به خاطر اختلافى كه در اعصار هست مختلف بوده باشند، و همگى يك هدف را دنبال مى كنند و همگى از طمع مال دنياى مردم منزهند.
و نظير اين سخن را در تفسير آيه اى كه در خاتمه همه داستانهاى هشتگانه اين سوره آمده ، يعنى آيه (ان فى ذلك لا ية و ما كان اكثرهم مؤ منين و ان ربك لهو العزيز الرحيم ) زده اند، كه اين آيه دلالت مى كند بر اينكه بيشتر امتها و اقوام ، از آيات خدا رويگردان بوده اند، و خداى سبحان به خاطر همين جرم اينها، و به ملاك اينكه خودش عزيز است مجازاتشان كرده و مى كند و به خاطر اينكه نسبت به مؤ منين رحيم است ، نجاتشان مى دهد. ما نيز در آنجا كه غرض سوره را ذكر مى كرديم به اين معنا اشاره نموديم .
توبيخ قوم هود عليه السّلام بخاطر اسراف در شهوت (ساختن بناهاى كاخ مانند براىتفاخر و تفريح ) و افراد در غضب 

اتبنون بكل ريع آية تعبثون

كلمه (ريع ) به معناى نقطه بلندى است از زمين ، و كلمه (آيت ) به معناى علامت و نشانه است و كلمه (عبث ) به معناى آن كارى است كه هيچ نتيجه و غايتى بر آن مترتب نمى شود. گويا قوم هود (عليه السّلام ) در بالاى كوهها و نقاط بلند، ساختمانهايى مى ساختند، آن هم به بلندى كوه ، تا براى گردش و تفريح بدانجا روند، بدون اينكه غرض ديگرى در كار داشته باشند، بلكه صرفا به منظور فخر نمودن به ديگران و پيروى هوى و هوس ، كه در اين آيه ايشان را بر اين كارشان توبيخ مى كند.
البته درباره اين آيه معانى ديگرى ذكر كرده اند، كه چون هيچ دليلى از لفظ آيه و از سازش سياق نداشت ، لذا از نقل آنها خوددارى كرديم .

و تتخذون مصانع لعلكم تخلدون

كلمه (مصانع ) - به طورى كه گفته اند - به معناى قلعه هاى محكم و قصرهاى استوار و ساختمانهاى عالى است ، كه مفرد آن مصنع مى باشد.
و اينكه فرمود: (لعلكم تخلدون ) در مقام تعليل مطلب قبل است ، يعنى شما اين قصرها را بدين جهت مى سازيد كه اميد داريد جاودانه زنده بمانيد. و الا اگر چنين اميدى نمى داشتيد هرگز دست به چنين كارهايى نمى زديد، چون اين كارهايى كه مى كنيد و اين بناهايى كه مى سازيد طبعا سالهايى دراز باقى مى ماند، در حالى كه عمر طولانيترين افراد بشر از عمر آنها كوتاهتر است .
بعضى ديگر از مفسرين در معناى آيه و نيز در مفردات آن ، وجوهى ديگر گفته اند، كه از نقل آنها صرف نظر مى كنيم .

و اذا بطشتم بطشتم جبارين

در مجمع البيان گفته كلمه (بطش ) به معناى كشتن با شمشير و زدن با تازيانه است و كلمه (جبار) به معناى كسى است كه بر ديگران علو و عظمت و سلطنت داشته باشد و اين خود يكى از صفات خداى سبحان است كه در خصوص ذات مقدس او مدح و در غير او ذم شمرده مى شود، براى اينكه در غير خدا معنايش اين است كه بنده خدا جباريت را به خود بندد.
و بنا به گفته وى معنايش چنين مى شود كه : شما وقتى مى خواهيد شدتى در عمل از خود نشان دهيد، آن قدر مبالغه و زياده روى مى كنيد كه جباران مى كنند.
و حاصل معناى آيات سهگانه مورد بحث اين است كه : در دو سوى شهوت و غضب از حد مى گذريد و اسراف مى كنيد و از حد اعتدال و از هيئت عبوديت خارج مى شويد.

فاتقوا اللّه و اطيعون

اين جمله بر مساءله اسراف در دو سوى شهوت و غضب و خروجشان از رسم عبوديت تفريع شده ، مى فرمايد: چون چنين هستيد، پس از خدا بترسيد و او را اطاعت كنيد و دستورات او را در خصوص ترك اسراف و استكبار به كار بنديد.

و اتقوا الذى امدكم بما تعلمون امدكم بانعام و بنين و جنات و عيون

راغب مى گويد كلمه (مد) در اصل به معناى كشيدن است ، ولى در يارى هم
استعمال مى شود، ميگويند: (امددت الجيش بمدد و الانسان بطعام - من لشكر را به مدد يارى كردم و فلانى را به اطعام مدد دادم ) و بيشتر موارد استعمال امداد در محبوب است ، به خلاف كلمه (مد) كه بيشتر در مكروه استعمال مى شود، همچنان كه هر دو كلمه در قرآن كريم آمده ، يك جا فرموده : (و امددناهم بفاكهة - ايشان را با ميوه مدد داديم )، جاى ديگر مى فرمايد: (و نمد له من العذاب مدا - براى او از عذاب دنبالهاى كه خود مى دانيم درست مى كنيم ).
جمله (و اتقوا الذى امدكم ...) در معناى تعليق حكم به وصف است ، كه خود عليت آن وصف را مى رساند و معنايش اين است كه بپرهيزيد از خدايى كه شما را با نعمتهاى خود مدد مى دهد، چرا بپرهيزيد؟ براى همين كه شما را مدد مى دهد، پس بر شما واجب است كه شكرش را به جاى آريد و نعمتهايش را در آنجا كه بايد مصرف كنيد، مصرف نماييد، نه اينكه به آن اتراف و استكبار بورزيد، چون كفران نعمت ، غضب و عذاب خداى را به دنبال دارد، همچنان كه فرمود: (لئن شكرتم لازيدنكم و لئن كفرتم ان عذابى لشديد).
و آنگاه اجمالى از نعمتها را ذكر كرده ، در اول فرموده : (امدكم بما تعلمون - شما را مدد داد به آنچه خودتان مى دانيد)، آنگاه همان اجمال را تفصيل داده ، بار دوم فرمود: (امدكم باموال و بنين و جنات و عيون ).
در جمله اولى نكته ديگرى نيز هست و آن اينست كه خود شما ميدانيد كه اين نعمتها از امداد خداى تعالى و صنع اوست و احدى غير او در ايجاد آنها و امدادش به شما شركت نداشته ، پس تنها او است كه بر شما واجب است از نا فرمانيش بپرهيزيد و شكرش را به جاى آورده ، او را بپرستيد، نه بتها و اصنام ، پس در حقيقت كلامى است كه برهان خود را نيز متضمن است .

انى اخاف عليكم عذاب يوم عظيم

اين جمله امر به تقوا را تعليل مى كند و معنايش اين است كه من كه شما را به تقوا دعوت مى كنم تا شكر او را به جاى آورده باشيد، بدين جهت است كه من بر شما مى ترسم عذاب روزى بزرگ را، كه اگر كفران كنيد و شكر به جا نياوريد، بدان عذاب مبتلا شويد. و ظاهرا مراد از (روز عظيم ) همان روز قيامت است ، هر چند كه بعضى ممكن دانسته اند كه
مراد از آن ، روز استيصال و هلاكت باشد.
انكار و تكذيب قوم هود عليه السّلام و هلاك گرديدنشان  

قالوا سواء علينا او عظت ام لم تكن من الواعظين

در اين جمله از قوم هود حكايت مى فرمايد كه آن جناب را به كلى از دعوتش و تاثير كلامش و از ايمان خود ماءيوس كردند.
بعضى گفته اند: اين تعبير خالى از مبالغه نيست ، چون مقتضاى ترديد - چه موعظه كنى و يا از وا