عظان نباشى - اين بود كه گفته شود: (چه موعظه كنى و چه نكنى ) ولى آن طور فرمود تا مبالغه را برساند و بفهماند كه ما به هيچ وجه ايمان نخواهيم آورد.

ان هذا الا خلق الاولين

كلمه (خلق ) به ضمه خاء و لام و يا سكون لام ، خوانده مى شود، راغب گفته : (خلق و خلق ) - به فتحه خاء و ضمه آن - در اصل يكى بوده ، مانند شرب و شرب و صرم و صرم و ليكن خلق - به فتحه خاء - مختص به هيئتها و اشكال و صور ديدنى است و خلق - به ضمه خاء - مختص به قوا و اخلاقياتى است كه با بصيرت درك مى شود، نه با چشم ، همچنان كه در قرآن كريم آمده : (انك لعلى خلق عظيم ) و نيز بنا به قرائتى (ان هذا الا خلق الاولين ).
و اشاره به كلمه (هذا) اشاره به معارفى است كه هود آورده و مردم آن را وعظ ناميدند و معنايش اين است كه اين دعوت به توحيد و موعظه كه تو بدان دست زدهاى ، جز همان عادت گذشتگان از اهل اساطير و خرافات چيز ديگرى نيست و اين سخن مانند همان سخنى است كه از ديگران حكايت كرده و فرموده است : (ان هذا الا اساطير الاولين ).
ممكن هم هست كه اشاره باشد به شرك و بت پرستى ، كه به تقليد از پدرانشان داشتند و مى گفتند: (وجدنا آباءنا كذلك يفعلون - پدران خود را يافتيم كه چنين مى كردند). بعضى از مفسرين احتمال داده اند كه مراد اين باشد كه خواسته اند بگويند: اين خلق كه در ما است نيست مگر همان خلق اولين ، زنده ميشويم آن چنان كه آنها مى شدند و مى ميريم آن چنان كه آنان مردند و بس ، ديگر بعث و حساب و عذابى در كار نيست ، و ليكن اين احتمال از سياق آيه دور است .

و ما نحن بمعذبين

در اين جمله معاد را انكار كرده اند، البته اين در صورتى است كه مراد هود
(عليه السّلام ) از عذاب يوم عظيم ، روز قيامت باشد.

فكذبوه فاهلكناهم ان فى ذلك لا ية ... الرحيم

معناى اين آيات روشن است .
بحث روايتى
روايتى درباره دعوت هود عليه السّلام و روايتى درذيل جمله : (اتبنون بكل ريع آية تعبثون ) 
در كتاب كمال الدين و روضه كافى ، با ذكر سند روايتى از ابو حمزه ثمالى از ابى جعفر محمد بن على باقر (عليه السلام ) آورده ، كه در ضمن آن فرموده : نوح (عليه السّلام ) خبر داده بود كه خداى تعالى پيامبرى مبعوث مى فرمايد به نام هود و او قوم خود را به سوى خداى عزوجل مى خواند و مردم او را تكذيب مى كنند، و خداى تعالى ايشان را به وسيله باد هلاك مى كند، پس زنهار كه هر يك از شما او را درك كرد از تكذيبش بپرهيزد و به وى ايمان آورد و حتما پيرويش كند، چون خداى تعالى او را از عذاب باد نجات مى دهد.
نوح (عليه السّلام ) به فرزندش (سام ) سفارش كرد كه با اين وصيت در رأ س هر سالى تجديد عهد كند، سام اين كار را مى كرد، و آن روز را در هر سال عيد مى گرفتند و آن روز را در انتظار روزى كه هود مبعوث شود به سر مى بردند.
همين كه خداى تبارك و تعالى هود را مبعوث فرمود، به علم و ايمان و ميراث علمى گذشتگان و نيز به اسم اكبر و آثار علم نبوت ، كه نزدشان بود نگريستند و ديدند كه هود پيغمبر است و پدر بزرگشان نوح (عليه السّلام ) به آمدن وى بشارتشان داده ، پس به وى ايمان آورده و تصديقش نموده پيرويش كردند و از عذاب باد نجات يافتند، اينجاست كه خداى تعالى مى فرمايد: (و الى عاد اخاهم هودا) و نيز مى فرمايد: (كذبت عاد المرسلين اذ قال لهم اخوهم هود الا تتقون ).
و در مجمع البيان در ذيل جمله (آية تعبثون ) گفته است : يعنى چيزهايى كه به آن احتياج نداريد و نمى خواهيد در آن منزل كنيد، بلكه تنها عبث و لهو و لعب شما را به ساختن آن وادار كرده . و گويا ساختن بنايى را كه از آن بى نيازند عبث خوانده - اين را عطاء از تفسير ابن عباس روايت كرده - مؤ يد آن خبرى است كه از انس بن مالك رسيده كه گفت : روزى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بيرون شد و در راه قبه اى ديد، پرسيد اين چيست ؟ اصحابش
عرضه داشتند كاخى است از انصار، حضرت مقدارى ايستاد تا صاحب قبه آمد و سلام كرد رسول خدا در حضور همه مردم از او روى گردانيد، مرد ( به خيال اينكه آن جناب متوجه نشده ) چند بار سلام خود را تكرار كرد و حضرت روى گردانيد، تا مرد به خوبى فهميد كه آن جناب از وى خشمگين و رويگردان شده است ، قضيه را به اصحاب آن جناب گفت ، كه به خدا سوگند نظر رسول خدا از من برگشته و نمى دانم چه خلافى از من سر زده و چه شده است ؟ گفتند رسول خدا قبه تو را ديد و از ما پرسيد اين مال كيست ؟ ما گفتيم كه مال فلانى است ، پس مرد به قبه اش برگشته آن را با زمين يكسان كرد، روزى ديگر رسول خدا از آنجا عبور كرد و قبه اى نديد، پرسيد قبه اى كه در اينجا بود چه شد؟ گفتند صاحبش از اعراض تو نزد ما شكوه كرد، ما سبب اعراضت را به وى گفتيم ، رفت و قبه را خراب كرد، حضرت فرمود: هر چيزى كه ساخته شود روز قيامت و بال صاحبش مى باشد، مگر آن مقدارى كه چاره اى از آن نيست .
و در تفسير قمى در ذيل آيه (و اذا بطشتم بطشتم جبارين ) آمده كه يكديگر را به خاطر غضب و بدون هيچ گناه مى كشيد.كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ (141) 
إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ (142) 
إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (143) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (144) 
وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (145) 
أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ (146) 
فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (147) 
وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ (148) 
وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتاً فَارِهِينَ (149) 
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (150) 
وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ (151) 
الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ (152) 
قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ (153) 
مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (154) 
قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ (155) 
وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ (156) 
فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ (157) 
فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ (158) 
وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (159)‏
 
ترجمه آيات

ثموديان نيز پيغمبران را دروغگو شمردند (141).
برادرشان صالح به ايشان گفت : چرا نميترسيد؟ (142).
كه من پيغمبر خيرخواه شمايم (143).
از خدا بترسيد و اطاعتم كنيد (144).
براى پيغمبرى از شما مزدى نمى خواهم كه مزد من جز به عهده پروردگار جهانيان نيست (145).
آيا شما تصور مى كنيد هميشه در نهايت امنيت ، در نعمتهايى كه اينجاست مى مانيد؟ (146).
در باغستانها و چشمه سارها (147).
و كشتزارها و نخلستانهايى كه گل لطيف دارد (148).
كه در كوهها با مهارت خانه ها مى تراشيد و در آن به عيش و نوش مى پردازيد (149).
از خدا بترسيد و اطاعتم كنيد (150).
و فرمان اسرافكاران را اطاعت مكنيد (151).
كه در اين سر زمين فساد مى كنند و اصلاح نمى كنند (152).
گفتند: حقا تو جادوگر شده اى (153).
تو جز بشرى مانند ما نيستى اگر راست مى گويى معج