ر يك از اين دو صنف مجهز به آن هستند و همچنين به خلقت خاص هر يك دقت كنيم ، جاى هيچ ترديد باقى نمى ماند كه غرض صنع و ايجاد، از اين صورتگرى مختلف و از اين غريزه شهوتى كه آن هم مختلف است ، در يك صنف از مقوله فعل و در ديگرى از مقوله انفعال است ، اين است كه دو صنف را با هم جمع كند و بدين وسيله عمل تناسل كه حافظ بقاء نوع انسانى تاكنون بوده انجام پذيرد.
پس يك فرد از انسان نر، كه او را مرد مى خوانيم ، بدين جهت كه مرد خلق شده است براى يك فرد ماده از اين نوع نه براى يك فرد نر ديگر، و يك فرد از انسان ماده كه او را زن مى ناميم براى نر از اين نوع خلق شده نه براى يك فرد ماده ديگر، آنچه مرد را در خلقتش مرد كرده براى زن خلق شده و آنچه كه در زن است و در خلقت او را زن كرده براى مرد است و اين زوجيت طبيعى است ، كه صنع و ايجاد عالم ميان مرد و زن يعنى نر و ماده آدمى بر قرار كرده و اين جنبنده را زوج كرده است .
از سوى ديگر اغراض و نتايجى كه اجتماع و يا دين در نظر دارد اين زوجيت را تحديد كرده و برايش مرزى ساخته به نام نكاح ، كه يك جفت گيرى اجتماعى و اعتبارى است ، به اين معنا كه اجتماع ميان دو فرد - نر و ماده - از انسان كه با هم ازدواج كرده اند، نوعى اختصاص قائل شده ، كه اين اختصاص مساءله زوجيت طبيعى را تحديد مى كند، يعنى به ديگران اجازه نمى دهد كه در اين ازدواج شركت كنند.
پس فطرت انسانى و خلقت مخصوص به او، او را به سوى ازدواج با زنان هدايت مى كند، نه ازدواج با مردان . و نيز زنان را به سوى ازدواج با مردان هدايت مى كند، نه ازدواج با زنى مثل خود. و نيز فطرت انسانى حكم مى كند كه ازدواج مبنى بر اصل توالد و تناسل است ، نه اشتراك در مطلق زندگى .
از اينجا روشن مى شود كه در جمله (ما خلق لكم ) آنچه به ذهن نزديكتر است اين
است كه مراد از آن عضوى است از زنان كه با ازدواج براى مردان مباح مى شود، و لام در (لكم ) لام ملك است ، آن هم ملك طبيعى ، و نيز كلمه (من ) در جمله (من ازواجكم ) تبعيضى است و مراد از زوجيت ، زوجيت طبيعى است ، هر چند به وجهى كه ممكن است مراد از آن زوجيت اجتماعى و اعتبارى باشد.
و اما اينكه بعضى از مفسرين احتمال داده اند كه مراد از لفظ (ما) زنان ، و جمله (من ازواجكم ) بيان آن باشد، احتمالى است بعيد.
(بل انتم قوم عادون ) - يعنى بلكه شما مردمى متجاوز و خارج از آن حدى هستيد كه فطرت و خلقت برايتان ترسيم كرده . پس ‍ اين جمله در معناى آيه (انكم لتاتون الرجال و تقطعون السبيل ) مى باشد.
پس ، از همه مطالب گذشته روشن شد كه كلام خداى تعالى بر اساس حجتى برهانى است كه به آن حجت اشاره فرموده است .

قالوا لئن لم تنته يا لوط لتكونن من المخرجين

 يعنى اگر دست بر ندارى ، از كسانى خواهى شد كه تبعيد مى شوند و از قريه نفى بلد مى گردند، همچنان كه اين معنا را در جاى ديگر از قوم لوط نقل فرموده كه گفتند: (اخرجوا آل لوط من قريتكم ).

قال انى لعملكم من القالين

مراد از (عمل ) ايشان به طورى كه از سياق بر مى آيد همان جمع شدن مردان با يكديگر و ترك زنان است ، و كلمه (قالى ) به معناى مبغض و دشمن است و مقابله تهديد قوم كه گفتند: تو را تبعيد مى كنيم به مثل چنين كلامى كه (من دشمن عمل شمايم ) و اينكه اصلا متعرض جواب از تهديد ايشان نشد، معنا را چنين مى كند كه : من از تبعيد شما هيچ بيم ندارم و ابدا در فكر و انديشه آن نيستم ، بلكه همه غصه من در اين است كه چرا شما چنينيد، و عملتان را دشمن مى دارم و بسيار علاقه مند به نجات شما هستم ، نجات از و بال اين عمل كه خواه ناخواه روزى گريبانتان را مى گيرد و به همين جهت دنبال آن فرمود: (رب نجنى و اهلى مما يعملون ).

رب نجنى و اهلى مما يعملون

يعنى پروردگارا مرا و اهلم را از اينكه پيش رويم و بيخ گوشم لواط مى كنند و يا از اينكه و بال عملشان و عذابى كه خواه ناخواه به ايشان مى رسد، نجاتم بده .
و اگر در اينجا تنها خودش و اهلش را ذكر كرد، براى اين بود كه كسى از اهالى قريه به وى ايمان نياورده بود، همچنان كه خداى تعالى درباره آنان فرمود: (فما وجدنا فيها غير بيت من المسلمين ).

فنجيناه و اهله اجمعين الا عجوزا فى الغابرين ثم دمرنا الاخرين

كلمه (غابر) - به طورى كه گفته اند - به معناى كسى است كه بعد از رفتن همراهانش در جاى خود بماند، و كلمه (تدمير) به معناى هلاك كردن است ، و بقيه الفاظ آيه روشن است .

و امطرنا عليهم مطرا...

اين مطر و باران همان سجيل است ، كه در سوره حجر در باره اش فرموده : (و امطرنا عليهم حجارة من سجيل ).

ان فى ذلك لاية ... العزيز الرحيم

كه تفسيرش گذشت .كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ (176) 
إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ (177) 
إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (178) 
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (179) 
وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (180) 
أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ (181) 
وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ (182) 
وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ (183)‏ 
وَاتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ (184) 
قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ (185) 
وَمَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ (186) 
فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفاً مِّنَ السَّمَاءِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (187) 
قَالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ (188) 
فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كَانَ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (189) 
إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ (190) 
وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (191)

ترجمه آيات

اصحاب ايكه نيز پيغمبران را دروغگو شمردند (176).
چون شعيب به ايشان گفت : چرا نمى ترسيد (177).
به درستى من پيغمبرى خيرخواه شمايم (178).
از خدا
از شما براى پيغمبرى خود مزدى نمى خواهم كه مزد من به عهده پروردگار جهانيان است (180).
پيمانه را تمام دهيد (و كم فروشى نكنيد) و مردم را به خسارت نيندازيد (181).
و با ترازوى درست ، وزن كنيد (182).
و چيزهاى مردم را كم ندهيد و در اين سرزمين به فساد مكوشيد (183).
و از آنكه شما و مردم گذشته را آفريده است بترسيد (184).
گفتند: حقا كه تو جادو زدهاى (185).
تو جز بشرى مانند ما نيستى و ما ترا دروغگو مى پنداريم (186).
اگر راست مى گويى پاره اى از آسمان را روى ما بينداز (187).
گفت : پروردگارم به اعمالى كه مى كنيد داناتر است (188).
پس دروغگويش شمردند و به عذاب روز ابر (آتشبار) دچار شدند كه عذاب روزى بزرگ بود (189).
كه در اين عبرتى است ولى بيشترشان ايمان آور نبودند (190).
و پروردگارت نيرومند و رحيم است (191).

بيان آيات

در اين آيات ، اجمالى از داستان شعيب (عليه السّلام ) كه يكى از پيامبران عرب است ذكر كرده و اين داستان آخرى از هفت داستانى است كه در اين سوره آمده .

كذب اصحاب لئيكة المرسلين ... رب العال