ناحيه خدا نازل شده ، الفاظ هم از آن ناحيه نازل شده است ، به شهادت آيات زير كه به روشنى اين معنا را مى رسانند، از آن جمله فرموده : (فاذا
قراناه فاتبع قرآنه ) و نيز فرموده : (تلك آيات اللّه نتلوها عليك بالحق و نيز آياتى ديگر، و پر واضح است كه الفاظ، خواندنى و تلاوت كردنى است نه معانى .
بى پايه تر از قولى كه نقل كرديم ، قول كسى است كه گفته : قرآن ، هم به الفاظش و هم به معنايش از منشات رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بوده ، كه آن را يك مرحله از قلب آن جناب ، كه نام آن مرحله روح الامين است ، القاء كرده به مرحله ديگر نفس كه نامش قلب است .
بيان مراد از قلب ، و چگونگى دريافت وحى بوسيله قلب  
و مراد از قلب در كلام خداى تعالى هر جا كه به كار رفته آن حقيقتى است از انسان كه ادراك و شعور را به آن نسبت مى دهند، نه قلب صنوبرى شكل ، كه در سمت چپ سينه قرار گرفته است ، و يكى از اعضاى رئيسه بدن آدمى است ، به شهادت آياتى از قرآن كريم كه ذيلا خاطرنشان مى شود.
در سوره احزاب قلب را عبارت دانسته از آن چيزى كه در هنگام مرگ به گلوگاه مى رسد و مى فرمايد: (و بلغت القلوب الحناجر) كه معلوم است مراد از آن ، جان آدمى است .
و در سوره بقره آن را عبارت دانسته از چيزى كه متصف به گناه و ثواب مى شود. و فرموده : (فانه آثم قلبه ) و معلوم است كه عضو صنوبرى شكل گناه نمى كند، پس مراد از آن همان جان و نفس آدمى است . و شايد وجه اينكه در جمله (نزل به الروح الامين على قلبك ) پاى قلب را به ميان آورد و نفرمود: (روح الامين آن را بر تو نازل كرد) اشاره به اين باشد كه : رسول خدا چگونه وحى و قرآن نازل را تلقى مى كرده ؟ و از آن جناب آن چيزى كه وحى را از روح مى گرفته نفس او بوده ، نه مثلا دست او، يا ساير حواس ‍ ظاهرى اش ، كه در امور جزئى به كار بسته مى شود.
پس رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در حينى كه به وى وحى مى شد، هم مى ديد و هم مى شنيد، اما بدون اينكه دو حس بينايى و شنوايى اش به كار بيفتد، همچنان كه در روايت آمده ، كه حالتى شبيه به بيهوشى به آن جناب دست مى داد، كه آن را به (رحاء الوحى ) نام نهاده بودند.
الميزان ج : 15 ص : 450
پس آن جناب همانطور كه ما شخصى را مى بينيم و صدايش را مى شنويم ، فرشته وحى را مى ديد و صدايش را مى شنيد، اما بدون اينكه دو حاسه بينايى و شنوايى مادى خود را چون ما به كار بگيرد.
و اگر رؤ يت او و شنيدنش در حال وحى عين ديدن و شنيدن ما مى بود، بايستى آنچه مى ديده و مى شنيده ميان او و ساير مردم مشترك باشد و خلاصه اصحابش هم فرشته وحى را ببينند و صدايش را بشنوند و حال آنكه نقل قطعى اين معنا را تكذيب كرده و حالت وحى بسيارى از آن جناب سراغ داده كه در بين جمعيت به وى دست داده و جمعيتى كه پيرامونش بوده اند هيچ چيزى احساس ‍ نمى كرده اند، نه صداى پايى ، نه شخصى و نه صداى سخنى كه به وى القاء مى شده است .
اين را هم نمى توانيم بگوييم كه ممكن است خداى تعالى در آن حال در حاسه جمعيت تصرف مى كرده و نمى گذاشته كه آنچه را او مى ديده ايشان ببينند و آنچه را او مى شنيده بشنوند و خلاصه امور غيبى همه از اين جهت غيبند كه خدا در حواس ما تصرف كرده ، كه نمى توانيم آنها را درك كنيم .
زيرا اگر چنين حرفى را بزنيم ، به طور كلى بايد مانند سوفسطائيان بنيان هر تصديق علمى را درهم بكوبيم و نسبت به هيچ تصديقى اطمينان پيدا نكنيم ، چون اگر مثل چنين خطاى عظيمى از حواس ما كه كليد همه علوم ضرورى و تصديقات بديهى است ، جائز باشد، ديگر چگونه مى توانيم به تصديق (دو دوتا چهارتا) است وثوق داشته باشيم ، زيرا ممكن است احتمال دهيم كه حواس ما در درك آن خطا رفته باشد و همچنين نسبت به بديهى ترين قضايا از قبيل سفيدى برف و سياهى زغال تشكيك كنيم .
علاوه بر اين ، اين سخن از كسى سر مى زند كه قائل به اصالت حس باشد، يعنى بگويد غير از محسوسات هيچ چيزى موجود نيست و اين خطا از خطاى ديگر فاحشتر است ، زيرا در همين عالم شهود به بسيارى از چيزها علم و ايمان داريم ، در حالى كه با هيچ يك از حواس خود احساسش نكرده ايم و اگر ما كسى باشيم كه وجود موجودى غير محسوس را ممكن بدانيم ، هرگز درباره فرشته وحى چنين حرفى نمى زنيم و ما در تفسير سوره مريم گفتارى در معناى تمثل ملك گذرانديم ، كه به درد اين مقام نيز مى خورد.
وجوه متعدد و بى پايه اى كه راجع به انزال وحى بر قلب پيامبر(صلى اللّه عليه وآله وسلم ) گفته شده است 
و بعضى در توجيه اينكه چرا فرمود: (روح الامين آن را به قلب تو نازل مى كند) گفته اند: (چون به طور كلى آلت درك و آن چيزى كه به خاطر آن انسان مكلف به تكاليف مى شود قلب است ، نه بدن ، هر چند كه قلب هم آنچه را درك مى كند به وسيله ادوات و اعضاى بدن ، از چشم و گوش و غيره باشد كه اشكال اين را در بالا گفتيم .
و بعضى ديگر گفته اند: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) داراى دو جنبه بوده : يكى جنبه ملكى و ديگرى جنبه بشرى ، به خاطر جنبه ملكى اش فيض را مى گرفت و به خاطر جنبه بشرى اش آن فيض را افاضه مى كرد، و اگر در آيه مورد بحث انزال وحى را بر قلب آن جناب دانسته ، از اين جهت است كه قلب او به صفات ملكى متصف بوده ، صفاتى كه با آن صفات وحى را از روح الامين مى گرفته و بدين جهت نفرمود: (نزل به عليك روح الامين ) با اينكه اگر اين طور مى فرمود مختصرتر بود.
و اين نيز وقتى درست است كه بگوييم حواس و قواى بدنى نيز در تلقى وحى شركت دارند و ايرادش در سابق گذشت .
جمعى ديگر از مفسرين گفته اند: مراد از قلب همان عضو مخصوص بدن است و ادراك و شعور هر چه باشد از خواص آن عضو است .
چيزى كه هست بعضى از ايشان در تفسير آيه مورد بحث گفته اند: (اگر قلب را متعلق انزال قرار داده ، از باب توسع و مجاز گويى بوده و گرنه (نزل عليك ) هم صحيح بود. توضيح اينكه خداى تعالى از راه خلق صوت ، قرآن را به گوش جبرئيل مى رسانده و جبرئيل هم آن را براى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانده و آن جناب وحى مذكور را فرا مى گرفته و در قلب خود حفظ و از بر مى كرده ، پس به اين اعتبار صحيح است گفته شود كه : قرآن را بر قلب او نازل كرد).
بعضى ديگر گفته اند: (تخصيص قلب به انزال ، از اين باب است كه معانى روحانى نخست بر روح نازل مى شود و سپس از آنجا به قلب مى رسد، چون ميان روح و قلب ارتباط و تعلق است و آنگاه از قلب به دماغ (مغز) رسيده ، در لوح خيال نقش ‍ مى بندد).
بعضى ديگر گفته اند: (اختصاص دادن قلب به انزال براى اشاره به اين است كه تعقل آن جناب آن قدر كامل و قوى است ، كه حواس ‍ ظاهرش از قبيل سمع و بصر و غيره ، كه واسطه هاى تعقلند به هيچ گرفته مى شوند).
بعضى ديگر گفته اند: اين اختصاص براى اشاره به اين است كه قلب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آن قدر صالح و مقدس است كه شايستگى يافته منزلى براى كلام خدا قرار بگيرد و معلوم است كه وقتى قلب كه عضو رئيس است اين قدر صلاحيت داشته باشد، ساير اجزاء و اعضايش نيز داراى صلاحيت خواهد بود، چون وقتى رئيس كشورى صالح بود، رعيت نيز صالح مى شود.
بعضى ديگر گفته اند: اين اختصاص براى اين است 