ت او نازلش مى كنند، همچنان كه خودش فرمود: (فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا ليعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم و احاط بما لديهم ) جمله (انهم عن السمع ...) نيز، به همين معنا اشاره مى كند.
و معناى اينكه فرمود: (انهم عن السمع لمعزولون ) اين است كه شيطانها از شنيدن اخبار آسمانى و اطلاع از آنچه در ملا اعلى مى گذرد، معزول و دورند، براى اينكه با شهابهاى ثاقب از نزديكى به آسمان و بگوش دادن ، رانده مى شوند و اين معنا در چند جاى ديگر كلام مجيدش آمده .

فلا تدع مع اللّه الها آخر فتكون من المعذبين

خطاب در اين آيه به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) است ، او را از شرك به خدا نهى مى كند و اين نهى را نتيجه جمله (و ما تنزلت به الشياطين ...) مى گيرد، و معناى مجموع آن اين مى شود: حالا كه معلوم شد اين قرآن تنزيلى است از رب العالمين و شيطانها در نازل كردن آن كمترين دخالتى ندارند و اين قرآن هم از جمله معارفى كه بيان مى كند، از شرك نهى كرده ، وعده عذاب به مشركين مى دهد، پس به خدا شرك نورز تا آن عذاب موعود به تو نرسد و داخل در زمره معذبين نشوى .
زندگى خاكى ملازم با تكليف است و عصمت انبياء عليهم السلام با مكلف بودن ايشانمنافات ندارد 
در اينجا ممكن است به ذهن خواننده برسد كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) با داشتن عصمت الهى ديگر ممكن نيست كه معصيت از او سر بزند و چنين چيزى از او محال است و ليكن عصمت الهى منافات با نهى از شرك ندارد و باعث نمى شود كه به طور كلى امر و نهى به معصوم باطل شود و تكليف از او برداشته شود، زيرا معصوم نيز بشرى است مختار در فعل و ترك ، و طاعت و معصيت از ناحيه شخص او متصور است ، هر چند كه از ناحيه خدا داراى عصمت است .
آيات بسيارى از قرآن كريم نيز بر مكلف بودن انبياء (عليهمالسلام ) دلالت دارد، مانند آيه (و لو اشركوا لحبط عنهم ما كانوا يعملون ) كه درباره عموم انبياء است ، و درباره خصوص پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) فرموده : (لئن اشركت ليحبطن عملك ) و اين دو آيه هر چند انبياء را از شرك نهى نكرده و ليكن تعبيرى كه در آن ديديد، در معناى نهى است .
و اينكه بعضى از مفسرين گفته اند: (تكليف هايى كه خداى تعالى به بندگان خود مى كند براى اين است كه آنان را به حد كمال برساند و در نتيجه اگر بندهاى به حد كمال رسيد، ديگر تكليف از او برداشته مى شود، زيرا در آن صورت تكليف ، تحصيل حاصل است ، كه آن نيز عملى لغو است و به همين جهت انبياء مورد تكليف قرار نمى گيرند) صحيح نيست ، براى اينكه اعمال صالح كه تكليف بدان تعلق مى گيرد، همانطور كه نفس آدمى را به كمال سوق مى دهد، خود نيز آثار كمال نفس است و معقول نيست نفس كسى به كمال برسد، ولى آثار كمال را نداشته باشد.
پس همانطور كه واجب است براى به كمال رساندن نفس ، آثار كمال را كه همان اعمال صالح است بياوريم ، و در آن تمرين و ممارست داشته ، همواره با آن رياضت و جهاد با نفس كنيم ، همچنين بعد از به كمال رسيدن نفس نيز بايد به آن آثار، مداومت داشته باشيم ، تا دوباره نفس ما از كمال ، رو به نقص نگذارد. پس ما دامى كه انسان وابسته به زندگى زمينى است چاره اى ندارد جز اينكه زحمت تكليف را تحمل نمايد و ما در بعضى از ابحاث گذشته كلامى در اين باره گذرانديم .

و انذر عشيرتك الاقربين

در مجمع البيان گفته : (عشيره انسان )، قرابت و خويشان او است و اگر خويشاوندان آدمى را عشيره خوانده اند، از اين باب است كه با آدمى معاشرت دارند و آدمى با آنان معاشرت مى كند.
اشاره به اينكه در دعوت دينى استثنا و تبعيض راه ندارد (و انذر عشيرتك الاقربين )
و اگر بعد از نهى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از شرك و انذارش ، در جمله مورد بحث ، عشيره اقربين ، يعنى خويشاوندان نزديك تر را اختصاص به ذكر داد، براى افاده و اشاره به اين نكته است كه در دعوت دينى استثناء راه ندارد و اين دعوت ، قوم و خويش نمى شناسد و فرقى ميان نزديكان و بيگانگان نمى گذارد و مداهنه و سهل انگارى در آن راه ندارد و چون سنن و قوانين بشرى نيست ، كه تنها در بيگانگان و ضعفاء اجراء شود، بلكه در اين دعوت حتى خود رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نيز با امتش فرقى ندارد، تا چه رسد به اينكه ميان خويشاوندان پيغمبر با بيگانگان فرق بگذارد، بلكه همه را بندگان خدا و خدا را مولاى همه مى داند.

و اخفض جناحك لمن اتبعك من المؤ منين

يعنى به مؤ منين به خودت بپرداز و آنان را دور خود جمع كن و پر و بال رافت و رحمت برايشان بگستران ، آنچنان كه طيور جوجه هاى خود را زير بال مى گيرند، و اين تعبير استعاره به كنايه است كه نظيرش در آيه (و اخفض جناحك للمؤ منين ) گذشت .
و مراد از پيروى در اينجا اطاعت است ، به شهادت آيه بعدى كه مى فرمايد: (فان عصوك فقل انى برى ء مما تعملون ).
پس خلاصه معناى دو آيه اين است : اگر به تو ايمان آوردند و پيرويت كردند، آنان را دور خود جمع كن و پر و بال رافت برايشان بگستران و به تربيتشان بپرداز و اگر نافرمانيت كردند از عملشان بيزارى جوى .

و توكل على العزيز الرحيم

يعنى از امر اطاعت و نافرمانيشان هيچ چيز به دست تو نيست و تو به غير از آنچه كه ما تكليف كرديم وظيفه اى ندارى ، غير از تكليف هر چه هست به دست خداست كه او عزيز و مقتدر است ، و به زودى نافرمانان را عذاب ، و مؤ منين پيروت را رحمت مى دهد.
و اگر در اين مقام دو اسم (عزيز) و (رحيم ) را اختصاص به ذكر داد، بدين جهت بود كه ذهن شنونده را به داستانهاى قبل ، كه يكى پس از ديگرى با اين دو اسم ختم شد توجه دهد.
پس اين تعبير در معناى اين است كه بفرمايد: تو در كار پيروان و نافرمانان هر دو طبقه به خدا توكل كن ، كه او عزيز و رحيم است ، همان عزيز و رحيمى كه با قوم نوح و هود و صالح و ابراهيم و لوط و شعيب و قوم فرعون ، آن رفتارها را كرد كه شنيدى و ما داستانهايشان را برايت گفتيم ، پس سنت ما همواره اين بوده كه به عزت خود نافرمانان را بگيريم و به رحمت خود مؤ منين را نجات دهيم .

الذى يريك حين تقوم و تقلبك فى الساجدين

ظاهر اين دو آيه - بطورى كه به ذهن مى رسد - اين است كه مراد از (ساجدين ) ساجدان در نماز باشد، كه يكى از ايشان خود رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) است و اين قهرا با نماز جماعت آن جناب منطبق مى گردد و به قرينه مقابله ، مراد از قيام هم قيام در نماز است .
در نتيجه معناى آن چنين مى شود: (آن خدايى كه - و يا آن عزيز و رحيمى كه - تو را در دو حال قيام و سجده مى بيند، كه با ساير ساجدان پايين و بالا ميشوى و با ايشان نماز مى خوانى ).
در معناى اين آيه رواياتى از دو طرق شيعه و سنى نيز وارد شده ، كه - ان شاء اللّه - در بحث روايتى آينده ، آن روايات را از نظرتان مى گذرانيم .

انه هو السميع العليم

اين جمله بيان و علت جمله (و توكل على العزيز الرحيم ) است و آيات شريفه به طورى كه معنايش گذشت ، در مقام آنست كه خاطر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را تسليت داده و نيز مؤ منين را به نجات ، بشارت دهد و كفار را به عذاب تهديد كند.
توضيح اينكه شياطين بر هر افاك اثيم نازل