ه كثيرا) را بر آن عطف نمود.
(و انتصروا من بعد ما ظلموا) - كلمه (انتصار) به معناى انتقام است ، بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از شعرايى كه بعد از مظلوميت انتقام مى گيرند، آن شعرايى مى باشند كه با اشعار خود، اشعارى را كه مشركين سروده اند و در آن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را هجو كرده يا در دين او طعن زده و از اسلام و مسلمين بدگويى كرده اند، پاسخ داده اند و رد كرده اند، و اين تفسير خوبى است كه مقام آيه آن را تاءييد مى كند.
(و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون ) - كلمه (منقلب ) اسم مكان و يا مصدر ميمى از انقلاب است و معناى جمله اين است كه كسانى كه ستم كرده اند - بطورى كه از سياق بر مى آيد مراد مشركين هستند - به زودى خواهند فهميد كه به چه بازگشتگاهى بر مى گردند و آن بازگشتگاه همان آتش است و يا اين است كه به زودى خواهند فهميد كه به چه نحو برمى گردند.
در اين جمله مشركين را تهديد مى كند و در عين حال در اين جمله كه آخرين آيه سوره است به مضمون اول سوره بازگشت شده ، چون در اول سوره فرمود: (فقد كذبوا فسياتيهم انبوء ما كانوا به يستهزؤ ن ).
بحث روايتى
روايات متعدد درباره آنچه كه پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله بعد ازنزول آيه : (و انذر عشيرتك الاقربين ) انجام داد 
در كافى به سند خود از حجال از شخصى كه نامش را برده از يكى از دو امام باقر و صادق (عليهما السلام ) روايت كرده كه گفت : از كلام خداى تعالى پرسيدم كه مى فرمايد: (بلسان عربى مبين ) فرمود: زبان عرب مى تواند مدلول ساير زبانها را روشن سازد، ولى ساير زبانها مداليل زبان عرب را روشن نمى كند. و در تفسير قمى در ذيل آيه (و لو نزلناه على بعض الاعجمين ...) از امام صادق (عليه السّلام ) روايت كرده كه فرمود: يعنى اگر ما قرآن را بر عجم - غير عرب - نازل مى كرديم عرب به آن ايمان نمى آورد ولى بر عرب نازل كرديم و عجمها به او ايمان آوردند و اين خود فضيلتى است براى عجم .
نگرانى پيامبر صلى اللّه عليه و آله از سرنوشت امت پس از خود  
و در كافى به سند خود از على بن عيسى بن قماط از عمويش از امام صادق (عليه السّلام ) روايت كرده كه فرموده : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در خواب بنى اميه را ديد، كه بعد از رحلت آن جناب بر فراز منبرش بالا رفته ، مردم را از راه راست به سوى عقب بر مى گردانند و چون از خواب برخاست اندوهناك و محزون شد.
پس جبرئيل بر او نازل شد و عرضه داشت : يا رسول اللّه چرا اندوهناكت مى بينم ؟
فرمود: اى جبرئيل سبب اين است كه من ديشب بنى اميه را در خواب ديدم كه بر منبرم بالا رفته اند، و بعد از من مردم را گمراه نموده به قهقرا برمى گردانند، جبرئيل گفت : به آن خدايى سوگند كه تو را به حق به نبوت مبعوث فرموده ، هيچگونه اطلاعى از اين جريان ندارم ، پس به سوى آسمان صعود نموده ، چيزى نگذشت كه دوباره بر آن جناب نازل شد و آياتى از قرآن آورد كه مايه تسليت خاطر آن حضرت بود و آن آيه (اءفرايت ان متعناهم سنين ثم جاءهم ما كانوا يوعدون ما اغنى عنهم ما كانوا يمتعون ) و نيز اين آيات را آورد: (انا انزلناه فى ليلة القدر و ما ادريك ما ليلة القدر ليلة القدر خير من الف شهر) كه در آن خداى تعالى شب قدر را براى رسولش بهتر از هزار ماه سلطنت بنى اميه قرار داد.
و در الدر المنثور است كه ابن ابى حاتم از ابى جهضم روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را ديدند كه گويا متحير به نظر مى رسيد، پرسيدند چرا چنين متحيرى ؟ فرمود: چرا نباشم ؟ در خواب ديدم كه دشمنم بعد از من سرپرست امتم مى شود، پس آيه (اءفرايت ان متعناهم سنين ثم جاءهم ما كانوا يوعدون ما اغنى عنهم ما كانوا يمتعون ) نازل شد، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) خوشحال گرديد.
مؤ لف : در عبارت ( عربى ) حديث ، كلام رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در پاسخ سؤ ال كنندگان چنين آمده : (و لم و رايت يعنى چرا با اينكه ديدم ) و تقدير آن اين است كه : (چرا اندوهناك و متحير نباشم با اينكه در خواب چنين و چنان ديدم ).
روايات متعدد درباره آنچه كه پيامبر گرامى صلى اللّه عليه و آله بعد ازنزول آيه : (و انذر عشيرتك الاقربين ) انجام داد 
و در همان كتابست كه احمد، عبد بن حميد، بخارى ، مسلم ، ترمذى ، ابن جرير، ابن منذر، ابن ابى حاتم ، ابن مردويه و بيهقى در شعب الايمان و نيز در كتاب ديگرش دلائل ، از ابو هريره روايت كرده اند كه گفت : وقتى آيه و (انذر عشيرتك الاءقربين ) نازل شد، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) قريش را دعوت نمود و در دعوتش فرقى ميان دورتر و نزديكتر نگذاشت ، پس از آن فرمود: اى گروه قريش ! خود را از آتش نجات دهيد، كه من مالك نفع و ضررى براى شما نيستم ،
اى گروهى كه از دودمان كعب بن لوى هستيد ! خود را از آتش نجات دهيد، كه من مالك نفع و ضررى براى شما نيستم ، اى گروهى كه از دودمان قصى هستيد! خود را از آتش نجات دهيد، كه من مالك نفع و ضررى براى شما نيستم ، اى گروهى كه از دودمان عبد منافيد! خود را از آتش نجات دهيد كه من مالك نفع و ضررى براى شما نيستم ، اى گروهى كه از دودمان عبدالمطلب هستيد ! خود را از آتش نجات دهيد، كه من مالك نفع و ضررى براى شما نيستم ، اى فاطمه ، اى دختر محمد! تو نيز خود را از آتش نجات ده ، كه من مالك نفع و ضررى برايت نيستم و بدانيد كه شما ارحام منيد و من به زودى صله اى مناسب آن خواهم كرد.
و نيز در همان كتاب است كه عبد بن حميد و ابن مردويه ، از ابن عباس روايت كردند كه گفت : وقتى آيه (و انذر عشيرتك الاءقربين ) نازل شد، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) قبيله قبيله ايشان را دعوت كرد.
باز در همان كتاب آمده كه سعيد بن منصور، بخارى ، ابن مردويه ، ابن جرير، ابن منذر و ابن ابى حاتم ، از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت : وقتى آيه (و انذر عشيرتك الاءقربين و رهطك منهم المخلصين ) نازل شد، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از خانه بيرون آمد و بالاى صفا رفت ، ندا در داد كه : يا صباحاه ، مردم گفتند: اين كيست كه صدا مى زند؟ يكى گفت : اين محمد است ، پس دور او جمع شدند و اگر هم كسى نتوانست خودش حاضر شود شخصى را فرستاد تا ببيند آن جناب چه مى گويد و قضيه از چه قرار است .
ابو لهب و همه قريش نيز آمدند، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: به من بگوييد ببينيم اگر من به شما زنهار دهم كه اينك در وادى (پشت شهر مكه ) لشكرى در كمين است كه بر شما شبيخون بزند تصديقم مى كنيد؟ گفتند: بله ، ما در مدتى كه تو را تجربه كرده و آزموديم غير از راستى از تو نديديم ، فرمود: اينك شما را زنهار مى دهم كه در آينده تان عذابى شديد داريد، ابو لهب گفت : (تبا لك مرگ بر تو) آيا به اين منظور ما را جمع كردى ؟ و در اين جريان بود كه آيه (تبت يدا ابى لهب و تب ) نازل شد.
و باز در آن كتاب آمده كه طبرانى و ابن مردويه ، از ابى امامه ، روايت كرده كه گفت : وقتى آيه (و انذر عشيرتك الاءقربين ) نازل شد، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بنى هاشم را جمع كرده ، بر در خانه نشانيد و دستور داد تا زنان و اهل خانه در خانه جمع شوند،
آنگاه بر ايشان وارد شد و فرمود: ا