 حجت است ، به آن بيانى كه گذشت .
و اين نوع از استفهام منافاتى با اطلاع قبلى شنونده از داستان ندارد، براى اينكه منظور اين نيست كه به راستى و حقيقتا داستان را به اطلاع شنونده برساند، بلكه منظور اين است كه او را متوجه آن بسازد و به يادش بيندازد، پس ممكن است اولا آيات اين سوره اولين نوبتى باشد كه قرآن كريم داستان موسى را شرح داده و شنونده هيچ اطلاعى قبلى از آن نداشته باشد، و در ثانى ممكن است اگر هم اطلاع داشته ، و مثلا سوره مزمل را و داستان موسى را در آن سوره كه قبل از نازعات نازل شده شنيده باشد ولى بطور اجمال شنيده ، چون در مزمل تنها اجمالى از آن آمده ، همچنان كه در سوره اعراف و طه و غير آن دو به تفصيل آمده .

اذ ناديه ربه بالواد المقدس طوى

كلمه (اذ) ظرف است براى قصه و اين نداء مربوط به اولين بارى است كه خداى تعالى به موسى وحى نموده ، و مسؤ وليت رسالت را به عهده اش انداخته ، و كلمه (طوى ) اسمى است براى وادى مقدس .

اذهب الى فرعون انه طغى

اين جمله نداى در آيه قبل را تفسير مى كند، كه آن نداء چه بوده .و بعضى گفته اند: در اين كلام قولى در تقدير است ، و تقدير كلام (قائلا اذهب ...) بوده ، و يا كلمه (ان ) تفسيرى در تقدير است ، و تقدير آن : (ان اذهب ...) است ، و اشكالى كه به اين دو قول وارد است اين است كه هيچ احتياجى به اين تقديرها نيست ، و جمله (انه طغى ) دستور (اذهب ) را تعليل مى كند.
معناى (هل لك الى ان تزكى و اهديك الى ربك فتخشى ) كه موسى (عليه السلام  )ماءمور شد به فرعون بگويد

فقل هل لك الى ان تزكى

كلمه (الى ) متعلق به محذوف است ، و تقدير كلام : (هل لك ميل الى ان تزكى - آيا ميل به اين دارى كه پاك شوى ؟) و يا چيزى مثل اين است ، و مراد از (تزكى ) پاك شدن از قذارت طغيان است .

و اهديك الى ربك فتخشى

عطف است بر جمله (تزكى )، و منظورش از هدايت وى به سوى پروردگارش - بطورى كه گفته اند - معرفى خداى تعالى براى او، و ارشاد او به معرفت خداست ، كه ترس از خدا نتيجه اين معرفت و دست بردارى از طغيان و تعدى از طور و حقيقت عبوديت نتيجه آن ترس است ، همچنان كه فرمود: (انما يخشى اللّه من عباده العلماء).
حال ببينيم مراد از تزكى چيست ؟ اگر مراد پاك شدن از طغيان از راه توبه و برگشت به خداى تعالى باشد، آن وقت خشيت اثر مترتب بر آن است ، و مراد از خشيت همان ترسى است كه هميشه ملازم با ايمان به خداست ، و انسان مؤ من را وادار مى كند به اطاعت از او و ترك معصيتش ، و اگر مراد از آن پاك شدن بوسيله اطاعت و ترك معصيت باشد، جمله (و اهديك الى ربك فتخشى ) مفسر ما قبل خود، و عطفش به ما قبل عطف تفسيرى خواهد بود.

فاريه الايه الكبرى

(فاء) در اين جمله فصيحه است ، و مى فهماند چيرهايى در وسط كلام حذف شده ، چون احتياج به ذكر آنها نبوده ، و تقدير كلام (فاتاه و دعاه فاراه ...)، بوده يعنى پس موسى به نزد فرعون رفت ، و او را دعوت كرد، و آيت كبرايى نشانش داد).
ولى بعضى گفته اند: منظور تمام معجزاتى است كه به فرعون و درباريانش نشان داده . ولى اين احتمال بعيد است .

فكذب و عصى

 يعنى فرعون موسى و رسالت او را تكذيب نموده ، ساحرش خواند و نافرمانيش كرد.

ثم ادبر يسعى

كلمه (ادبار) به معناى پشت كردن ، و كلمه (سعى ) به معناى جد و كوشش است ، مى فرمايد فرعون پشت كرد در حالى كه تصميم گرفته بود دعوت موسى را باطل نموده ، با او به معارضه برخيزد.

فحشر فنادى

حشر به معناى جمع كردن مردم به زور و جبر است ، مى فرمايد به همين منظور مردم را از اطراف مملكت جمع كرد، دليل اينكه از همه جا جمع كرد، جمله بعدى از كلام او است ، كه به مردم گفت : پروردگار بزرگتر شما منم . چون فرعون در مصر ادعاى ربوبيت داشت ، و معلوم است كه خود را رب تمام مردم مملكت مى دانسته ، نه يك طائفه خاصى از ايشان .
بعضى گفته اند مراد از حشر، جمع كردن همه مردم نيست ، بلكه تنها جمع آورى ساحران است ، چون در جاى ديگر آمده : (فارسل فرعون فى المدائن حاشرين )، و نيز در جاى ديگر فرموده : (فتولى فرعون فجمع كيده ثم اتى )، ولى اين ، دليل نمى شود كه مراد از حشر در سوره شعراء عين حشر در سوره مورد بحث است ، و مراد در هر دو آيه يك چيز است .مراد فرعون از اينكه خطاب به مردم مصر گفت : (انا ربكم الاعلى )  

فقال انا ربكم الاعلى

فرعون در اين جمله ادعاى ربوبيت مى كند، و ظاهرش اين است كه خود را رب اعلا مى پنداشته يعنى از ساير ارباب كه مورد پرستش مصريان بودند بلند مرتبه تر مى دانسته .
و بعيد نيست منظورش از اين برترى با اينكه خودش هم بت پرست بوده ، و به حكايت قرآن درباريانش براى تحريكش مى گفتند: (آيا موسى را آزاد مى گذارى تا در زمين فساد نموده ، تو را و خدايانت را تباه كند)، اين بوده كه بگويد: من از همه خدايان به شما نزديك ترم ، براى اينكه ارزاق شما به دست من تاءمين مى شود، و شوون زندگى و شرافت و آقائيتان به همت من حفظ مى شود، ولى ساير خدايان داراى اين صفت نيستند.
بعضى گفته اند: مرادش اين بوده كه خود را بر همه كسانى كه متولى امور مردمند برترى بدهد، نه اينكه ادعاى خدايى كند، و حاصل دعوتش اين است كه من سلطان شما، و مافوق ساير اولياى امور مملكت شمايم ، مافوق حكام و عمال مملكتم . پس آيه مورد بحث در معناى آيه ديگرى است كه در آن كلام فرعون را حكايت نموده ، مى فرمايد: (و نادى فرعون فى قومه قال : يا قوم اليس لى ملك مصر...)
ليكن اين قول با ظاهر كلام مخالف است ، چون فرعون در ضمن سخنانش با قوم تصريح به الهيت خود كرده ، مى گويد: (يا ايها الملا ما علمت لكم من اله غيرى )، و نيز به موسى گفت : (لئن اتخذت الها غيرى لاجعلنك من المسجونين ).
چند وجه در معناى (فاخذه الله نكال الاخره و الاولى ) 

فاخذه اللّه نكال الاخره و الاولى 

كلمه (اخذ) كنايه است از تعذيب ، همچنان كه كلمه (نكال ) هم به معناى تعذيبى است كه هر كس آن را ببيند، و يا بشنود از ارتكاب مثل آن خوددارى مى كند، و عذاب آخرت از اين جهت نكال خوانده شده كه يكى از آثارش اين است كه هر كس آن را بشنود از هر عملى كه وى را بدان گرفتار سازد خوددارى مى كند، همچنان كه عذاب استيصال و انقراض در دنيا هم به همين جهت نكال خوانده مى شود.
و معناى آيه اين است كه : خدا فرعون را بگرفت ، يعنى به عذاب دنيا و آخرت بگرفت ، در دنيا او و لشكرش را غرق كرد، و در آخرت بعد از مردن به آتش دوزخ گرفتارش ساخت ، پس مراد از اولى و آخره دنيا و آخرت است .
ولى بعضى گفته اند: مراد از آخرت و اولى دو گفتارى است كه فرعون گفته بود، كلمه اولش اين بود كه گفته بود: (ما علمت لكم من اله غيرى )، و كلمه آخرش اين بود كه گفته بود: (انا ربكم الاعلى )، و خدا او را به خاطر اين دو كلمه اخذ و عذاب كرد، ليكن اين معنا خالى از بعد نيست .
بعضى ديگر گفته اند: مراد از اولى تكذيب آيات خدا و نافرمانى او است ، كه در اول قصه نقل شده ، و مراد از آخرت جمله (انا ربكم الاعلى ) است ، كه در آخر قصه نقل شده ، اين وجه هم مثل قبلى اش بعيد است
بعضى ديگر گفته اند (اولى ) اولين معصيت ، و (آخره ) آخرين معصيت او است ، و معناى آيه اين است 