 مى دهد بر اينكه سليمان (عليه السّلام ) از نعمتى حديث مى كند كه اختصاصى خودش بوده و در وسع عامه مردم نبوده ، كه به آن دست يابند و او كه بدان دست يافته به عنايت خاص الهى بوده است . و اين معناى ظاهرى كه براى منطق طير كرديم چيزى نيست كه غير از سليمان كسى بدان دست نيابد، بلكه هر كسى مى تواند در زندگى حيوانات دقت نموده زبان آنها را بفهمد، ( كه مثلا چه صدايى علامت خشم ، و چه صدايى علامت رضا است ، چه صدايى علامت گرسنگى و چه صدايى علامت تشنگى و امثال آن است .
دليل دوم اينكه : محاوره اى كه خداى تعالى در آيات بعدى از سليمان و هدهد حكايت فرموده ، متضمن معارف عاليه اى است كه در وسع صداهاى هدهد نيست ، چون صداهايى كه اين حيوان در احوال مختلف از خود سر مى دهد انگشت شمار است و اين چند
صدا كجا مى تواند كسى را از راه تركيب آنها با هم به اين معارف دلالت كند؟ آرى در كلام اين حيوان ذكر خداى سبحان و وحدانيت او و قدرت و علم و ربوبيتش و عرش عظيم او و نيز ذكر شيطان و جلوه گريهايش در اعمال زشت و همچنين ذكرى از هدايت و ضلالت و مطالبى ديگر آمده و از معارف بشرى نيز مطالب بسيارى چون پادشاه سبا و تخت او و اينكه آن پادشاه زن بود و قوم او كه براى آفتاب سجده مى كردند، آمده و سليمان (عليه السّلام ) مطالبى به هدهد فرموده ، از جمله اينكه به او دستور داده به سبا برود و نامه او را ببرد و در آنجا نزد ايشان بيندازد و بعد بنشيند و ببيند چه مى ويند و چه مى كنند و بر هيچ دانشمندى كه در معانى تعمق دارد پوشيده نيست كه آگاهى به اين همه مطالب عميق و معارف بسيارى كه هر يك داراى اصول ريشه دار علمى است ، منوط به داشتن هزاران هزار معلومات ديگر است ، كه چند صداى ساده هدهد نمى تواند آن معانى را برساند.
علاوه بر اين ، هيچ دليلى نداريم بر اينكه هر صدايى كه حيوان در نطق مخصوص به خودش يا در صداهاى مخصوصش ، از خود سر مى دهد حس ما مى تواند آن را درك كرده و تميزش دهد، به شهادت اينكه يكى از نطقها كه سليمان (عليه السّلام ) آن را مى شناخت سخنانى است كه قرآن در آيات بعد، از مورچه بزرگ حكايت كرده و حال آنكه اين حيوان صدايى كه به گوش ما برسد ندارد، و نيز سخن ما را تاءييد مى كند كشفى كه اخيرا علماى طبيعى امروز كرده اند كه اصولا ساختمان گوش انسان طورى است كه تنها صداهايى مخصوص و ناشى از ارتعاشات مادى مخصوص را مى شنود و آن ارتعاشى است كه در ثانيه كمتر از شانزده هزار و بيشتر از سى و دو هزار نباشد كه اگر ارتعاش جسمى كمتر از آن و يا بيشتر از آن باشد، حس سامعه و دستگاه شنوايى انسان از شنيدن آن عاجز است ، ولى معلوم نيست كه حس شنوايى ساير حيوانات نيز عاجز از شنيدن آن باشد، ممكن است آنچه را كه ما نمى شنويم و يا بعضى از آنها را ساير حيوانات بشنوند.
دانشمندان حيوان شناس هم به عجايبى از فهم دقيق و درك لطيف بعضى حيوانات مانند اسب و سگ و ميمون و خرس و زنبور و مورچه و غير آن برخورده اند، كه به نظير آنها در اكثر افراد آدميان بر نخورده اند.
پس ، از آنچه گذشت ، روشن شد كه از ظاهر سياق بر مى آيد كه براى مرغان منطقى است كه خداى سبحان علم آن را تنها به سليمان (عليه السّلام ) داده بود. و اينكه بعضى از
مفسرين گفته اند كه : نطق مرغان معجزهاى براى آن جناب بوده و گر نه خود مرغان هيچ يك زبان و نطق ندارند، حرف صحيحى نيست .
(و اوتينا من كل شى ء) - يعنى خداى تعالى از هر چيزى به ما عطايى داده ، و جمله از هر چيزى هر چند شامل تمامى موجوداتى مى شود كه ممكن است وجودش فرض شود، چون مفهوم (شى ء - چيز) از عموميترين مفاهيم است ، مخصوصا وقتى كلمه (كل : هر) نيز بر سرش در آيد - و ليكن از آنجايى كه مقام آن جناب ، مقام حديث به نعمت بوده ، ناچار مقصود از كلمه (هر چيز) تنها هر چيزى است كه اگر به آدمى داده شود مى تواند از آن متنعم شود، نه هر چيز، پس قهرا كلمه (كل شى ء) در آيه شريفه مقيد مى شود به نعمتهايى مانند: علم و نبوت و ملك و حكم ، - قدرت بر داورى صحيح - و ساير نعمتهاى مادى و معنوى .
(ان هذا لهو الفضل المبين )- اين شكرى است از سليمان (عليه السّلام ) كه بدون عجب و كبر و غرور، همان حديث به نعمت قبل را تاءكيد مى كند، زيرا همه نعمتها را به خدا نسبت داد، در يكجا گفت : (علمنا) ( علم منطق طير را به ما داده اند) يكجا گفت (اوتينا) ( و از هر چيز به ما دادهاند)، اينجا هم آن دو جمله را تاءكيد نموده مى گويد: (همه اينها فضلى است آشكارا از خدا)، هر چند كه بعضى از مفسرين احتمال داده اند كه : جمله اخير كلام خدا باشد، نه سخن سليمان ، ولى سياق اين احتمال را نمى پذيرد.

و حشر لسليمان جنوده من الجن و الانس و الطير فهم يوزعون 

كلمه (حشر) به معناى جمع كردن مردم و فرستادنشان به دنبال كار است ، اما فرستادن به زور و جبر، و كلمه (يوزعون ) از ماده وزع به معناى منع است و يا به قول بعضى ديگر، به معناى (حبس ) مى باشد و معناى آيه به طورى كه گفته اند: اين است كه براى سليمان لشكرش جمع شد، لشكرها كه از جن و انس و طير بودند و از اينكه متفرق شوند يا در هم مخلوط گردند جلوگيرى مى شدند، بلكه هر يك در جاى خود نگهدارى مى شدند.
طوايف مخصوص از جن و انس و طير لشكريان سليمان عليه السّلام بوده اند  
از آيه شريفه بر مى آيد كه گويا سليمان (عليه السّلام ) لشكرهايى از جن و طير داشته ، كه مانند لشكريان انسى او با او حركت مى كردند.
و كلمه (حشر) و همچنين وصف محشورين به اينكه لشكريان او بودند و همچنين سياق آيات بعدى ، همه دليلند بر اين كه لشكريان آن حضرت طوايف خاصى از انسانها و از جن و طير، بوده اند، براى اينكه در آيه شريفه فرموده : (براى سليمان جمع آورى شد لشكريانى
كه از جن و انس و طير داشت ) و كلمه (من ) تبعيض و يا بيان را مى رساند.
بنا بر اين سخن فخر رازى در تفسير كبير كه گفته : (آيه دلالت دارد بر اينكه همه جن و انس و طير لشكر او بودند و همه روى زمين را مالك بوده و جن و طير زمان او مانند انسانها عاقل و مكلف بوده اند و بعد از زمان او دوباره به حالت توحش قبلى برگشته اند) حرف عجيب و غريبى است .
و عين اين سخن را درباره مورچگان و آن مورچه بزرگ كه با سليمان سخن گفته زده است و در تفسير آيه مورد بحث گفته است : معنايش اين است كه : خداى تعالى همه اين اصناف را لشكريان او قرار داد و اين وقتى ممكن است كه آن جناب بتواند در همه اين اصناف بر طبق دلخواه خود فرمان دهد و تصرف كند و اين نيز وقتى ممكن است كه همه آن اصناف عقل داشته باشند، چون تا عقل نباشد تكليف صحيح نيست ، و يا اگر هم عقل درست و حسابى نداشته اند حد اقل بايد به قدر يك كودك كه نزديك به حد تكليف رسيده عقل داشته باشند و از همين جهت است كه ما گفتيم : خداى تعالى در روزگار سليمان مرغان را عاقل كرد ، و بعد از دوره او دوباره بصورت اولشان يعنى همان حالى كه الا ن در زمان ما دارند برگردانيد، چون اصناف حيوانات در دوره ما عقل ندارند، هر چند كه هر يك در پيش برد هدفهاى زندگى خود و به دست آوردن حوايج خود و يا حوايج مردم ملهم به دقايقى حيرت انگيز هستند،