 مانند زنبور عسل و غير آن و وجوه ضعف و اشكالاتى كه بر گفته وى وارد است احتياجى به بيان ندارد.
و اگر در آيه مورد بحث جن را جلوتر از انس و طير ذكر كرد از اين جهت است كه مسخر شدن جن و به فرمان در آمدن او براى يك انسان ، عجيبتر از آن دوتاى ديگر است . و اگر بعد از جن ، انس را آورد، نه طير را، باز براى همين است كه مسخر شدن انسانها براى يك انسان عجيبتر از مسخر شدن طير است و علاوه بر اين ، رعايت مقابله بين جن و انس هم شده .
عبور سليمان و لشكر او بر فراز وادى مورچه گان  

حتى اذا اتوا على واد النمل ... 

كلمه (حتى ) براى غايتى است كه از آيه سابق فهميده مى شد و ضمير جمع در (اتوا) به سليمان و لشكريانش بر مى گردد، و اگر كلمه (اتوا) را با حرف على متعدى كرد با اينكه مى بايست مى فرمود: (اتوا الى ... - آمدند تا وادى مورچگان )، براى اين بود كه بنا به
گفته بعضى وادى نمل در نقطه بلندى بوده ، و بطورى كه گفته اند: در يك وادى در شام قرار داشته است . و بعضى ديگر گفته اند: در طائف بوده . و بعضى محل آن را بالاى يمن دانسته اند، كه همه اين نقاط، كوهستانى و بلند است و كلمه (حطم ) به معناى شكستن است .
و معناى آيه اين است كه : وقتى سليمان و لشكريانش به راه افتاده ، بر فراز وادى نمل شدند مورچه اى به ساير مورچگان خطاب كرد و گفت : يا ايها النمل ، هان ، اى مورچگان ! به درون لانه هاى خود شويد تا سليمان و لشكريانش شما را حطم نكنند، يعنى نشكنند، و به عبارت ديگر، لگد نكنند، (و هم لا يشعرون ) در حالى كه توجه نداشته باشند، از همينجا معلوم مى شود كه راه پيمايى سليمان و لشكريانش روى زمين بوده .

فتبسم ضاحكا من قولها...

از گفتار او لبهاى سليمان به خنده باز شد. بعضى گفته اند: تبسم ، كمترين حد خنده و ضحك خنده معمولى است و اگر در جمله مورد بحث هر دو كلمه را به كار برده ، استعمالى است مجازى ، كه مى فهماند تبسم آن جناب نزديك به خنده بوده است .
عدم منافات علم سليمان عليه السّلام به منطق الطير با فهميدن كلام مورچه  
جمله (علمنا منطق الطير) منافاتى با فهميدن كلام مورچه ندارد، براى اينكه جمله مزبور نفى غير طير را نكرده است ، بلكه تنها اثبات مى كند كه آن جناب زبان مرغان را مى دانسته ، ممكن است زبان ساير حيوانات يا بعضى ديگر مانند مورچه را هم بداند.
ولى جمعى از مفسرين نفى غير طير را مسلم گرفتهاند، آنگاه براى رفع منافات ميان آن و فهميدن زبان مورچه به دست و پا افتادهاند، يكبار گفته اند: فهم زبان مورچه تنها قضيه اى بوده كه در يك واقعه رخ داده ، نه اينكه آن جناب هميشه زبان اين حيوان را مى فهميده ، بارى ديگر گفته اند: آن مورچه مورچه بالدار بود، كه خود نيز نوعى پرنده است ، بار ديگر گفته اند: كلام مورچه يكى از معجزات سليمان (عليه السّلام ) بوده ، ( همچنان كه سنگريزه به معجزه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به زبان در آمد)، و بار ديگر گفته اند: صدايى از مورچه برنخاست تا سليمان (عليه السّلام ) سخن او را بفهمد، بلكه خداوند آنچه را كه در دل آن حيوان بوده به سليمان الهام نمود .
ولى از آنچه كه ما درباره منطق طير گفتيم تمامى اين موهومات را از بين مى برد، علاوه بر اين سياق آيات به تنهايى در دفع آنها كافى است .
سليمان عليه السّلام در دعاى خود، الهام شكر نعمت ، انجامعمل صالح و نيز صلاح ذاتى و نفسانى را مى طلبد 
(و قال رب اوزعنى ان اشكر نعمتك التى انعمت على و على والدى و ان اعمل صالحا ترضيه ) - كلمه (اوزعنى ) از باب افعال ماده (وزع ) است كه مصدرش (ايزاع ) مى شود، به معناى الهام .
حضرت سليمان (عليه السّلام ) وقتى سخن مورچه را شنيد، از شدت سرور و ابتهاج تبسمى كرد، كه خدا تا چه حد به او إ نعام فرموده ، و كارش را به كجا كشانيده ؟ نبوت و علم منطق طير، و ساير حيوانات ، و ملك و سلطنت ، و لشكريانى از جن و انس و طير، به او ارزانى داشته ، لذا از خدا در خواست مى كند كه شكر نعمتهايش را به وى الهام فرمايد، و موفقش كند به كارهايى كه مايه رضاى او باشد.
و به اين حد اكتفاء نكرد، بلكه در درخواست خود، شكر نعمتهايى را هم كه به پدر و مادرش ارزانى داشته اضافه كرد، چون إ نعام به پدر و مادر او به يك معنا إ نعام به او نيز هست ، زيرا وجود فرزند از آن پدر و مادر است ، و خداى تعالى به پدر او داوود، نبوت و ملك و حكمت و فصل الخطاب ، و نعمتهايى ديگر انعام كرده بود و به مادر او نيز همسرى چون داود و فرزندى چون خود او ارزانى داشته بود، و او را نيز از اهل بيت نبوت قرار داده بود.
و از همين كلام آن جناب معلوم مى شود كه مادرش نيز از اهل صراط مستقيم بوده است ، آن اهلى كه خدا به ايشان انعام كرده ، پس ‍ ساحت او مقدس و مبرا است از آنچه تورات به وى نسبت داده ، - البته نه تورات نازل بر موسى بلكه توراتى كه فعلا موجود است - و مى گويد: مادر سليمان زن اورياء بوده ، كه داوود با او زنا كرد و آنگاه نقشه كشتن اوريا را كشيد و او را به بعضى جنگها فرستاد تا كشته شد و همسر او را جزو زنان خود در آورد و سليمان از او پديد آمد.
و اهل صراط مستقيم يكى از چهار طايفه اى هستند كه نامشان در آيه (الذين انعم اللّه عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين ) آمده است .
و جمله (و ان اعمل صالحا ترضيه ) عطف است بر جمله (ان اشكر نعمتك ) و جمله مذكور درخواستى است كه از درخواست توفيق بر عمل صالح مهمتر و داراى مقامى بلندتر است ، براى اين كه توفيق ، اثرش در اسباب و وسائل خارجى و رديف شدن آن بر طبق سعادت
انسانى است ، ولى ايزاع كه مورد درخواست آن جناب است عبارت است از دعوت باطنى ، و اينكه باطن آدمى ، او را به سوى سعادت بخواند.
بنا بر اين ، هيچ بعيد نيست كه مراد از ايزاع ، همان وحى خيراتى باشد كه خداى تعالى ابراهيم (عليه السّلام ) را بدان گرامى داشت ، و در آيه (و اوحينا اليهم فعل الخيرات ) از آن خبر داده كه در تفسير آن گفتيم فعل خيرات عبارت است از همان تاءييد به روح القدس .
ذكاتى كه در دعاى سليمان عليه السّلام مورد توجه است  
(و ادخلنى برحمتك فى عبادك الصالحين ) - يعنى خدايا مرا از بندگان صالح خود قرار ده و اين صلاح از آنجا كه در كلام آن جناب مقيد به عمل نشده تا مراد، تنها عمل صالح باشد، لذا اطلاقش حمل مى شود بر صلاح نفس در جوهره ذاتش ، تا در نتيجه نفس ‍ مستعد شود براى قبول هر نوع كرامت الهى .
و معلوم است كه صلاح ذات ، قدر و منزلتش بالاتر از صلاح عمل است و چون چنين است پس اينكه اول درخواست كرد كه موفق به عمل صالح شود و سپس درخواست كرد كه صلاح ذاتيش دهد، در حقيقت درخواستهاى خود را درجه بندى كرد و از پايين گرفته به سوى بالاترين درخواستها رفت .
نكته ديگرى كه در كلام آن جناب هست اين است كه در درخواست عمل صالح گفت : اينكه (من عمل صالح كنم ) و خود را در آن مداخله داد، ولى در صلاح ذات ، نامى از خود نبرد و اين بدان جهت است كه هر كسى در عمل خود دخالت دارد، گو اينكه اعمال ما هم مخلوق خدايند، اما هر چه باشد نسبتى با خود ما دارند، به خلاف صلاح ذات ، كه هيچ چيز آن به دست خود ما نيست و