 تعالى عدم را پاره مى كند و موجودات را از شكم آن بيرون مى آورد.
گفتيم كه استعمال كلمه (خب ء) استعاره است ، ليكن ممكن است بگوييم : اين استعمال حقيقى و بدون استعاره است ، چيزى كه هست احتياج به بيانى دارد كه اينجا محل آن بيان نيست . بعضى هم گفته اند: مراد از (خب ء) غيب است و مراد از اخراج خب ء، علم
به غيب است ، كه خواننده خود به ضعف اين قول آگاه است .
و معناى اينكه فرمود: (و مى داند آنچه را شما پنهان مى داريد و آنچه را كه ظاهر مى كنيد) اين نيست كه او به آنچه در خلوت انجام مى دهيد و آنچه در بين مردم مى كنيد عالم است ، بلكه مراد اين است كه : به آنچه در ظاهر شما و آنچه در باطن شماست آگاه است ، البته ، بيشتر قراء قرآن اين جمله را به صيغه غيبت خوانده اند، يعنى به جاى تاى نقطه دار كه در ابتداى كلمه (تخفون ) و كلمه (تعلنون ) بود، ياء آورده و خوانده اند: (ما يخفون و ما يعلنون ) و اين قرائت بهتر است .و حجتى كه عليه پرستش آفتاب متضمن است  
خلاصه : حجتى كه در اين آيه بر ضرر وثنيها اقامه شده اين است كه : ايشان به جاى خدا براى آفتاب سجده مى كنند و آن را به خاطر آثار خوبى كه خداى سبحان در طبع آن براى زمين و غير آن قرار داده است تعظيم مى كنند، در حالى كه خدا اولاى به تعظيم است ، براى اينكه آن كسى كه تمامى اشياى عالم ، كه يكى از آنها آفتاب است از عالم عدم به وجود آورده و از غيب به شهود بيرون كرده و نظام حيرت انگيزى در همه آنها به كار برده و آن آثار كه گفته شد در آفتاب قرار داده است خداى سبحان است و او سزاوارتر است به سجده شدن تا مخلوق او، علاوه بر اين اصلا پرستش و سجده به چيزى كه شعور ندارد معنا ندارد، با اينكه خداى سبحان نه تنها ( العياذ باللّه ) فاقد شعور نيست ، بلكه به آنچه خودتان در خود سراغ داريد و براى شما ظاهر و آشكارست و نيز به باطن شما كه خود از آن بى خبريد آگاه است ، پس تنها او را بايد سجده كنيد و تعظيم نماييد، نه غير او را. و با اين بيان روشن مى شود كه چگونه آيه مورد بحث با آيه بعد كه مى فرمايد: (اللّه لا اله الا هو) متصل است .

اللّه لا اله الا هو رب العرش العظيم

اين جمله تتمه كلام هدهد و به منزله تصريح به نتيجه اى است كه از بيان ضمنى سابق گرفته مى شود و بى پرده اظهار كردن حق است ، در مقابل باطل وثنيها و به همين جهت نخست كلمه (لا اله الا اللّه ) را كه كلمه توحيد است و توحيد در عبادت خدا را مى رساند آورده ، آنگاه جمله (رب العرش العظيم ) را ضميمه كرده تا دلالت كند بر اينكه همه تدبيرهاى عالم ، منتهى به خداى سبحان مى شود، چون عرش سلطنتى عبارت است از مقامى كه همه زمامدارهاى امور آنجا جمع مى شوند و از آنجا احكام جاريه در ملك صادر مى شود. البته ، در جمله (رب العرش العظيم ) محاذات ديگرى نيز به كار رفته و آن محاذات با كلام هدهد در توصيف ملكه سباء است ، كه گفت : (و لها عرش عظيم ) و چه بسا همين گفتار هدهد، باعث شد كه سليمان به افراد خود دستور داد تا عرش ‍ او را نزدش حاضر كنند،
اين دستور را داد تا ملكه سبا در برابر عظمت پروردگارش به تمام معناى كلمه خاضع گردد.
واكنش سليمان عليه السّلام درباره اخبار هدهد  

قال سننظر اصدقت ام كنت من الكاذبين

ضمير در (قال - گفت ) به سليمان (عليه السّلام ) بر مى گردد، كه داورى درباره هدهد را محول به آينده كرده و او را بدون تحقيق تصديق نفرمود، چون هدهد بر گفته هاى خود شاهدى نياورد، البته تكذيبش هم نكرد، چون آن جناب دليلى بر كذب او نداشت ، لذا وعده داد كه به زودى درباره سخنانش تحقيق مى كنيم ، تا معلوم شود راست گفتهاى يا دروغ .
(اذهب بكتابى هذا فالقه اليهم ثم تول عنهم فانظر ما ذا يرجعون )
اين آيه حكايت كلام سليمان و خطابش به هدهد است ، گويا فرموده : (پس سليمان نامهاى نوشت و به هدهد داده به او گفت ): اين نامه مرا به سوى ايشان ، يعنى ملكه سباء و مردمش ببر و نزد ايشان بينداز و خودت را كنار بكش و در محلى قرار گير كه تو آنان را ببينى ، آنگاه ببين چه عكس العملى از خود نشان مى دهند، يعنى وقتى بحث در ميان آنان درگير مى شود با هم چه مى گويند؟
در تمامى قرائتها كلمه (فالقه ) هم در وصل و هم در وقف با سكون هاء قرائت شده و هاء در آن هاء سكت است .
از جمله سخنانى كه بعضى از مفسرين درباره اين آيه گفته اند اين است كه : جمله (ثم تول عنهم فانظر) از قبيل تقديم و تاءخير است و اصل آن چنين است (فانظر ما ذا يرجعون ثم تول عنهم ). ولى ضعف اين سخن از نظر خواننده پوشيده نيست .

قالت يا ايها الملوا انى القى الى كتاب كريم انه من سليمان و انه بسم اللّه الرحمن الرحيم

در اين كلام حذف و ايجاز، يعنى اختصار بكار رفته و تقدير كلام اين است كه : هدهد نامه را از سليمان گرفته به سر زمين سباء برد تا به ملكه آنجا برساند و چون بدانجا رسيد نامه را نزد وى بينداخت ، ملكه نامه را گرفت همين كه آن را خواند به اشراف قوم خود گفت : (يا ايها الملوا....)
توضيح سخن ملكه بعد از ديدن نامه سليمان عليه السّلام : (قالت يا ايها الملواانى القى الى كتاب ...)
اين دو آيه حكايت گفتار ملكه سباء است ، كه به مردمش از رسيدن چنين نامهاى و كيفيت رسيدن آن و نيز مضمون آن خبر مى دهد و نامه را توصيف مى كند به اينكه نامهاى است كريم و ظاهر آيه دوم اين است كه مى خواهد علت كريم بودن آن را بيان كند،
مى گويد: علت كرامتش اين است كه اين نامه از ناحيه سليمان است ، چون ملكه سباء از جبروت سليمان خبر داشت و مى دانست كه چه سلطنتى عظيم و شوكتى عجيب دارد، به شهادت اينكه در چند آيه بعد از ملكه سباء حكايت مى كند كه وقتى عرش خود را در كاخ سليمان ديد گفت : (و اوتينا العلم من قبله و كنا مسلمين - ما قبلا از شوكت سليمان خبر داشتيم و تسليم او بوديم ).
(و انه بسم اللّه الرحمن الرحيم ) - يعنى اين نامه به نام خدا آغاز شده و به اين جهت نيز كريم است . آرى بت پرستان وثنى ، همگى قائلند به اينكه خداى سبحان هست منتهى او را رب الارباب دانسته نمى پرستيدند، چون خود را كوچك تر از آن مى دانستند. آفتاب پرستان نيز، وثنى مسلك ، و يكى از تيره هاى صابئين بودند، كه خدا و صفاتش را تعظيم مى كردند، چيزى كه هست صفات او را به نفى نواقص و اعدام برمى گردانيدند مثلا، علم و قدرت و حيات و رحمت را به نبود جهل و عجز و مرگ و قساوت تفسير كرده اند. پس قهرا وقتى نامه ، (بسم اللّه الرحمن الرحيم ) باشد نامهاى كريم مى شود، چنان كه بودن آن از ناحيه سليمان عظيم نيز، اقتضاء مى كند كه نامهاى كريم بوده باشد. بنابر اين ، مضمون نامه تنها جمله (ان لا تعلوا على و اتونى مسلمين ) خواهد بود، و حرف (ان ) در ابتداى آن تفسيرى است .
و عجب از جمعى از مفسرين است كه جمله (انه من سليمان ) را استينافى و غير مربوط به ما قبل گرفته و گفته اند: پاسخى است از سوال مقدر، گويا كسى پرسيده ، اين كتاب از طرف چه كسى رسيده و در آن چه نوشته ؟ و ملكه سباء در پاسخ گفته است : اين از ناحيه سليمان است ... و بنا به گفته اين مفسرين جمله (انه بسم اللّه ...) بيان مضمون نامه ، يعنى متن نامه مى شود و خلاصه : همه