ن است ، نبايد بدون تحقيق اقدام به جنگ كرد، بايد نيروى خود را با نيروى دشمن بسنجيم ، اگر تاب نيروى او را نداشتيم ، تا آنجا كه راهى به صلح و سلم داريم اقدام به جنگ نكنيم ، مگر اينكه راه ، منحصر به جنگ باشد و نظر من اين است كه هديه اى براى او بفرستيم ، ببينيم فرستادگان ما چه خبرى مى آورند، آن وقت تصميم به يكى از دو طرف جنگ يا صلح بگيريم .
بنا بر اين ، جمله (ان الملوك اذا دخلوا...) زمينه است ، براى جمله (و انى مرسلة اليهم بهدية فناظرة ....)
و جمله (و جعلوا اعزة اهلها اذلة )، تعبيرى است كه در افاده معنا، بليغ ‌تر از اين است كه مثلا بگوييم : (استذلوا اعزتها)، براى اينكه تعبير قرآن كريم علاوه بر اينكه ، بر تحقق ذلت
دلالت مى كند، تلبس به صفت ذلت را هم مى رساند.
و جمله (كذلك يفعلون )، بعد از جملات (افسدوها و جعلوا اعزة اهلها اذلة ) كه اصل وقوع را مى رساند، استمرار آن را نيز مى رساند و معنايش اين است كه : اين رفتار از پادشاهان هميشگى و مستمر است ، ( اينطور نيست كه نسبت به كشور ما رفتارشان طورى ديگر شود).
بعضى از مفسرين گفته اند: اين جمله جزء كلام ملكه نيست ، بلكه كلام خداى سبحان است ، ولى حرف صحيحى نيست ، چون مقام ، اقتضاى چنين تصديقى را ندارد.
سبائيان براى سليمان هديه مى فرستند و او هديه آنان را رد مى كند  

و انى مرسلة اليهم بهدية فناظرة بم يرجع المرسلون

يعنى من نزد سليمان خواهم فرستاد و اينگونه سخن گفتن لحن سخن گفتن پادشاهان است ، كه تجبر و عزت ملوكى را مى رساند و گر نه در كلام خود، نام سليمان را مى برد، ليكن زبان خود را از بردن نام او نگه داشت و مساءله را به او و درباريانش با هم نسبت داد و نيز فهمانيد كه سليمان هم هر چه مى كند به دست ياران و ارتشيان و به كمك رعيت خود مى كند.
و معناى اينكه گفت : (فناظره بم يرجع المرسلون ) اين است كه ببينيم چه عكس العملى نشان مى دهد، تا ما نيز به مقتضاى وضع او عمل كنيم و اين - همانطور كه گفتيم - اظهار نظر ملكه سباء بود، و از كلمه (مرسلون ) به دست مى آيد كه هديه اى را كه وى براى آن جناب فرستاد به دست جمعى از درباريانش بود، همچنان كه از سخن بعدى سليمان (عليه السّلام ) كه فرمود: (ارجع اليهم - برگرد نزد ايشان )، برمى آيد كه آن جمع ، رئيسى داشته اند و رئيس به تنهايى نزد سليمان راه يافته و هديه را به او داده است .

فلما جاء سليمان قال اتمدونن بمال فما آتانى اللّه خير مما آتيكم بل انتم بهديتكم تفرحون

ضمير در (جاء) به مالى برمى گردد كه به عنوان هديه نزد سليمان فرستاده شد. احتمال هم دارد كه به حامل هديه يعنى رئيس هيئت اعزامى سباء برگردد.
استفهام در جمله (اتمدونن بمال ) توبيخى است ، و خطاب در آن به فرستاده و فرستنده هر دو برمى گردد و اين را تغليب گويند، كه صاحب سخن رو به حاضران كند، ولى حاضر و غايب را مورد عتاب قرار دهد، سليمان (عليه السّلام ) هم اينطور كلى سخن گفت و
نامى از خصوص ملكه سباء نبرد، همانطور كه - در گذشته ديديم - ملكه سباء هم نامى از او نبرد و گفت : (من هديه اى نزد ايشان ميفرستم ).
بعضى احتمال داده اند كه خطاب و روى سخن آن جناب تنها به فرستادگان باشد و اين احتمال صحيحى نيست ، براى اينكه اعتراض ‍ سليمان اين بود كه : (آيا مرا با مال كمك مى كنيد) و معلوم است كه اين كمك مالى ، كار فرستادگان نبود بلكه كار فرستنده ايشان بود و با اين حال ديگر معنا ندارد كه خصوص فرستادگان را توبيخ كند و اگر نفرمود: (اتمدونن بالمال ) بلكه كلمه مال را نكره آورد و فرمود: (اتمدونن بمال - آيا كمكم مى كنيد به مالى )، براى اين بود كه آن مال را تحقير كند و ناچيزش بشمارد و مرادش از (ما آتانى اللّه ) همان سلطنت و نبوت بوده است .
و معناى آيه اين است كه : آيا شما مرا با مالى حقير و ناچيز كه كمترين ارزشى نزد من ندارد كمك مى كنيد؟ مالى كه در قبال آنچه خدا به من داده ذره اى ارزش ندارد؟ آنچه خدا از ملك و نبوت و ثروت به من داده بهتر است از آنچه به شما داده است .
و جمله (بل انتم بهديتكم تفرحون ) اعراض از توبيخ قبلى به توبيخى ديگر است ، اول توبيخشان كرد به اينكه مگر من محتاج مال شما هستم ، كه هديه برايم فرستادهايد و اين كار شما كار زشتى است و در اين جمله مى فرمايد: از آن زشت تر اينكه ، شما هديه خود را خيلى بزرگ مى شماريد و آن را ارج مى نهيد.
بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از (بهديتكم ) آن هديه اى كه فرستاده اند نيست ، بلكه هديه هايى است كه ديگران براى ايشان بفرستند و معناى جمله اين است كه : اين شماييد كه به خاطر علاقه اى كه به جمع مال و زياد كردن آن داريد وقتى از جايى برايتان هديه اى مى آيد خوشحال مى شويد، ولى ما اينطور نيستيم ، و هيچ اعتنايى به مال دنيا نداريم . ولى خواننده ، خود به بعد اين وجه آگاه است .
تهديد سليمان عليه السّلام خطاب به رئيس هيت اعزامى سبا 

ارجع اليهم فلناتينهم بجنود لا قبل لهم بها و لنخرجنهم منها اذلة و هم صاغرون

خطاب در اين آيه به رئيس هيئت اعزامى سباء است ، و ضميرهاى جمع همه به ملكه سباء و قوم او برمى گردند و كلمه (قبل ) به معناى طاقت است و ضمير بها به كشور سباء برمى گردد و جمله (و هم صاغرون ) تاكيد ماقبل خودش است و لام در جمله (فلناتينهم ) و
نيز در جمله (لنخرجنهم ) لام سوگند است .
بعد از آنكه مردم سباء فرمان سليمان (عليه السّلام ) را كه فرموده بود: و اتونى مسلمين مخالفت نموده و آنرا به فرستادن هديه تبديل كردند و از ظاهر اين رفتار برمى آيد كه از تسليم شدن سرپيچى دارند، بناچار سليمان كار ايشان را سر برتافتن از فرمان خود فرض ‍ كرده ، روى اين فرض ، ايشان را تهديد كرد به اينكه سپاهى به سويشان گسيل مى دارد كه در سباء طاقت نبرد با آن را نداشته باشند و به همين جهت ، ديگر به فرستاده ملكه
نفرمود: اين پيام را ببر و بگو اگر تسليم نشوند و نزد من نيايند چنين لشكرى به سويشان مى فرستم ، بلكه فرمود: تو برگرد كه من هم پشت سر تو اين كار را مى كنم ، هر چند كه در واقع و به هر حال لشكر فرستادن ، مشروط بود به اينكه آنان تسليم نشوند.
و از سياق برمى آيد كه آن جناب هديه مذكور را نپذيرفته و آن را برگردانيده است .
درخواست احضار تخت ملكه توسط سليمان عليه السّلام  

قال يا ايها الملوا ايكم ياتينى بعرشها قبل ان ياتونى مسلمين 

اين سخنى است كه سليمان (عليه السّلام ) بعد از برگرداندن هديه سباء و فرستادگانش گفته و در آن خبر داده كه ايشان به زودى نزدش ‍ مى آيند، در حالى كه تسليم باشند، سليمان (عليه السّلام ) در اين آيه به حضار در جلسه مى گويد: كداميك از شما تخت ملكه سبا را قبل از اينكه ايشان نزد ما آيند در اينجا حاضر مى سازد؟ و منظورش از اين فرمان اين است كه وقتى ملكه سباء تخت خود را از چندين فرسخ فاصله در حضور سليمان حاضر ديد، به قدرتى كه خدا به وى ارزانى داشته و به معجزه باهره او، بر نبوتش پى ببرد، تا در نتيجه تسليم خدا گردد، همچنان كه به شهادت آيات بعد، تسليم هم شدند.

قال عفريت من الجن انا آتيك به قبل ان تقوم من مقامك و انى عليه لقوى امي