ن

كلمه (عفريت ) - به طورى كه گفته اند - به معناى شرير و خبيث است . و كلمه (آتيك ) بنا بر آنچه بعضى گفته اند اسم فاعل است يعنى من آورنده آنم ، ممكن هم هست متكلم وحده از مضارع (اتى ياتى ) باشد، يعنى من آن را برايت مى آورم ، ولى اسم فاعل بودنش با سياق ، مناسبت بيشترى دارد، چون بر تلبس يعنى اشتغال به فعل دلالت دارد و نيز با عطف شدن جمله (و انى عليه ...) كه جمله اى است اسمى مناسبتر است .
ضمير (عليه ) در جمله (و انى عليه لقوى امين ) به (اتيان - آوردن ) برمى گردد، و
معنايش اين است كه : من به آوردن آن نيرومند و امينم ، نيرومند بر آنم و حمل آن خسته ام نمى كند، امين بر آنم و در آوردنش به تو خيانت نمى كنم .
آورده شدن تخت بلقيس به وسيله كسى كه (عنده علم من الكتاب )  

قال الذى عنده علم من الكتاب 

در اين جمله ، مقابله اى با جمله قبل به كار رفته و اين مقابله دلالت مى كند بر اينكه صاحب علم كتاب ، از جن نبوده ، بلكه از انس بوده است ، رواياتى هم كه از ائمه اهل بيت در اين باره رسيده آن را تاءييد مى كند و نام او را آصف بن برخيا وزير سليمان و وصى او معرفى كرده است ، بعضى هم گفته اند: او خضر بوده . و بعضى گفته اند: مردى بوده كه اسم اعظم داشته - آن اسمى كه وقتى خدا با آن خوانده شود اجابت مى كند - بعضى ديگر گفته اند: جبرئيل بوده . بعضى ديگر او را خود سليمان دانسته اند و اين وجوهى است كه بر هيچ يك از آنها دليلى نيست .
هر چه باشد و آن شخص هر كه بوده باشد از اينكه آيه مورد بحث را بدون عطف بر ما قبل آورد و آن را از ماقبل جدا ساخت ، براى اين بود كه در باره اين عالم كه تخت ملكه سباء را حاضر ساخت ، آن هم در زمانى كمتر از زمان فاصله ميان نگاه كردن ، اعتناى بيشترى اعمال دارد و همچنين به علم او اعتناء ورزيد، زيرا كلمه (علم ) را نكره آورده ، فرمود: علمى از كتاب ، يعنى علمى كه با الفاظ نمى توان معرفيش كرد.
و مراد از كتابى كه اين قدرت خارق العاده پاره اى از آن بود، يا جنس كتابهاى آسمانى است و يا لوح محفوظ و علمى كه اين عالم از آن كتاب گرفته علمى بوده كه راه رسيدن او را به اين هدف آسان مى ساخته است
اختلاف مفسرين در علم الكتاب و اسم اعظم احضار كننده عرش  
مفسرين در اينكه اين علم چه بوده ، اختلاف كرده اند، بعضى گفته اند: اسم اعظم بوده . بعضى ديگر گفته اند: آن اسم اعظم عبارت است از حى قيوم . بعضى ديگر گفته اند: آن ذو الجلال و الاكرام بوده . بعضى ديگر گفته اند: اللّه الرحمان بوده . بعضى آن را به زبان عبرانى (آهيا شراهيا) دانسته اند و بعضى گفته اند: آن عالم چنين دعا كرد: (يا الهنا و اله كل شى ء الها واحدا لا اله الا انت ، ايتنى بعرشها - اى معبود ما و معبود هر چيز كه معبودى واحد هستى و جز تو معبودى نيست ، تخت او را برايم بياور) و سخنانى ديگر از اين قبيل . و ما در جلد هشتم اين كتاب - در بحثى كه پيرامون اسماء حسنا داشتيم - گفتيم كه : محال است اسم اعظمى كه در هر چيز تصرف دارد،
از قبيل الفاظ و يا مفاهيمى باشد كه الفاظ بر آنها دلالت مى كند، بلكه اگر واقعا چنين اسمى باشد و چنين آثارى در آن باشد لابد، حقيقت اسم خارجى است ، كه مفهوم لفظ به نوعى با آن منطبق مى شود، خلاصه : آن اسم حقيقتى است كه اسم لفظى اسم آن اسم است .
و در الفاظ آيه شريفه هيچ خبرى از اين اسمى كه مفسرين گفته اند نيامده ، تنها و تنها چيزى كه آيه در اين باره فرموده اين است كه شخص نامبرده كه تخت ملكه سباء را حاضر كرد علمى از كتاب داشته و گفته است : (من آن را برايت مى آورم ) غير از اين دو كلمه در باره او چيزى نيامده ، البته اين در جاى خود معلوم و مسلم است ، كه كار در حقيقت كار خدا بوده ، پس معلوم مى شود كه آن شخص ‍ علم و ارتباطى با خدا داشته ، كه هر وقت از پروردگارش چيزى مى خواسته و حاجتش را به درگاه او مى برده خدا از اجابتش تخلف نمى كرده . و به عبارت ديگر، هر وقت چيزى را مى خواسته خدا هم آن را مى خواسته است .
از آنچه گذشت اين نيز روشن شد كه علم مذكور از سنخ علوم فكرى و اكتسابى و تعلم بردار نبوده است .
معناى (ارتداد طرف ) و نقل سخن ديگران درباره آن و مخاطب به آن  
(انا آتيك به قبل ان يرتد اليك طرفك ) - كلمه (طرف ) به طورى كه گفته اند: به معناى نگاه و چشم برگرداندن است و (ارتداد طرف ) به معناى اين است كه آن چيزى كه نگاه آدمى به آن مى افتد، در نفس نقش بندد و آدمى آن را بفهمد كه چيست ، پس مقصود آن شخص اين بوده كه من تخت ملكه سباء را در مدتى نزدت حاضر مى كنم كه كمتر از فاصله نگاه كردن و ديد آن باشد.
بعضى از مفسرين گفته اند: طرف به معناى برداشتن پلك چشم و بازكردن آن براى ديدن است و ارتداد طرف به معناى بسته شدن پلكها به طور طبيعى است ، نه بستن عمدى و اختيارى ، چون اگر آن مراد بود، تعبير مى فرمود به رد طرف ، و اين خود نكته اى است كه نبايد از آن غفلت ورزيد.
ولى اين مفسر اشتباه كرده ، چون طرف ، يكى از افعال اختيارى آدمى است ، ولى آنچه كه باعث بر اين فعل اختيارى مى شود طبيعت آدمى است ، مانند نفس كشيدن و براى همين است كه احتياجى به فكر و انديشه قبلى ندارد، به خلاف امثال خوردن و نوشيدن . بنا بر اين ، فعل اختيارى ، آن فعلى است كه به اراده آدمى مرتبط باشد، حال چه اينكه محتاج به فكر و انديشه سابق باشد و چه نباشد.
و علت اشتباه اين مفسر اين است كه : خيال كرده اند فعل اختيارى آن فعلى است كه ناشى از تفكر و انديشه باشد، و غير آن را اختيارى ندانسته است . پس نكته اين كه در آيه مورد بحث ، (ارتداد) را آورد نه (رد) را، آن نيست كه وى گفته ، بلكه شايد اين باشد كه فعل چشم بر هم زدن ، از آنجا كه با فكر و انديشه قبلى انجام نمى شود، در انظار چنين به نظر مى رسد كه پلكها خودش به هم مى خورد، نه اينكه به خواست صاحبش باشد.
خطاب در جمله (من آن را قبل از يك چشم بهم زدن و قبل از اينكه نگاهت برگردد برايت مى آورم ) خطاب آن عالم به سليمان (عليه السّلام ) است ، چون او بود كه مى خواست تخت ملكه سباء نزدش حاضر شود و نيز او بود كه گوينده سخن مى خواست تخت را برايش بياورد.
ولى بعضى از مفسرين گفته اند: خطاب عالم نامبرده متوجه به عفريت است ، كه قبلا به سليمان (عليه السّلام ) گفت : من آن را قبل از آنكه از جايت برخيزى مى آورم و اين عالم كه رو به او كرد و گفت : من آن را قبل از برگشتن نگاهت مى آورم ، خود سليمان بوده كه علمى از كتاب داشته است و اگر اين را گفته ، خواسته است فضيلت نبوت را به او بفهماند و برساند آن قدرتى كه خداى تعالى از راه تعليم كتاب به او داده ، برتر و عظيم تر است از قدرتى كه به عفريت داده و عفريت به آن ميبالد. پس ، معناى آيه اين است كه : سليمان به عفريت گفت : من عرش او را برايت مى آورم قبل از آنكه نگاهت برگردد.
فخر رازى هم در تفسير كبير، بر همين معنا اصرار ورزيده و وجوهى براى تاءييد آن ذكر كرده ، كه ذره اى ارزش علمى ندارد، علاوه بر اينكه ، اصل اين تفسير با سياق آيه - همانطور كه گفتيم - نمى سازد.احضار تخت بلقيس اظهار معجزه اى با هر از آيات نبوت سليمان عليه السّلام است 

فلما رآه مست