قرا عنده قال هذا من فضل ربى ... 

يعنى ، بعد از آنكه سليمان (عليه السّلام ) عرش ملكه سباء را نزد خود حاضر ديد، گفت : اين - يعنى حضور تخت بلقيس در نزد او در كمتر از يك طرفة العين - از فضل پروردگار من است ، بدون اينكه در خود من استحقاقى بوده باشد، بلكه خداى تعالى اين فضيلت را به من ارزانى داشت تا مرا بيازمايد، يعنى امتحان كند آيا شكر نعمتش را به جا مى آورم ، و يا كفران مى كنم . آنگاه فرمود: و هر كس ‍ شكر بگزارد براى خود گزارده ، يعنى نفع آن عايد خودش مى شود نه عايد پروردگار من و هر كس كفران نعمت او كند، باز ضررش ‍ عايد خودش
مى شود، چون پروردگار من بى نياز و كريم است . و بطورى كه ملاحظه مى كنيد ذيل آيه ، صدر آن را تاكيد مى كند.
بعضى از مفسرين گفته اند: مشار اليه به اشاره (هذا)، قدرت به آوردن تخت ملكه سباء است ، چه بى واسطه و چه با واسطه .
ليكن اين حرف صحيح نيست ، چون ظاهر اينكه فرمود: (فلما رآه مستقرا عنده قال ...) اين است كه ثنا ( اين از فضل پروردگار من است ) مربوط باشد به حال رويت تخت و آن نعمت و فضلى كه در حال رويت به چشم مى خورد حضور تخت بوده ، نه قدرت بر احضار آن ، كه از مدتها پيش داشت .
در آيه مورد بحث ، حذف و اختصار به كار رفته و تقدير آن اين است كه (فاذن له سليمان فى الاتيان به كذلك فاتى به كما قال فلما راه ... - يعنى ، سليمان به آن عالم اجازه داد كه تخت را آنطور كه خودش گفت ) بياورد، پس همين كه آن را پابرجا، نزد خود ديد گفت .... و از اين حذف فهميده مى شود كه آن قدر اين آوردن سريع بود كه گويى ميان ادعايش و ديدن سليمان ، هيچ فاصلهاى نشد.

قال نكروا لها عرشها ننظر اتهتدى ام تكون من الذين لا يهتدون

در مفردات مى گويد: تنكير هر چيز از حيث معنا به اين است كه : آن را طورى كنند كه شناخته نشود، بر خلاف تعريف ، كه به معناى آن است كه آن چيز را طورى كنند كه شناخته شود و در آيه (نكروا لها عرشها) تنكير استعمال شده .
از سياق آيه برمى آيد كه سليمان (عليه السّلام ) اين سخن را هنگامى گفت كه ملكه سبا و درباريانش به دربار سليمان رسيده و مى خواستند بر او وارد شوند و منظورش از اين دستور، امتحان و آزمايش عقل آن زن بود، همچنان كه منظورش از اصل آوردن تخت ، اظهار معجزهاى باهر از آيات نبوتش بود و به همين جهت دستور داد تخت او را به صورتى ناشناس درآورند، و آنگاه متفرع كرد بر اين دستور، اين را كه : (ننظر اتهتدى - ببينيم مى شناسد آن را يا نه ) و معناى آيه روشن است .
ورود ملكه به دربار سليمان عليه السّلام و ايمان آوردنش به رب العالمين  

فلما جاءت قيل اهكذا عرشك قالت كانه هو و اوتينا العلم من قبلها و كنا مسلمين

يعنى بعد از آنكه ملكه سباء نزد سليمان آمد از طرف سليمان به او گفتند: (آيا تخت
تو اينطور بود) و اين جمله ، يعنى جمله (اهكذا عرشك ) كلمه امتحان است . و اگر فرمود: (اهكذا عرشك - آيا اين چنين بود تخت تو)، و نفرمود: (اهذا عرشك - آيا اين است عرش تو) براى اين بود كه تخت را بيشتر مجهول و ناشناخته كند، لذا از مشابهت اين تخت با تخت خود او در شكل و صفات پرسش نمود، كه معلوم است اين گونه سوال در ناشناخته كردن تخت ، موثرتر است .
(قالت كانه هو) - مراد از اينكه گفت (گويا اين همان است ) اين است كه : اين همان است و اگر اينطور تعبير كرد، خواست تا از سبك مغزى و تصديق بدون تحقيق اجتناب كند، چون غالبا از اعتقادات ابتدايى كه هنوز وارسى نشده و در قلب جاى نگرفته است با تشبيه ، تعبير مى آورند، ( مى گويند مثل اينكه فلانى آمده ، يا گويا فلانى رفته و مثل اينكه اين كتاب مال فلانى است و همچنين ).
(و اوتينا العلم من قبلها و كنا مسلمين ) - ضمير (ها) در كلمه (قبلها) به همين معجزه و آيت ، يا حالت رويت آن برمى گردد و معنايش اين است كه : (ما قبل از اين معجزه ، يا قبل از اين حالت كه معجزه را مى بينيم عالم به آن بوديم ) و از ظاهر سياق برمى آيد كه اين جمله ، تتمه كلام ملكه سباء باشد، بنا بر اين ، وضع چنين بوده كه وقتى ملكه تخت را مى بيند، و درباريان سليمان از آن تخت از وى مى پرسند، احساس كرده كه منظور آنان از اين پرسش اين است كه : به وى تذكر دهند كه متوجه قدرت خارق العاده سليمان (عليه السّلام ) باش ، لذا چون از سوال آنان ، اين اشاره را فهميده ، در پاسخ گفته است : ما قبلا از چنين سلطنت و قدرتى خبر داشتيم ، يعنى احتياجى به اين اشاره و تذكر نيست ، ما قبل از ديدن اين معجزه ، از قدرت او و از اين حالت خبر داشتيم و تسليم او شده بوديم و لذا در اطاعت و فرمان او سر فرود آورده ايم .
بعضى از مفسرين گفته اند: جمله : (و اوتينا العلم ...) كلام سليمان است . بعضى ديگر گفته اند: سخن درباريان سليمان است . بعضى ديگر گفته اند: كلام ملكه سباء است ، و ليكن معنايش اين است كه ما قبلا مى دانستيم كه تخت ما از دربارمان به اينجا منتقل شده . ولى هيچ يك از اين وجوه صحيح نيست .

و صدها ما كانت تعبد من دون اللّه انها كانت من قوم كافرين 

كلمه (صد) به معناى جلوگيرى و برگرداندن است و متعلق آن ، تسليم خدا شدن
است ، كه اعتراف ملكه هنگام داخل شدن به قصر كه مى گويد: (اسلمت مع سليمان لله رب العالمين ) بر آن شهادت مى دهد. و اين اسلامش ، با اسلامى كه قبلا بدان تصريح كرد و گفت : (و كنا مسلمين ) اشتباه نشود، براى اينكه آن اسلام ، تسليم سليمان شدنش ‍ بود و اين اسلام ، تسليم خدا شدن است .
اين آن معنايى است كه از سياق آيات برمى آيد، ولى مفسرين وجوه ديگرى در معناى آيه ذكر كرده اند، كه ما از نقل آنها صرف نظر كرديم .
جمله (انها كانت من قوم كافرين )، در مقام تعليل (صد) مذكور است و معنايش اين است : تنها چيزى كه او را از تسليم خدا شدن جلوگيرى نمود، همان معبودى بود كه به جاى خدا مى پرستيد و آن معبود - همچنان كه در خبر هدهد گذشت - آفتاب بوده و سبب اين جلوگيرى اين بود كه ملكه نيز از مردمى كافر بود و ( از نظر افكار عمومى ) ايشان را در كفرشان پيروى مى كرد.

قيل لها ادخلى الصرح ...

كلمه (صرح ) به معناى قصر و هر بنايى است بلند و مشرف بر ساير بناها، و نيز به معناى محلى است كه آن را تخت كرده باشند و سقف هم نداشته باشد و كلمه (لجة ) به معناى آب بسيار زياد است و كلمه (ممرد) اسم مفعول از تمريد است كه به معناى صاف كردن است و كلمه (قوارير) به معناى شيشه است .
و اگر فرمود: (بدو گفته شد داخل صرح شو)، گويا گوينده آن ، بعضى از خدمتكاران سليمان (عليه السّلام ) بوده ، كه در حضور او ملكه سباء را راهنمايى كرده كه داخل شود و اين رسم همه پادشاهان بزرگ است .
(فلما راته حسبته لجة و كشفت عن ساقيها) - يعنى وقتى ملكه سباء آن صرح را ديد، خيال كرد استخرى از آب است ، ( چون خيلى آن شيشه صاف بود) لذا جامه هاى خود را از ساق پا بالا زد تا دامنش تر نشود.
(قال انه صرح ممرد من قوارير) - گوينده اين سخن سليمان است ، كه به آن زن ، مى گويد: اين صرح ، لجه نيست . بلكه صرحى است كه از شيشه ساخته شده ، پس ملكه سبا وقتى اين همه عظمت از ملك سليمان ديد و نيز آن داستان را كه از جريان هدهد و برگرداندن هدايا، و نيز آوردن تختش از