 كَانَ عَاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْنَاهُمْ وَقَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ (51) 
فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خَاوِيَةً بِمَا ظَلَمُوا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِّقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (52) 
وَأَنجَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ (53)

ترجمه آيات

و به ثموديان برادرشان صالح را فرستاديم كه خداى يكتا را بپرستيد آن وقت دو گروه شدند كه با يكديگر مخاصمه مى كردند ( 45).
گفت : اى قوم چرا شتاب داريد كه حادثه بد پيش از حادثه خوب فرا رسد، چرا از خداى يكتا آمرزش نمى خواهيد، شايد مورد لطف و رحمت خدا قرار گيريد (46).
گفتند: ما به تو و پيروانت فال بد زده ايم ، گفت : فال بد (و نيك ) شما نزد خداست ، بلكه شما گروهى هستيد كه مورد آزمايش قرار گرفته ايد(47)
در آن شهر نه نفر بودند كه در آن سر زمين فساد مى كردند و اصلاح نمى كردند (48).
گفتند: بياييد قسم ياد كنيد به خدا كه شبانه او را با كسانش از ميان بر داريم آنگاه به خونخواه و ولى دم وى گوييم ما هنگام هلاك كسان او حاضر نبوديم و ما راست گويانيم (49).
آنها نيرنگى كردند و ما نيز در آن حال كه غافل بودند تدبيرى كرديم (50).
بنگر عاقبت نيرنگشان چه شد كه ما همگى شان را با قومشان هلاك كرديم (51).
اينك خانه هايشان براى آن ستمها كه مى كردند خالى مانده كه در اين براى گروهى كه بدانند عبرتى است (52).
و كسانى را كه ايمان داشتند و پرهيزكار بودند نجات داديم (53).

بيان آيات

اين چند آيه ، اجمالى از داستان صالح پيغمبر و قومش را آورده ، و در آن جانب تهديد و انذار بر جانب بشارت و نويد غلبه دارد و اين معنا را در سابق نيز، خاطرنشان كرديم .

و لقد ارسلنا الى ثمود اخاهم صالحا... يختصمون 

كلمه (اختصام ) به معناى تخاصم و نزاع طرفينى است و اگر دو فريق را با صفت جمع (يختصمون ) توصيف كرد، با اينكه جا داشت بفرمايد: (فريقان يختصمان ) بدين جهت است كه مراد از (فريقان )، تنها دو فريق معينى نيست ، بلكه مراد از آن ، مجموع امت است و كلمه (اذا) فجائيه و به معناى ناگهان است .
و معناى آيه اين است كه : ما به سوى قوم ثمود برادر و فاميلشان صالح را فرستاديم و اميد آن مى رفت كه بر ايمان به خدا اجتماع نموده و متفق گردند و ليكن بر خلاف انتظار و بطور ناگهانى به دو فريق از هم جدا شدند، فريقى ايمان آورد، و فريقى ديگر كفر ورزيد، در باره حق با هم به نزاع و كشمكش پرداختند و هر فريقى مى گفت حق با من است .
و بعيد نيست مراد از اختصامشان با يكديگر، همان جريانى باشد كه خداى تعالى در جاى ديگر از كلام مجيدش ، از آنان حكايت كرده و فرموده است : (قال الملا الذين استكبروا من قومه للذين استضعفوا لمن آمن منهم اتعلمون ان صالحا مرسل من ربه ؟ قالوا انا بما ارسل به مؤ منون ، قال الذين استكبروا انا بالذى آمنتم به كافرون ).
از همينجا معلوم مى شود كه در حقيقت ، قوم صالح سه فريق شدند: فريقى از آنان از ايمان به خدا استكبار ورزيدند، فريق دوم طايفه اى از مستضعفين ، كه پيرو همان مستكبرين شدند، طايفه سوم ، يكدسته از مستضعفين كه به وى ايمان آوردند.

قال يا قوم لم تستعجلوا بالسيئة قبل الحسنة ...

معناى (استعجال به سيئه قبل از حسنه )، اين است كه : قبل از رحمت الهى كه سببش ايمان و استغفار است به درخواست عذاب مبادرت كنند.
و با اين معنا روشن مى شود كه صالح اين توبيخ را وقتى كرد كه ايشان ناقه را كشته و به وى گفته بودند: (يا صالح ائتنا بما تعدنا ان كنت من الصادقين ).
بنا بر اين ، جمله (لو لا تستغفرون اللّه لعلكم ترحمون ) تحريك و تشويق به ايمان و توبه است ، تا شايد خدا به ايشان رحم كند و عذابى كه به ايشان وعده داده به وعدهاى كه دروغ نمى شود از آنان بر دارد.

قالوا اطيرنا بك و بمن معك قال طائركم عند اللّه بل انتم قوم تفتنون

مقصود از (تطيّر) و (طائر) در گفتگوى صالح عليه السّلام و قوم ثمود:(قالوا اطيرنابك و بمن معك ...)
كلمه : (اطيرنا) در اصل (تطيرنا) بوده ، كه صيغه متكلم مع الغير از باب تفعل است ، كه مصدرش تطير مى شود و تطير به معناى فال بد زدن به چيزى و شوم دانستن آن است ، خواهى پرسيد، ثلاثى مجرد آن (طير) است كه به معناى مرغ است ، پس چرا در باب تفعل معناى فال بد زدن را مى دهد؟ در جواب مى گوييم : چون مردم غالبا با مرغ فال مى زدند و لذا شوم دانستن چيزى را تطير خواندند و همچنين به طورى كه گفته اند بهره هر كسى را از شر، طائر او ناميدند.
پس اينكه مردم به صالح خطاب كردند كه (ما به تو تطير مى زنيم و به هر كس كه با توست ) معنايش اين است كه : تو و هم مسلكانت را شوم مى دانيم ، چون مى بينيم از روزى كه تو قيام به دعوت خود كردى ما گرفتار محنتها و بلاها شديم ، پس هرگز به تو ايمان نمى آوريم .
صالح در پاسخ تطير آنان فرمود: (طائرتان نزد خداست ) يعنى بهره تان از شر، و آن عذابى كه اعمال شما مستوجب آن است نزد خداست .
و به همين جهت دوباره از همين گفته خود اعراض نموده فرمود: (بلكه شما مردمى هستيد كه در حال آزمايشيد)، يعنى خداوند شما را با خير و شر مى آزمايد، تا مؤ من شما از كافرتان و مطيع شما از عاصيتان ، متمايز و جدا گردد.
و معناى آيه اين است كه قوم صالح گفتند: ما به تو و به آنان كه با تو هستند فال بد مى زنيم ، و هرگز به تو ايمان نياورده ، و استغفار نمى كنيم . صالح فرمود: و طائرتان يعنى نصيبتان از شر نزد خدا است ، و آن نامه اعمال شما است و من و آنهايى كه با من هستند اثرى در شما نداريم ، تا اين ابتلاآت را به سوى شما سوق دهيم ، بلكه اين خود شماييد كه در بوته آزمايش قرار گرفتهايد و با اين ابتلاآت امتحان مى شويد، تا مؤ منتان از كافرتان جدا و مطيعتان از عاصيتان متمايز گردد.
و چه بسا بعضى گفته اند كه : طائر به معناى شر نيست ، بلكه به معناى آن علتى است كه يا به انسان خير برساند يا شر، چون قوم صالح يا همه عرب همانطور كه با طير فال بد مى زدند، با طير نيز فال خوب مى زدند، و همانطور كه بعضى مرغها را نحس مى دانستند، بعضى ديگر را نيز داراى ميمنت مى پنداشتند، پس طائر در نزد عرب به معناى هر چيزى است كه دنبالش يا خير بياورد يا شر، همچنان كه در قرآن كريم نامه اعمال را كه يا خير است يا شر طائر خوانده و فرموده : (و كل انسان الزمناه طائره فى عنقه و نخرج له يوم القيمة كتابا). و چون آنچه از خير و شر كه به انتظار آدمى است به قضاء و حكم خداى سبحان است و در نامهاى نوشته شده است ، ناچار طائر همان كتابى خواهد بود كه مقدرات انسان در آن محفوظ شده است .
ليكن اين حرف صحيح نيست زيرا در ذيل آيه سوره اسرى آمده كه مراد از طائر نامه اعمال است ، نه كتاب مقدرات ، همچنان كه آيه بعدش كه مى فرمايد: (اقرء كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا) بر اين گفته ما دلالت مى كند.
بعضى گفته اند: معناى جمله (بل انتم قوم تفتنون ) اين است كه شما مردمى هستيد كه عذاب خواهيد شد، ليكن آن معنا كه ما براى جمله مذكور كرديم مناسبتر است .

و كان فى المدينة تسعة رهط...

راغب مى گويد كلمه (رهط) به معناى خويشاوندان كمتر از ده نفر است . و بعضى گفته اند تا چهل نفر را هم شامل مى شود.
ب