ضى ديگر گفته اند: فرق ميان رهط و كلمه (نفر) اين است كه كلمه رهط از سه و يا هفت تا ده را شامل مى شود و كلمه نفر از سه تا نه را.
و اما اينكه مراد از رهط چيست ؟ بعضى گفته اند: يعنى اشخاص و لذا تمييز براى عدد نه واقع شده ، چون معناى جمع را مى داده ، پس ‍ معلوم مى شود آنهايى كه بر سر سوگند اختلاف داشته اند نه نفر مرد بوده اند.
هم قسم شدن مفسدان براى قتل صالح عليه السّلام واهل او، و مكر خدا و هلاك ساختن آنان 

قالوا تقاسموا باللّه لنبيتنه و اهله ثم لنقولن لويه ما شهدنا مهلك اهله و انا لصادقون

كلمه (تقاسم ) به معناى شركت در سوگند است . و كلمه (تبييت )، به معناى سوء قصد در شب است . و كلمه (اهل ) به معناى آن كسى است كه : يك خانه ، او و مثل او را در خود جمع مى كند و يا خويشاوندى و يا دين آنان را جمع مى نمايد، (پس اهل خانه و اهل دين و اهل بيت ، به معناى كسانى است كه يك خانه و يك دين و يك دودمان آنها را با هم جمع كند) و شايد مراد از (اهله ) در آيه مورد بحث ، همسر و فرزندان باشد، به قرينه اينكه بعد از آن مى فرمايد: (ثم نقول لوليه ما شهدنا - آنگاه به وليش مى گوييم ما ناظر نبوديم ) و جمله (و انا لصادقون ) عطف است بر جمله (ما شهدنا) و در حقيقت جزو مقول قول و تتمه كلام است .
و معناى آيه اين است كه : آن جمعيتى كه فساد مى كردند به خدا سوگند خوردند و گفتند: ما شبانه او و اهل او را مى كشيم ، آنگاه صاحب خون آنان را اگر به خونخواهى برخاست و ما را تعقيب كرد، مى گوييم كه ما حاضر و ناظر در هلاكت اهل او نبوده ايم و ما راست مى گوييم ، و معلوم است كه اگر شاهد و ناظر هلاكت اهل او نباشند، شاهد هلاكت خود او هم نيستند، حالا يا به ملازمه و يا به قول بعضى به اولويت .
و چه بسا بعضى گفته اند كه جمله (و انا لصادقون ) حال از فاعل در (نقول ) است ، يعنى ما به وليش چنين و چنان مى گوييم ، در حالى كه در اين گفتار راستگو باشيم ،
چون ما هلاكت خودش و اهلش هر دو را شاهد بوديم : نه هلاكت اهلش به تنهايى را.
ولى اين وجه دلپسندى نيست و بيهوده خود را به زحمت انداختن است و البته وجوه ديگرى هم هست كه در آن بيش از اين وجه ، خود را به زحمت انداخته اند، در حالى كه هيچ لزومى ندارد كه جمله را حال بگيريم ، تا به زحمت بيفتيم .

و مكروا مكرا و مكرنا مكرا و هم لا يشعرون

اما (مكر قوم صالح ) اين بود كه - بنا بر شهادت سياق قبلى - بر قصد سوء و كشتن صالح و اهل او تواطى و اتفاق كنند و سوگند بخورند و اما مكر خداى تعالى اين بود كه - به شهادت سياق لا حق - هلاكت همه آنان را تقدير كند.

فانظر كيف كان عاقبة مكرهم انا دمرناهم و قومهم اجمعين

كلمه (تدمير) به معناى هلاكت كردن است و چند ضمير جمع در آيه به (رهط) بر مى گردد. و اينكه فرمود: (عاقبت مكرشان اهلاك خود و قومشان بود)، جهتش اين است كه مكر آنان استدعا و اقتضاى مكر الهى را به عنوان مجازات دارد و همين مستوجب هلاكتشان و هلاكت قومشان گرديد.

فتلك بيوتهم خاوية بما ظلموا...

كلمه (خاويه ) به معناى خالى است از ماده (خوى ) به معناى خالى بودن ، و بقيه الفاظ آيه روشن است .

و انجينا الذين آمنوا و كانوا يتقون

در اين آيه مؤ منين را بشارت به نجات مى دهد و اگر در رديف آن فرمود (و كانوا يتقون ) براى اين است كه تقوا مانند سپر است براى ايمان و نمى گذارد ايمان لطمه بخورد، همچنان كه فرموده : (و العاقبة للمتقين ) و نيز فرموده : (و العاقبة للتقوى ).وَلُوطاً إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ (54) 
أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ (55)‏ 
فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ (56) 
فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَاهَا مِنَ الْغَابِرِينَ (57) 
وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَراً فَسَاء مَطَرُ الْمُنذَرِينَ (58)

ترجمه آيات

و لوط (را به ياد آر) هنگامى كه به قوم خود گفت : شما كه چشم داريد (و زشتى و نتايج شوم اين كار را مى بينيد) چرا اين كار زشت را مى كنيد (54).
چرا شما از روى شهوت به جاى زنان به مردان رو مى كنيد، راستى كه شما گروهى جهالت پيشهايد (55).
جواب قومش جز اين نبود كه گفتند: خاندان لوط را از دهكده خويش بيرون كنيد كه آنان مردمى هستند كه پاكيزه خويى مى كنند (56).
پس وى را با كسانش نجات داديم مگر زنش كه او را در رديف باقيماندگان به شمار برده بوديم (57).
آنگاه بارانى عجيب بر آنان بارانديم و باران بيم يافتگان چقدر بد بود (58)

بيان آيات

اين آيات اجمال داستان لوط را بيان مى كند، در اين چند آيه نيز مانند آيات قبل جانب انذار و تهديد بر جانب بشارت و نويد غالب است .
حكايت اجمالى داستان دعوت لوط عليه السّلام و تكذيب قوم او و هلاكتشان  

و لوطا اذ قال لقومه اتاتون الفاحشة و انتم تبصرون

اين آيه بطورى كه بعضى گفته اند: عطف است بر محل جمله (ارسلنا) در داستان سابق به فعلى كه در تقدير است و تقدير آن چنين است (و لقد ارسلنا لوطا) همچنان كه در داستان قبلى فرمود: (و لقد ارسلنا الى ثمود...)
ممكن هم هست بگوييم عطف است بر اصل داستان ، آن وقت فعل (اذكر) را در تقدير بگيريم ، يعنى (و به ياد آر لوط را كه ...) و كلمه (فاحشة ) به معناى خصلتى است كه بى نهايت شنيع و زشت باشد، كه در اينجا مراد عمل زشت لواط است .
(و انتم تبصرون ) يعنى اين عمل زشت را در حالى انجام مى دهيد كه مردم هم آن را مى بينند و بنا بر اين معنا، جمله مورد بحث نظير جمله (و تاتون فى ناديكم المنكر) است . بعضى هم گفته اند: مراد از آن بصيرت قلب است ، يعنى با اينكه دلتان گواه بر اين زشتى و شناعت است ، ليكن اين معنا بعيد است .

ائنكم لتاتون الرجال شهوة من دون النساء بل انتم قوم تجهلون

اين استفهام براى انكار است و اگر دو تا از ادوات تاءكيد - ان و لام - را بر سر جمله استفهاميه آورده ، براى اين است كه دلالت كند بر اينكه مضمون جمله در تعجب و استبعاد به حدى است كه احدى آن را نمى پذيرد و تصديق نمى كند. و جمله مزبور به هر حال به منزله تفسيرى است براى فحشاء.
(بل انتم قوم تجهلون ) - يعنى اين توبيخ ما فايدهاى ندارد، چون شما مردمى هستيد كه مى خواهيد هميشه جاهل بمانيد و با اين توبيخ و انكار و استبعاد ما متنبه نمى شويد و اگر نفرمود: (بلكه شما از مردمى هستيد كه جهل مى ورزند) و به جاى آن فرمود: (بلكه شما مردمى هستيد كه جهل مى ورزيد) اين در حقيقت از باب به كار بردن مسبب در جاى سبب
است .

فما كان جواب قومه الا ان قالوا اخرجوا آل لوط من قريتكم انهم اناس يتطهرون

يعنى قوم لوط جوابى نداشتند جز اينكه گفتند: خاندان لوط را از شهر خود بيرون كنيد، چون آنان مردمى هستند كه مى خواهند از اين عمل منزه باشند، البته معلوم است كه اين كه گفتند: (مى خواهند منزه باشند) به عنوان مسخره گفتند و گر نه عمل خود را زشت نمى دانستند، تا دورى از آن نزاهت باشد.

فانجيناه و اهله الا امراته قدرناها من الغ