آنان است ، به طورى كه اول جمعيت با آخرش يكجا گرد آيند.
كلمه (يوم ) در (و يوم نحشر) منصوب است تا ظرف باشد براى فعلى مقدر و تقدير كلام (و اذكر يوم نحشر - بياد آر روزى كه محشور مى كنيم ) است و مراد از (حشر)، جمع كردن بعد از مرگ است ، چون محشورين عبارتند از فوجى از هر امت ، و تمامى امتهاى زنده هيچ وقت در زمان واحد جمع نمى شوند. و كلمه (من ) در جمله (من كل امة ) براى تبعيض است و در جمله (ممن يكذب )، هم ممكن است براى بيان باشد و هم براى تبعيض . و مراد از آيات در جمله (يكذب باياتنا) مطلق آياتى است كه بر مبدأ و معاد دلالت مى كند، كه از آن جمله اند انبياء و امامان و كتب آسمانى ، نه اينكه مراد از آيات ، قيامت و حوادث واقعه در آن و هنگام قيام آن باشد و نه آيات قرآنى به تنهايى ، براى اينكه حشر، منحصر در امت اسلامى نيست ، بلكه از امتهاى مختلف ، از هر امتى فوجى محشور مى شوند. و از عجايب ، اصرارى است كه بعضى از مفسرين كرده اند بر اينكه : اين كلام
نص است در اينكه مراد از آيات در اينجا و در آيه بعدى ، آيات قرآنى است ، نه مثل قيامت و حوادث آن ، به دليل اينكه آيات قرآنى پر است از دلائل صدق ، آن قدر كه در عين اينكه دقت و تاءمل در آن بر همه واجب بوده و هست ، تاكنون نتوانسته اند به همه دلائل صدق مذكور احاطه يابند.
و فساد آن روشن است ، براى اينكه صرف اينكه مراد از آن ، امثال قيامت و حوادث آن نيست ، دليل نمى شود بر اينكه پس حتما مراد از آن ، آيات قرآنى است ، با اينكه آيه ، ظهور در اين دارد كه محشورين ، افواجى از جميع امتها هستند و قرآن تنها كتاب يك فوج از ايشان است ، نه كتاب همه افواج .
و از ظاهر آيه برمى آيد كه حشر در آن ، حشر در غير روز قيامت است ، زيرا حشر در روز قيامت اختصاص به يك فوج از هر امت ندارد، بلكه تمامى امتها در آن محشور مى شوند و حتى به حكم آيه (و حشرناهم فلم نغادر منهم احدا)، يك نفر هم از قلم نمى افتد و اما در اين آيه مى فرمايد: از هر امتى فوجى را محشور مى كنيم .
بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از اين حشر، حشر عذاب است ، بعد از حشر كلى ، كه شامل همه خلق مى شود و اين حشرى است بعد از حشر.
ليكن اين حرف دردى را دوا نمى كند و اشكال را بر طرف نمى سازد، براى اينكه اگر مراد، حشر براى عذاب بود لازم بود غايت (براى عذاب ) را ذكر كند تا مبهم نباشد، همچنان كه در آيه (و يوم يحشر اعداء اللّه الى النار فهم يوزعون حتى اذا ما جاوها) اين غايت ذكر شده است ، با اينكه بعد از اين آيه هم به جز عتاب و حكم فصل ، ذكرى از عذاب نيامده و آيه شريفه - بطورى كه ملاحظه مى فرماييد - مطلق است ، و در آن هيچ اشاره اى نيست ، كه بگوييم مقصود از آن اين حشر خاصى است كه ذكر شد و اين اطلاق را آيه بعدى بيشتر مى كند، كه مى فرمايد: (حتى اذا جاؤ - تا آنكه بيايند) و نمى فرمايد بيايند عذاب را يا آتش را يا چيزى ديگر را.
باز مؤ يد گفتار ما - كه منظور حشر در قيامت نيست - اين است كه اين آيه و دو آيه بعدش بعد از داستان بيرون شدن دابه از زمين واقع شده اند، كه خود يكى از علائمى است كه قبل از قيامت واقع مى شود، قيامتى كه در چند آيه بعد درباره آن مى فرمايد: (و نفخ فى الصور) و تا چند آيه بعد اوصاف وقايع آن روز را بيان مى كند، و معنا ندارد كه قبل از شروع به بيان اصل قيامت و وقايع آن ، يكى از وقايع آن را جلوتر ذكر كند، چون ترتيب وقوعى اقتضاء مى كند كه اگر حشر فوج از هر امتى هم جزو وقايع قيامت باشد آن را بعد از مساءله نفخ صور ذكر فرمايد، ولى اينطور ذكر نكرد، بلكه قبل از نفخ صور مساءله حشر فوج از هر امتى را آورده ، پس معلوم مى شود اين حشر جزو وقايع قيامت نيست .
به همين جهت است كه مى بينيم بعضى از مفسرينى هم كه آيه را حمل بر حشر در قيامت كرده ، متوجه اين اشكال شده و گفته اند: شايد جلوتر ذكر كردن اين واقعه بر نفخ صور و قيام قيامت ، براى اين بوده كه اعلام كند هر يك از اين دو، يعنى نفخ صور و حشر هر فوجى از هر امت ، آن قدر مهمند كه جا دارد هر يك جداگانه مورد توجه قرار گيرند و احوال آنها كه طامه كبرى و داهيه دهياء است جداگانه خاطر نشان شود و گر نه اگر مى خواست ترتيب رعايت شود بايد اول نفخ صور، بعد حشر فوج از هر امت ذكر شود، چيزى كه هست اگر ترتيب رعايت مى شد خواننده خيال مى كرد هر دو يك داهيه است .
ليكن خواننده توجه دارد كه اين وجهى است ساختگى كه به هيچ وجه قانع كننده نيست و اگر مقصود از آيه همين مى بود جا داشت به جاى دفع توهم مزبور كه اين مفسر آن را توهم كرده توهمى مهمتر از آن را دفع مى كرد و آن اين است كه كسى توهم كند كه حشر فوجى از هر امت در غير روز قيامت است و براى دفع اين توهم ، اول مساءله نفخ صور را بياورد، بعد حشر فوج از هر امت را، تا كسى خيال نكند حشر مذكور در غير قيامت است ، آنگاه بعد از آن جملهاى بياورد تا توهم مفسر نامبرده را رفع كند.
پس معلوم شد كه آيه شريفه نمى تواند مربوط به وقايع قيامت باشد، بلكه از حشرى خبر مى دهد كه قبل از روز قيامت واقع مى شود، البته در افاده اين معنا نيز صريح نيست ، بطورى كه قابل تاءويل نباشد.
حتى اذا جاو اقال اكذبتم باياتى و لم تحيطوا بها علما اما ذا كنتم تعملون

مراد از (آمدن ) - البته به كمك سياق - حضور در موطن خطاب است ، آن خطابى كه از جمله (قال اكذبتم ...) استفاده مى شود و مراد از (آيات ) - همانطور كه در آيه قبلى هم گفتيم - مطلق آيات است كه بر حق دلالت كند و جمله (و لم تحيطوا بها علما) جمله اى
است حاليه و معنايش اين است كه : آيات مرا تكذيب كرديد، در حالى كه هيچ علمى به آن نداشتيد، چون از آن اعراض داشتيد، پس ‍ چگونه چيزى را تكذيب كرديد كه نمى شناختيد؟ و چگونه نسبت دروغ به آن داديد ، در حالى كه هيچ دليلى علم آور بر گفته خود نداشتيد؟. (ام ما ذا كنتم تعملون ) يعنى غير از تكذيبى كه كرديد چه كارها مى كرديد.
و معناى آيه اين است كه : از هر امتى فوجى از تكذيب كنندگان به آياتمان را محشور مى كنيم و همچنان بازداشت مى شوند، تا آنكه در محضر خطاب ، حضور به هم رسانند، در آن هنگام خداى تعالى به ايشان مى فرمايد: آيا آيات مرا تكذيب كرديد در حالى كه هيچ احاطه علمى به آن نداشتيد؟ و يا چه كارها غير از تكذيب مى كرديد؟ و اين سوال متضمن توبيخ آنان است از اين جهت كه جز تكذيب آيات كار ديگرى نداشته اند.

و وقع القول عليهم بما ظلموا فهم لا ينطقون

حرف (باء) در جمله (بما ظلموا) سببيت را مى رساند و ما مصدريه است و معنايش اين است كه : قول ، به سبب اينكه ظالم بودند، عليه ايشان واقع گشت و جمله (فهم لا ينطقون ) تفريعى است بر وقوع قول
عليه ايشان .
با اين بيان ، اين احتمال تاءييد مى شود كه مراد از آن قولى كه عليه ايشان واقع مى شود اين قول است كه (ان اللّه لا يهدى القوم الظالمين ) و معنا اين است كه ايشان به خاطر اينكه در تكذيبشان به آيات ستمكار بودند، به عذرى كه با آن اعتذار جويند راه نيافتند و در نتيجه از سخن فرو ماندند (فهم لا ينطقون ).
و چه بسا مفسرينى كه وقوع قول عليه ايشان را تفسير كرده اند به وجوب عذاب بر ايشان 