 مناسبتر آن است كه بنا بر اين تفسير مراد از قول واقع عليه ايشان ، قضاى خداى تعالى به عذاب در حق ستمكاران باشد، كه در امثال آيه (الا ان الظالمين فى عذاب مقيم ) خاطر نشان شده و آن وقت معناى آيه چنين باشد: (ايشان به خاطر اينكه ستمكارند قضاى عذاب در ايشان رانده شد و ديگر چيزى نخواهند داشت كه سخن بدان آغاز كنند)، و ليكن وجه سابق وجيه تر است .
و اما اينكه وقوع قول را به حلول عذاب و داخل شدن در آتش تفسير كرده اند، از سياق بعيد است ، براى اينكه با تفريع مذكور نمى سازد.

الم يروا انا جعلنا الليل ليسكنوا فيه و النهار مبصرا ان فى ذلك لا يات لقوم يؤ منون

بعد از آنكه در آيات سابق وضع بسيارى از مردم را چنين توصيف كرد كه : از شنيدن كلمه حق ، كر و از نظر كردن در آيات خدا كورند و نمى توانند از آنها عبرت گيرند و سپس داستان دابة الارض را پيش آورد، كه به زودى او را به عنوان آيتى خارق العاده از زمين بيرون مى كند، تا با ايشان سخن گويد و آنگاه اين نكته را خاطر نشان ساخت كه به زودى از هر امتى فوجى از مكذبين را محشور مى كند و مورد عتاب قرار مى دهد، كه بدون هيچ علمى به آيات از آن اعراض كردند، اينك در آيه مورد بحث ايشان را ملامت و توبيخ مى كند بر اينكه علاوه بر اينكه دليلى بر تكذيب خود ندارند دليل بر عليه خود دارند و آن اين است كه آنان شب را مى بينند چون در شب به سر بردهاند، پس بالطبع از وضع آن آگاهند و همچنين روز را ديدهاند كه آيات آسمان و زمين را برايشان روشن مى كند و با اين حال چرا آنها را به عنوان آيات ما نمى بينند؟
(ان فى ذلك لايات لقوم يؤ منون ) - يعنى در اينكه شب را هنگام سكونت و روز را هنگام ديدن قرار داد، تا آيات آسمان و زمين را ببينند خود آيتها است براى مردمى كه در ايشان اثرى از ايمان و تصديق به حق وجود داشته باشد.
و مراد از (آيات )، علامتها و جهات داله آنها بر توحيد و فروعى است كه متفرع بر توحيد مى شود، كه از آن جمله است دلالت آنها بر اين حقيقت كه بر انسان لازم است در جايى و زمانى سكونت كند و آرام گيرد، كه براى همين آرامش و سكونت درست شده و آن شب است كه با پرده ظلمتش ديدگان را در حجاب مى كند و در مقابل در جايى و زمانى به جنب و جوش در آيد، كه براى جنب و جوش درست شده و آن روز است كه با روشنياش همه چيز را - مخصوصا آن چيزها را كه متضمن منافع حيات آدمى است - نشان آدمى مى دهد. پس بر انسان لازم است از چيزى هم كه پرده ظلمت جهل از ايشان پوشانده سكوت كند و خلاصه چيزى را كه نمى داند نه بگويد و نه انكار كند و چيزى را بگويد و به چيزى ايمان داشته باشد كه آيات بينات كه چون روز روشنند، آن را برايشان روشن كرده باشند.

و يوم ينفخ فى الصور ففزع من فى السموات و من فى الا رض من شاء اللّه و كل اتوه داخرين

(نفخ صور - دميدن در بوق ) كنايه است از اعلام به جمعيت انبوهى چون لشكر، مطلبى را كه بايد همگى عملى كنند، مثل اينكه همگى در فلان روز و فلان ساعت حاضر
باشند و يا حركت كنند و يا امثال اين ، و كلمه (فزع ) بطورى كه راغب گفته به معناى آن گرفتگى و نفرتى است كه از منظرهاى نفرت آور به انسان دست مى دهد و فزع هم از همان جنس جزع است و كلمه (دخور) به معناى كوچكى و خوارى است .
مقصود از نفخ در صور در آيه : (و يوم ينفح فى الصور ففزع من فى السموات و منفى الارض ...) كدام نفخه است ؟ 
بعضى گفته اند: مراد از اين نفخ صور، نفخه دومى است كه با آن ، روح به كالبدها دميده مى شود، و همه براى فصل قضاء مبعوث مى گردند، مؤ يد اين ، جمله ذيل آيه است كه مى فرمايد: (و كل اتوه داخرين ) يعنى همگى با ذلت و خوارى بدانجا مى آيند، چون مراد از (اتوه - مى آيند آن را) حضورشان نزد خداى سبحان است و نيز مؤ يد ديگر آن استثناى (من شاء اللّه - هر كس را كه خدا بخواهد)، از حكم فزع است ، كه بعد از آن جمله (و هم من فزع يومئذ امنون )، را در باره نيكوكاران آورده و همين خود دلالت مى كند بر اينكه فزع مذكور همان فزع در نفخه دوم است .
بعضى ديگر گفته اند: مراد از آن ، نفخه اول است كه با آن همه زندگان مى ميرند، به دليل اينكه در جاى ديگر فرمود، (و نفخ فى الصور فصعق من فى السموات و من فى الا رض الا من شاء اللّه ثم نفخ فيه اخرى فاذا هم قيام ينظرون ) چون (صعقه )، در اين آيه همان فزع در آن آيه است ، كه در هر دو آيه ، نتيجه نفخه اولى گرفته شده و بنا بر اين ، مراد از جمله (كل اتوه داخرين ) رجوعشان به سوى خدا به سبب مردن مى باشد.
و بعيد نيست كه مراد نفخ در صور، در اين صورت مطلق نفخ باشد، چه آن نفخى كه با آن مى ميرند و يا آن نفخى كه با آن زنده مى شوند، براى اينكه ، نفخه هر چه باشد از مختصات قيامت است و اينكه بعضى در فزع و بعضى در ايمنى هستند و نيز كوهها به راه مى افتند، همه از خواص نفخه اول باشد و اينكه مردم با خوارى نزد خدا مى شوند، از خواص نفخه دوم باشد، كه بنا بر اين احتمال ، اشكالى كه چه بسا ممكن است بر هر دو وجه سابق بشود دفع مى گردد.
خداى تعالى از حكم فزع عمومى كه شامل همه موجودات آسمانها و زمين است
جمعى از بندگان خود را استثناء كرده و به زودى گفتارى پيرامون اين استثناء خواهد آمد، آنجا كه در باره جمله (و هم من فزع يومئذ امنون ) بحث خواهيم كرد.
و ظاهرا مراد از جمله (و كل اتوه داخرين ) رجوع تمامى موجودات عاقل در آسمانها و زمين است ، حتى آنهايى كه از حكم فزع استثناء شده اند (چه آنها و چه اينها) همه نزد پروردگار متعال حاضر مى شوند و آيه شريفه (فانهم لمحضرون الا عباد اللّه المخلصين ) هم با اين گفتار ما منافات ندارد و نمى خواهد غير اين را بگويد، چون مراد از حضور در آن ، مطلق حضور و رجوع به خدا نيست ، بلكه مراد از آن حضور در موقف حساب و سوال است ، ممكن است همه به سوى خدا برگردند و حتى استثناء شدگان نيز برگردند و نيز بندگان مخلص خدا برگردند، و ليكن بندگان مخلص در موطن جمع حاضر نشوند، نه اينكه بعث و رجوع نداشته باشند، پس آيات قيامت نص صريحند بر اينكه بعث شامل همه خلائق مى شود و احدى از آن مستثنا نيست .
و اگر دخور و ذلت را به اولياى خداى تعالى هم نسبت داده ، منافاتى با عزت آنان نزد خدا ندارد، چون عزت و غناى بنده نزد خدا ذلت و فقر او است در نزد خودش ، بله ذلت دشمنان خدا در قبال عزت كاذبهاى كه براى خود قائل بودند، ذلت واقعى و خوارى حقيقى است .و ترى الجبال تحسبها جامدة و هى تمر مر السحاب صنع اللّه الذى اتقن كل شى ء انه خبير بما تفعلون

اين آيه شريفه از آن جهت كه در سياق آيات قيامت قرار گرفته ، آنچه مى گويد در باره همان قيامت است و پاره اى از وقايع آن روز را توصيف مى كند، كه عبارت است از به راه افتادن كوهها، كه در باره اين قضيه در جاى ديگر قرآن فرموده : (و سيرت الجبال فكانت سرابا) و نيز در مواردى ديگر از آن خبر داده است .
پس اينكه مى فرمايد: (و ترى الجبال - و مى بينى كوهها را) خطاب در آن به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) است و مراد از آن مجسم كردن واقعه است ، همچنان كه در آيه (و ترى الناس سكارى ) حال مردم را در آن روز مجسم مى كند، نه اينكه تو