ا اثر
آن جزاء است و مراد از جمله (من جاء بالحسنة فله خير منها) اين است كه كسى كه عمل نيك كند جزايى دارد بهتر از آن عمل نيك ، چون عمل هر چه باشد مقدمه است براى مزد و جزاء، كسى با خود عمل كارى ندارد، هر عملى را انجام مى دهد براى نتيجه و اثر آن است ، پس غرض و غايت هر عملى از مقدمه بهتر است .
و از ظاهر سياق برمى آيد كه مقصود از فزع در جمله و هم من فزع ... فزع بعد از نفخه دوم صور است ، نه نفخه اول ، در نتيجه آيه شريفه همان معنا را مى دهد كه آيه (لا يحزنهم الفزع الاكبر و تتلقيهم الملائكة هذا يومكم الذى كنتم توعدون ) در مقام آن است .

و من جاء بالسيئة فكبت وجوههم فى النار هل تجزون الا ما كنتم تعملون

كلمه (كبت ) از كب به معناى به رو انداختن كسى است ، پس در حقيقت عملى است كه بر شخص واقع مى شود، نه بر روى او و اگر نسبت آن را به روى آنان داده ، از باب مجاز عقلى است و گر نه اصل آن (كبوا على وجوههم - بر رويها افتادند) بوده است .
و استفهام در جمله (هل تجزون الا ما كنتم تعملون ) استفهام انكارى است و معنايش اين است كه (لا تجزون الا...)، يعنى جزا داده نمى شويد مگر خود آن عملى كه كرده ايد، خود آن عمل برايتان مجسم مى شود و گريبانتان را مى گيرد، پس هيچ ظلمى در جزاء و هيچ جورى در حكم نيست .
اين دو آيه در مقام بيان طبيعت حسنه و سيئه است ، طبيعتى كه از نظر جزاء دارند، پس در اين دو آيه حكم كسى بيان شده كه فقط عمل نيك دارد، يا تنها عمل زشت دارد، اما كسى كه هم از آن اعمال دارد، و هم از اين ، حكمش در اينجا بطور اجمال فهميده مى شود و اما تفصيلش در جاهاى ديگر آمده است .

انما امرت ان اعبد رب هذه البلدة الذى حرمها و له كل شى ء و امرت ان اكون من المسلمين

اين آيه تا آخر سوره كه سه آيه است خاتمه سوره است و اين حقيقت را بيان مى كند كه دعوت حق بشارت و انذارى است كه در آن
حجت بر همه تمام مى شود و كار مردم به گردن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نيست او تنها ماءمور است و اما زمام امر دست خداست ، به زودى آيات خود را به ايشان نشان خواهد داد و آن را خواهند شناخت و خدا از اعمالشان غافل نيست .
و جمله (انما امرت ...) سخنى از زبان رسول خدا است و در معناى اين است كه فرموده باشد (قل انما امرت - بگو من تنها ماءمور شده ام كه ...)، و كلمه (هذه ) اشاره است به مكه معظمه و در اين تعبير از دو جهت ، شهر مكه تعظيم شده است ، يكى از جهت اينكه كلمه (رب ) را بر آن اضافه كرده و فرموده : (رب هذه البلدة )، دوم از اين جهت كه آن را به حرمت توصيف كرده و فرموده (الذى حرمها) و در اين توصيف و تعظيم خود تعريض و گوشه اى است به مردمش ، كه به اين نعمت بزرگ كفران كرده و شكر خدا را با پرستش او به جا نياوردند و در عوض به عبادت بتها پرداختند.
و جمله (و له كل شى ء) اشاره است به سعه ملك خداى تعالى ، تا كسى توهم نكند كه او تنها مالك مكه است ، چون رب آنجا است و مانند ساير بتها كه هر يك مالك جزئى از عالم از قبيل آسمان و زمين و فلان شهر و فلان قوم و فلان قبيله اند، او هم يك معبودى است در عرض آنها، كه يك ناحيه اى از عالم را مالك است .
(امرت ان اكون من المسلمين ) - يعنى مامور شده ام تا از كسانى باشم كه تسليم اراده او شده اند و او اراده نمى كند مگر همان را كه خلقت به سوى آن هدايت مى كند و زبان فطرت به سوى آن مى خواند و آن دين حنيف فطرى است ، كه ملت و كيش ابراهيم است .
من ماءمور به عبادت خدا و تلاوت قرآن هستم و بس ، هر كه ايمان آورد براى خود و هركه گمراه گشت عليه خود

و ان اتلو القرآن فمن اهتدى فانما يهتدى لنفسه و من ضل فقل انما انا من المنذرين


اين آيه عطف است بر جمله (ان اعبد) و معنايش اين است كه : من ماءمور شده ام كه پروردگار اين خانه را بپرستم و اينكه قرآن را بخوانم و مراد از تلاوت قرآن تلاوت بر مردم است ، به دليل تفريعى كه بر آن كرده و مى فرمايد: (فمن اهتدى ...)
(فمن اهتدى فانما يهتدى لنفسه ) يعنى هر كس با اين قرآن كه تو بر او مى خوانى هدايت شد، كه به نفع خود شده و سود هدايتش ‍ عايد من نمى شود.
(و من ضل فقل انما انا من المنذرين ) - يعنى و هر كس هدايت نشود و از ياد پروردگارش اعراض كند، ضلالتش به ضرر خودش ‍ و وبال كفرش به گردن خودش است ، نه من ، براى اينكه من جز بيم رسانى نيستم ، ماءمورم كه مردم را از خطرى كه در پيش دارند بيم دهم ، ولى وكيل آنان نيستم ، خدا وكيل بر ايشان است .
پس اگر مى بينيم به جاى اينكه بفرمايد: (و من ضل فانما انا من المنذرين ) با اينكه ظاهر كلام هم همان را اقتضاء داشت ، فرمود (فقل انما انا من المنذرين ) و كلمه (بگو) را اضافه فرمود، براى اين بود كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را متذكر آن عهدى
كند كه قبلا تذكرش داده بود و آن اين بود كه غير از انذار پستى ندارد و هيچگونه مسؤ وليت در باره امور مردم ندارد و موظف است كه بر خدا توكل كند و امور ايشان را محول به او نمايد، همچنان كه فرمود: (فتوكل على اللّه انك على الحق المبين انك لا تسمع الموتى ...)
پس گويى كه به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرموده : و هر كس گمراه شد به او بگو: من از پروردگارم شنيده ام كه به غير از انذار مسؤ وليتى به گردنم نينداخته ، پس من از ضلالت هر كس گمراه شود بازخواست نخواهم شد.

و قل الحمد لله سيريكم اياته فتعرفونها و ما ربك بغافل عما تعملون 

اين آيه عطف است به جمله (فقل انما انا من المنذرين ) و در اين عطف ، انعطافى به دنباله آيه قبل شده ، كه بعد از امر به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به توكل بر او در امور مردم ، به او فرمود: به زودى عاقبت بدى براى مشركين قرار خواهد داد و ميان بنى اسرائيل در آنچه اختلاف مى كنند قضاوت خواهد كرد و از آيات خود آيه هايى نشانشان خواهد داد، كه مضطر به تصديق او شوند، آنگاه بر طبق اعمالشان جزايشان دهد.
و حاصل معناى آيه اين است كه : و بگو كه ثناى جميل همه براى خداى تعالى است در آنچه كه در ملك خود جارى مى سازد ، از آن جمله ، بشر را به سوى آنچه خير و سعادتشان در آن است مى خواند و مؤ منين را كه به آيات او ايمان آورده و تسليم او شده اند هدايت نموده و دلهاى تكذيب كنندگان را ميرانده و گوشهايشان را كر، و ديدگانشان را كور نموده ، در نتيجه گمراه شدند و آيات او را تكذيب كردند.
(سيريكم آياته فتعرفونها) - اين جمله اشاره است به مطالب قبل كه از آيه (و اذا وقع القول عليهم اخرجنا لهم دابة من الارض ) شروع مى شد و ظهور جمله (آياته ) در عموم ، دليل بر اين است كه منظور، آيت مخصوصى نيست ، بلكه هر آيتى است كه مردم را ناگزير از قبول حق كند و هر آيتى است كه قبل از قيام قيامت و بعد از آن اتفاق مى افتد.
و جمله (و ما ربك بغافل عما تعملون )، خطاب در اين جمله به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) است و اين جمله به منزله تعليل و بيان مطالب گذشته است و معنايش اين است : اعمال شما بندگان در برابر ديدگان پروردگار تو است ، پس هيچ چيز از آنچه حكمت در قبال اعمال شما اقتضاء مى كند از او فوت نمى شود، اگر حكمت اقتضاء دعوت و هدايت داشته باشد، مى كند و اگر اقتضاى اض