لال و نشان دادن آيات و سپس پاداش نيكوكاران و كيفر بدكاران را داشته باشد، انجام مى دهد.
البته جمله مورد بحث به صورت غايب يعنى (عما يعملون ) نيز، قرائت شده و شايد هم
بهتر باشد، چون مفادش تهديد تكذيب كنندگان است و اگر كلمه (رب ) را اضافه به كاف خطاب كرده براى اين است كه مايه دلگرمى و تقويت دل آن جناب باشد.
بحث روايتى
رواياتى درباره مراد از (دابة من الاءرض ) در آيه : (و اذا وقعالقول عليهم اخرجنا لهم دابة من الاءرض )
در تفسير قمى در ذيل آيه (و اذا وقع القول عليهم ...) مى گويد پدرم از ابن ابى عمير، از ابى بصير، از امام صادق (عليه السّلام ) روايت كرده كه فرمود: (رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به امير المؤ منين برخورد و او را در مسجد خوابيده ديد، بدين حال كه مقدارى ريگ جمع كرده و سرش را روى آن گذاشته ، حضرت با پاى خود حركتش داد و فرمود: برخيز اى دابة الارض ! مردى از اصحاب عرضه داشت : يا رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) آيا ما هم مى توانيم رفقاى خود را به اين نام بناميم ؟ فرمود: نه به خدا سوگند، اين نام جز براى او نيست و او همان دابهاى است كه خداى تعالى در كتابش در باره او فرمود: (و اذا وقع القول عليهم اخرجنا لهم دابة من الا رض تكلمهم ان الناس كانوا باياتنا لا يوقنون ).
آنگاه فرمود: يا على ! چون آخر الزمان مى شود، خداى تعالى تو را در بهترين صورت بيرون مى كند، در حالى كه با تو است وسيله داغ نهادن و دشمنان خود را با داغ ، نشان مى كنى .
مردى به امام صادق (عليه السّلام ) عرضه داشت : عامه مى گويند: اين آيه شريفه به صورت (تكلمهم ) است ، يعنى ايشان را جراحت مى زنى حضرت فرمود: خدا ايشان را در جهنم زخمى كند براى اينكه آيه شريفه از (كلام ) مى باشد، نه از (كلم ).
مؤ لف : روايات در اين باب از طرق شيعه بسيار زياد است .
و در مجمع البيان از محمد بن كعب ، قرظى ، روايت كرده كه گفته است : على (عليه السّلام ) از دابه در اين آيه پرسيد، حضرت فرمود: آگاه باشيد به خدا سوگند اين جنبده اى دمدار نيست ، بلكه ريش دارد.
مؤ لف : در اين كه اين دابه چگونه خلقتى دارد، روايات بسيارى است ، كه حرفهاى عجيب و غريب در آنها آمده و در عين حال با هم متعارض هم هستند، اگر كسى
بخواهد به آنها دست يابد بايد به كتب جوامع حديث مانند الدر المنثور و يا تفاسير طولانى چون روح المعانى مراجعه كند.
و در تفسير قمى آمده كه پدرم از ابن ابى عمير، از حماد و از امام صادق (عليه السّلام ) روايت كرده كه به من فرمود: مردم در باره آيه (يوم نحشر من كل امة فوجا)، چه مى گويند؟ گفتم : مى گويند: اين آيه در باره قيامت است ، فرمود: نه ، اين طور كه آنان مى گويند نيست ، بلكه درباره رجعت است ، مگر خداى تعالى در قيامت از هر امتى فوجى را محشور مى كند؟ و بقيه آن امتها را رها مى كند؟ با اينكه خودش فرموده : (و حشرناهم فلم نغادر منهم احدا - آنان را محشور كرديم و احدى را از قلم نينداختيم )؟.
مؤ لف : روايات در باب رجعت از طريق شيعه بسيار زياد است .
و در مجمع البيان در ذيل آيه و نفخ فى الصور گفته : در معناى صور اختلاف شده ، - تا آنجا كه مى گويد - و بعضى گفته اند شاخى است كه چون بوق در آن مى دمند. و حديثى هم بر اين معنا آمده است .
باز در همان كتاب در ذيل جمله (الا من شاء اللّه ) گفته : بعضى گفته اند: يعنى شهداء، زيرا شهداء هستند كه در آن روز فزع و ترسى ندارند و در اين باره خبرى نيز به طور مرفوع روايت شده است .
و در تفسير قمى در ذيل جمله (صنع اللّه الذى اتقن كل شى ء) مى گويد: امام فرمود: يعنى فعل خدا كه با آن هر چيزى را متقن كرده .
چند روايت راجع به مراد از (حسنه ) در آيه : (من جاء بالحسنة فله خير منها)
و در همين كتاب در تفسير جمله (من جاء بالحسنة فله خير منها، و هم من فزع يومئذ امنون و من جاء بالسيئة فكبت وجوههم فى النار) فرموده : منظور از حسنه به خدا سوگند ولايت امير المؤ منين (عليه السّلام ) و مراد از سيئه به خدا سوگند دشمنى با اوست .
مؤ لف : اين روايت از باب جرى و تطبيق مصداق بر كلى است ، نه اينكه تنها در خصوص ولايت و عداوت آن جناب نازل شده باشد، البته به اين مضمون روايات بسيارى وارد شده ، كه چه بسا ممكن است آنها را به محملى كه خواهد آمد حمل نمود.
و در خصال از يونس بن ظبيان روايت كرده كه گفت : امام صادق جعفر بن محمد (عليه السلام ) فرمود: مردم خداى را سه گونه عبادت مى كنند، يك طبقه او را به خاطر رغبتى
كه به ثوابش دارند عبادت مى كنند و اين طبقه عبادتشان عبادت حريصان است ، كه داعيشان بر عبادت طمع است . دسته دوم ، او را عبادت مى كنند بدين جهت كه از آتش او بيمناكند و اين عبادت عبادت بردگان است ، كه داعيشان بر عبادت ترس است ، و ليكن من خدا را به خاطر محبتى كه به او دارم عبادت مى كنم و اين عبادت كرام است ، كه داعيشان بر عبادت محبت است كه خود مستلزم امنيت است ، كه خداى تعالى در باره شان فرمود: (و هم من فزع يومئذ امنون ) و نيز فرموده : (قل ان كنتم تحبون اللّه فاتبعونى يحببكم اللّه و يغفر لكم ذنوبكم ). پس كسى كه خداى را دوست بدارد خدا هم دوستش مى دارد و كسى كه خدا دوستش بدارد از ايمنان مى باشد.
مؤ لف : لازمه استدلالى كه در اين حديث شده اين است كه حسنه در آيه شريفه به ولايت تفسير شود، ولايتى كه عبارت است از عبادت خداى تعالى از طريق محبت و باعث است كه اراده عبد در اراده خدا فانى گشته ، در عوض خداى تعالى هم امور آن بنده را خودش تكفل نموده و در او تصرف نمايد و اين يكى از دو معناى ولايت على (عليه السّلام ) است . پس آن جناب صاحب ولايت و اولين كسى است كه از اين مساءله براى امت فتح باب كرد و ممكن است بيشتر روايات وارده در اينكه مراد از حسنه ولايت على است نيز به همين معنا تفسير شود.
و در الدر المنثور است كه ابو الشيخ و ابن مردويه و ديلمى ، از كعب بن عجزه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روايت كرده كه در معناى جمله (من جاء بالحسنة فله خير منها) فرمود: منظور از حسنه شهادت به (لا اله الا اللّه ) است ، همچنان كه منظور از سيئه شرك به خداست ، كه فردا به اولى گفته مى شود: نجات يافتى و به اين گفته مى شود: هلاك شدى .
مؤ لف : اين معنا از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به عبارات مختلف و به طرق گوناگونى نقل شده و جا دارد اين تفسير، يعنى تفسير حسنه به (لا اله الا اللّه ) مقيد شود به سائر احكام شرعيه ، كه از لوازم توحيدند و گر نه بايد تشريع آن احكام لغو باشد، خلاصه اينكه معنا ندارد حسنه در آيه منحصر در كلمه توحيد بوده باشد).
و در تفسير قمى در ذيل آيه (انما امرت ان اعبد رب هذه البلدة الذى حرمها)، فرمود: مقصود مكه است .
و نيز در همان كتاب از پدرش ، از حماد بن عيسى ، از حريز، از امام صادق (عليه السّلام ) روايت كرده كه فرمود: روزى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) مكه را فتح كرد، در مسجد الحرام درب خانه كعبه را گشود و دستور داد تا عكسهايى كه در آنجا كشيده بودند محو كنند، پس دستها را به چهارچوبه درب گرفت و فرمود: هان اى مردم خداى تعالى از روزى كه آسمانها و زمين را آفريد، 