و را گرفته مانند هزاران كودك كه همه را كشتند به قتل برسانند - او را به دريا بينداز - كه به طورى كه از روايات بر مى آيد درياى مذكور همان نيل بوده - و ديگر از كشته شدن او مترس ، و از جدايى او غمگين مشو، كه ما دوباره او را به تو بر مى گردانيم و او را از پيامبران قرار مى دهيم ، تا رسولى به سوى آل فرعون و بنى اسرائيل بوده باشد.
پس جمله (انا رادوه اليك ) تعليل نهى در (لا تحزنى ) است ، همچنان كه جمله (فرددناه الى امه كى تقر عينها و لا تحزن ) نيز شاهد بر اين تعليل است . و فرق بين (خوف ) و (حزن ) از نظر مورد اين است كه : خوف در جايى است كه احتمال وقوع مكروهى در بين باشد، ولى حزن در جايى است كه وقوع آن قطعى باشد، نه احتمالى .

فالتقطه آل فرعون ليكون لهم عدوا و حزنا ان فرعون و هامان و جنودهما كانوا خاطئين

كلمه (التقاط) به معناى برخوردن به چيزى و برداشتن آن است ، بدون اينكه انسان در جستجوى آن باشد، و از همين باب است كه به چيزى كه كسى پيدا مى كند (لقطه ) مى گويند. و حرف (لام ) در جمله (ليكون لهم عدوا و حزنا) - به طورى كه گفته اند - لام عاقبت است . و كلمه (حزن ) - با دو فتحه و (حزن ) - با ضمه و سكون - به يك معنا است ، مانند (سقم ) و (سقم ) و مراد از حزن علت حزن است ، پس اگر اطلاق حزن بر موسى كرده به خاطر مبالغه در سببيت وى براى اندوه ايشان است .
معناى (خاطى ء) و (مخطى ) و مقصود از اينكه فرعون و فرعونيان را در گرفتناز نيل (خاطئين ) لقب داد 
و كلمه (خاطئين ) جمع و اسم فاعل از خطى يخطا خطا (بر وزن علم يعلم علما) است ، همچنان كه مخطى ء اسم فاعل از باب اف عال ، از اخطا يخطى ء اخطاء مى باشد. و فرق بين (خاطى ء) و (مخطى ء) - به طورى كه راغب گفته - اين است كه : خاطى ء به كسى اطلاق مى شود كه بخواهد كارى را بكند كه آن را كار خوبى نمى داند همچنان كه در قرآن فرموده : (ان قتلهم كان خطا كبيرا) و فرموده : (و ان كنا لخاطئين ) به خلاف مخطى ء، كه در مورد كسى استعمال مى شود كه بخواهد كارى را انجام دهد كه آن را كار خوبى مى داند، ولى صحيح از آب در نمى آيد، و اسم مصدر آن خطا - به دو فتحه - است ، و در قرآن آمده : (و من قتل مؤ منا خطا) و معناى جامع بين اين دو لفظ عدول از جهت است . اين بود خلاصه گفتار راغب .
پس اينكه فرمود: (ان فرعون و هامان و جنودهما كانوا خاطئين ) معنايش اين است كه : فرعون و هامان در آن رفتارى كه با بنى اسرائيل و موسى كردند از ترس سرنگونى ملك و از بين رفتن سلطنتشان به دست ايشان تا به خيال خود مقدرات الهى را تغيير دهند، راه خطا پيمودند، براى اينكه جمع بسيارى از كودكان را كه هيچ اثرى در انهدام سلطنت نداشتند، كشتند، و آن كودكى كه نابودى سلطنت فرعونيان به دست او بود او را از بين همه اطفال استثناء كرده ، و از دريا گرفتند، و در دامن خود تربيت كردند.
و معناى آيه اين است كه : آل فرعون موسى را در دريا يافتند، و از آب گرفتند، و نتيجه اين كار آن شد كه همين موسى دشمن و وسيله اندوه آنان شد، آرى فرعون و هامان و لشكريانشان در كشتن فرزندان مردم و زنده نگهداشتن موسى خطا كار بودند، آنان خواستند كسى را كه به زودى آنان را نابود مى كند، نابود كنند، ولى بازگشتند و او را با كمال جد و جهد حفظ نموده و در تربيتش مجدانه كوشيدند.
با اين بيان روشن مى شود اينكه : بعضى خاطى بودن فرعونيان را تفسير كرده اند به اينكه فرعونيان گنه كار بودند، پس خداى تعالى عقابشان كرد به اين كه دشمن ايشان را در دامن خود ايشان پرورانيد، ضعيف است .

و قالت امراة فرعون قره عين لى و لك لا تقتلوه عسى ان ينفعنا او نتخذه ولدا و هم لا يشعرون

اين آيه شريفه شفاعت و ميانجيگرى همسر فرعون را حكايت مى كند كه - در هنگام گرفتن موسى از آب و آوردنش نزد فرعون آنجا بوده - خطاب به فرعون مى كند و مى گويد: (قرة عين لى و لك ) يعنى اين كودك نور چشم من و تو است . (لا تقتلوه - او را نكشيد) در اين جمله خطاب به عموم مى كند، چون افرادى كه در كشتن اطفال به عنوان سبب ، مباشر، آمر و ماءمور شركت داشته اند، بسيار بوده اند.
و همانا همسر فرعون كلام مزبور را، به خاطر اين كه خداوند محبت موسى را در قلب وى افكنده بود، گفت . و لذا ديگر اختيارى در كف او نماند، و چاره اى نيافت جز اينكه نخست بلا و كشتن را از او بگرداند، و سپس پيشنهاد فرزندى او را بكند، كه خداى تعالى در جاى ديگر اين جريان را يكى از منت هايى دانسته كه به موسى كرده است ، فرموده : (و القيت عليك محبه منى و لتصنع على عينى ).
(عسى ان ينفعنا او نتخذه ولدا) - اين جمله را وقتى گفت كه آثار جلالت و سيماى جذبه الهى را در او بديد، و از اين جمله كه گفت : (او نتخذه ولدا) معلوم مى شود فرعون و همسرش پسرى نداشتند.
(و هم لا يشعرون ) - اين جمله حاليه است ، و معنايش اين است كه : همسر فرعون اين سخن را گفت ، و اين ميانجيگرى را كرد، و بلاى كشتن را از موسى (عليه السلام ) برگردانيد، در حالى كه او و مخاطبينش نمى دانستند چه مى كنند و حقيقت حال و سرانجام كار چه مى شود.

و اصبح فؤ اد ام موسى فارغا ان كادت لتبدى به لولا ان ربطنا على قلبها لتكون من المؤ منين

معناى اينكه فرمود: (واصبح فؤ اد موسى فادغا...) 
كلمه (تبدى ) از مصدر (ابداء) به معناى اظهار است . و كلمه (ربطنا) از ماده (ربط) است ، و ربط بر هر چيز، بستن آن است ، و در آيه شريفه كنايه از اطمينان دادن به قلب مادر موسى (عليه السلام ) است . و مراد از فراغت قلب مادر موسى اين است كه : دلش از ترس و اندوه خالى شد، و لازمه اين فراغت قلب اين است كه ديگر خيالهاى پريشان و خاطرات وحشت زا در دلش خطور نكند، و دلش را مضطرب نكند و دچار جزع نگردد، و در نتيجه اسرار فرزندش موسى را كه مى بايست مخفى كند، اظهار نكند و دشمنان پى به راز وى نبرند.
ما اين معنا را از اين راه استفاده كرده ايم كه : از ظاهر سياق برمى آيد كه سبب اظهار نكردن مادر موسى همانا فراغت خاطر او بوده ، و علت فراغت خاطرش ربط بر قلبش بوده كه خدا سبب آن شده است ؛ چون به او وحى فرستاد كه : (لا تخافى و لا تحزنى انا رادوه اليك مترس و غم مخور كه ما او را به تو برمى گردانيم ...).
در جمله (ان كادت لتبدى به لو لا...) كلمه (ان ) مخففه از مثقله است ، يعنى همانا نزديك بود كه وى پرده از راز برداشته و سر موسى را فاش سازد. و معناى اينكه فرمود: (لتكون من المؤ منين ) اين است كه : ما قلب او را تقويت كرديم تا از كسانى باشد كه وثوق و اطمينان به خداى تعالى دارند، وثوق به اينكه خدا فرزندش را حفظ مى كند، و در نتيجه صبر كند و براى او جزع نكند و در نتيجه سر او فاش نگردد.
و مجموع اين جملات يعنى (ان كادت لتبدى به ) تا آخر آيه ، در مقام بيان جمله (و اصبح فؤ اد ام موسى فارغا) مى باشد، و حاصل معناى آيه چنين است كه : قلب مادر موسى به سبب وحى ، از ترس و اندوهى كه باعث مى شد سر فرزندش فاش گردد خالى شد، آرى ، اگر ما قلب او را به وسيله وحى تثبيت نمى كرديم و وثوق به محافظت خداوند از موسى پيدا نمى كرد، نزديك بود كه سرگذشت فرزندش را با جزع و فزع اظهار نمايد.
و از آنچه گذشت روشن مى گردد اينكه : بعضى ا