ه : خدايا اثر اين عمل را خنثى كن ، و مرا از عواقب وخيم آن خلاص گردان ، و از شر فرعون و درباريانش نجات بده ، و اين معنا از آيه (و قتلت نفسا فنجيناك من الغم ) به خوبى استفاده مى شود.
و اين اعتراف به ظلم ، و درخواست مغفرت ، نظير همان طلب مغفرتى است كه قرآن كريم از آدم و همسرش حكايت كرده . و فرموده : (قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرين ).

قال رب بما انعمت على فلن آكون ظهيرا للمجرمين

مفاد آيه : (قال رب بما انعمت على فلن اكون ظهيرا للمجرمين ) و وجوهى كه در معناىآن گفته شده است 
بعضى از مفسرين گفته اند: (حرف (باء) در جمله (بما انعمت ) براى سببيت است ، و معنايش اين است كه : پروردگارا به سبب آنچه بر من انعام كردى ، اين عهد براى تو بر عهده من باشد كه هرگز ياور مجرمين نباشم ، و بنابراين معنا، جمله مورد بحث عهدى است از آن جناب با خداى تعالى .
بعضى ديگر گفته اند: (باء) در جمله مزبور براى قسم است ، كه جواب آن حذف شده ، و معناى آيه اين است كه : سوگند مى خورم به آن نعمت ها كه به من ارزانى داشتى ، كه هر آينه توبه كنم ، و يا امتناع بورزم از اينكه پشتيبان مجرمين باشم ).
بعضى ديگر گفته اند كه : (باء) براى قسم هست ولى قسم استعطافى است ، و قسم استعطافى آن سوگندى است كه در انشاء واقع مى شود، مثل اينكه به كسى بگويى (بالله زرنى تو را به خدا سراغم بيا)، و معناى آيه بنابر اين احتمال اين مى شود، كه : پروردگارا تو را سوگند مى دهم كه بر من عطوفت كنى ، و مرا حفظ فرمايى ، تا در نتيجه پشتيبان مجرمين نباشم .
از ميان اين چند وجه ، وجه اولى بهتر است ، براى اينكه مراد از جمله (بما انعمت على ) - بنا به گفته اين مفسرين - انعام خدا به وى است ، يا به اين كه : او را در كودكى از شر فرعون حفظ كرد، و به مادرش برگردانيد، و يا به اين كه توبه اش را از قتل قبطى قبول نمود و او را بخشيد البته بنا بر اينكه از ر اه الهام يا خواب و امثال آن علم پيدا كرده باشد به اين كه خداى تعالى او را آمرزيده است و هر يك از اين دو احتمال باشد سوگند او سوگند به غير خداى تعالى بوده ، و معناى كلامش اين مى شود كه : سوگند مى خورم به اينكه مرا حفظ كردى كه ... و يا سوگند مى خورم به اينكه مرا آمرزيدى كه ...، و اين قسم سوگند در كلام خداى تعالى سابقه ندارد، و هيچ معهود نيست كه از كسى حكايت كرده باشد، كه به غير خود او سوگند خورده باشد، به همين جهت است كه گفتيم وجه اول بهتر است ، چون بنا بر وجه اول اصلا حرف (باء) براى سوگند نيست ، تا اين اشكال متوجه شود.
مراد از (مجرمين ) در قول موسى (ع ) (فلن اكون ظهيرا للمجرمين )
(فلن آكون ظهيرا للمجرمين ) - بعضى از مفسرين گفته اند:(مراد از (مجرم ) آن كسى است كه غير خودش را به جرم وادار سازد، و يا يارى او به جرم كشيده شود، مانند همان اسرائيلى كه مرد قبطى با او در افتاد، و يارى كردن موسى از وى ، موسى را دچار دردسر و ارتكاب جرم ساخت پس در حقيقت در كلمه (مجرمين ) در اين جمله ، مجازى در نسبت به كار رفته ، چون آن مرد اسرائيلى مجرم نبود بلكه سبب شد تا موسى مرتكب جرم شود).
بعضى ديگر گفته اند: (مراد از (مجرمين ) فرعون و قوم اوست ، و معناى جمله اين است كه : سوگند مى خورم به انعامت بر من ، كه توبه كنم ، و ديگر با مصاحبت و ملازمت ياور و كمك كار فرعون و قومش نشوم ، و ديگر - مانند سابق - نزدش نروم ، و ملازمش ‍ نشوم ، و خلاصه سياهى لشكرش نگردم ).
مفسر ديگر اين وجه را رد كرده به اينكه : (اين وجه هيچ تناسبى با مقام ندارد).
اما آنچه حق مطلب است اين است كه : جمله (رب بما انعمت على فلن آكون ظهيرا للمجرمين ) عهد و پيمانى است از سوى موسى كه ديگر هيچ مجرمى را در جرمش كمك نكند، تا شكر نعمتهايى را كه به وى ارزانى داشته به جا آورده باشد، و مراد از (نعمت ) - با در نظر گرفتن اينكه قيدى به آن نزده - ولايت الهى است ؛ زيرا جمله (فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين )، شهادت مى دهد بر اينكه (الذين انعم الله عليهم ) عبارتند از: نبيين و صديقين و شهداء و صالحين .
و اين نامبردگان اهل صراط مستقيمند، كه به حكم آيه (اهدنا الصراط المستقيم ، صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم و لا الضالين )، از ضلالت و غضب خدا ايمنند و ترتب امتناع از يارى كردن مجرمين ، بر انعام به اين معنا، ترتب روشنى است ، كه هيچ خفايى در آن نيست .
از همين جا معلوم مى شود كه مراد از مجرمين امثال فرعون و درباريان اويند، نه امثال آن مرد اسرائيلى كه حضرت او را يارى كرد، چون نه يارى كردن موسى از اسرائيلى جرم بود و نه سيلى زدنش به قبطى ، تا از آن اعمال توبه كند، و چگونه ممكن است مرتكب جرم شده باشد، با اينكه او از اهل صراط مستقيم است كه هرگز معصيت خداوند نمى كنند تا گمراه شوند و خداوند در قرآن تصريح كرده بر اين كه آن جناب از مخلصانى بوده ، كه شيطان راهى به اغواى آنان ندارد، و فرموده : (انه كان مخلصا و كان رسولا نبيا).
و نيز در همين چند آيه قبل تصريح كرد بر اينكه به او حكم و علم داد و او از نيكوكاران و از متقيان بود، و چنين كسى را هرگز تعصب فاميلى و يا غضب بيجا گمراه نمى كند. و او را به يارى مجرم در جرمش وانمى دارد.
و اگر قرآن كلمه (قال ) را در حكايت كلام آن جناب سه مرتبه تكرار كرده و فرمود: (قال هذا من عمل الشيطان ) و (قال رب انى ظلمت نفسى ) و (قال رب بما انعمت على ) براى اين است كه : سياق در اين سه جمله ، مختلف است ، چون در جمله اول حكم و قضاوت او را حكايت كرده و در جمله دوم استغفار و دعايش را. و در جمله سوم عهد و پيمانش را.

فاصبح فى المدينة خائفا يترقب فاذا الذى استنصره بالامس يستصرخه قال له موسى انك لغوى مبين

كلمه (اصبح ) را مقيد كرد به (فى المدينة ) تا دلالت كند بر اينكه موسى (عليه السلام ) بعد از آن جريان ديگر به سوى قصر فرعون (خانه اى كه تا آن روز از عمرش در آنجا زندگى مى كرد)، برنگشت ، و شب را در شهر مصر به سربرد. و كلمه (استصراخ ) به معناى استغاثه به صداى بلند است ، كه از (صراخ ) به معناى صيحه و فرياد مشتق شده ، و كلمه (غوايت ) به معناى خطاى از راه راست و صواب است به خلاف (رشد) كه به معنى راه راست يافتن است .
و معناى آيه اين است كه : موسى آن شب را در شهر به صبح رسانيد، - و به كاخ فرعون برنگشت - و همه شب را با ترس و نگرانى بسر برد، و همينكه صبح شد، دوباره همان مردى كه ديروز او را به يارى خود طلبيد، با صداى بلند از او يارى خواست ، كه اينك مرا از چنگال يك قبطى ديگر نجات بده ، موسى از در توبيخ و سرزنش به او گفت : راستى كه تو آشكارا گمراه هستى ، كه نمى خواهى راه رشد و صواب را پيش گيرى ، و اين توبيخ بدين جهت بود كه او با مردمى دشمنى و مقاتله مى كرد كه از دشمنى و كتك كارى با آنان جز شر و فساد برنمى خاست .

فلما ان اراد ان يبطش بالذى هو عدو لهما قال يا موسى اتريد ان تقتلنى كما قتلت نفسا بالامس ...

بيشتر مفسرين گفته اند: (ضمير (قال - گفت ) به مرد اسرائيلى ، همان كسى كه موسى (عليه السلام ) را به كمك مى طلبيد؛ برمى 