 الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (25) 
قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ (26) 
قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَن تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِندِكَ وَمَا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ (27) 
قَالَ ذَلِكَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ أَيَّمَا الْأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلَا عُدْوَانَ عَلَيَّ وَاللَّهُ عَلَى مَا نَقُولُ وَكِيلٌ (28)

ترجمه آيات

و چون موسى متوجه جانب مدين شد گفت اميدوارم كه پروردگارم مرا به راه مستقيم و راست هدايت كند (22).
و چون به آب مدين رسيد مردمى را ديد كه از چاه آب مى كشند و در طرف ديگر دور از مردم دو نفر زن را ديد كه گوسفندان را از اينكه مخلوط با ساير گوسفندان شوند جلوگيرى مى كردند، موسى پرسيد چرا ايستاده ايد؟ گفتند: ما آب نمى كشيم تا آنكه چوپانها گوسفندان خود را ببرند، و پدر ما پيرى سالخورده است (23).
موسى گوسفندان ايشان را آب داده سپس به طرف سايه بازگشت و گفت : پروردگارا من به آنچه از خير بر من نازل كنى محتاجم (24).
چيزى نگذشت كه يكى از آن دو زن كه با حالت شرمگين راه مى رفت به سوى موسى آمد و گفت پدرم تو را مى خواند تا پاداش آب دادنت را بدهد، همين كه موسى نزد پيرمرد آمد و داستان خود را به او گفت ، پيرمرد گفت : ديگر مترس كه از مردم ستمگر نجات يافتى (25).
يكى از آن دو زن به پدر خود گفت چه خوب است او را اجير كنى كه بهترين اجير آن كس است كه هم نيرومند باشد و هم امين (26).
پيرمرد به موسى گفت مى خواهم يكى از اين دو دخترم را به همسريت درآورم در برابر اينكه هشت سال اجيرم شوى ، البته اگر ده سال كار كنى خودت كرده اى و آن دو سال جزو قرارداد ما نيست ، و من نمى خواهم بر تو سخت بگيرم و به زودى مرا خواهى يافت ان شاءالله از صالحان (27).
موسى گفت اين قرارداد بين تو و خودم را قبول دارم ، هر يك از دو مدت هشت سال و ده سال را كه خواستم انجام مى دهم و تو حق اعتراض نداشته باشى و خدا بر آنچه مى گوييم وكيل است (28).

بيان آيات

بيان آيات مربوط به فصل سوم داستان موسى : بيرون شدن از مصر به سوى مدينو ملاقات با شعيب (عليه السلام ) و ازدواج با دختر او
اين آيات فصل سوم از داستان موسى (عليه السلام ) است ، در اين داستان بيرون شدنش از مصر به طرف مدين را آورده كه بعد از كشتن قبطى از ترس فرعون رهسپار آنجا شد، و در آنجا با دختر پيرمردى كهن سال ازدواج كرد، و در قرآن كريم نام آن پيرمرد نيامده ، ليكن در روايات امامان اهل بيت (عليهم السلام ) و پاره اى از روايات اهل سنت آمده كه او شعيب ، پيغمبر مدين بوده .

و لما توجة تلقاء مدين قال عسى ربى ان يهدينى سواء السبيل

در مجمع البيان آمده كه كلمه (تلقاء) به معناى برابر و مقابل هر چيز است ، و نيز گفته مى شود: فلانى اين كار را از تلقاء خود كرد، يعنى از قبل خود و به داعى نفس خود كرد، و كلمه (سواء السبيل ) به معناى وسط راه ، و يا راه وسط است .
(مدين ) كدام شهر بوده است ؟ 
و كلمه (مدين ) - به طورى كه در كتاب مراصد الاطلاع آمده نام شهرى بوده كه شعيب در آنجا مى زيسته ، و اين شهرى بوده در كنار درياى (قلزم ) روبروى (تبوك ) كه از تبوك تا آنجا شش منزل مسافت بوده ، و از تبوك بزرگتر، چاهى هم كه گوسفندان شعيب از آن آب داده مى شد در همانجا بوده و بعضى ديگر گفته اند:(اين شهر در هشت منزلى مصر بوده ، و از قلمرو حكومت فرعون خارج بوده ، و به همين جهت موسى (عليه السلام ) متوجه آنجا شده است ).
و معناى آيه اين است كه : وقتى موسى (عليه السلام ) بعد از بيرون شدن از مصر متوجه مدين شد، گفت : از پروردگارم اميدوارم كه مرا به راه وسط هدايت كند، و دچار انحراف از آن و ميل به غير آن ، نگشته و گمراه نشوم .
از سياق به طورى كه ملاحظه مى فرماييد برمى آيد كه آن جناب قصد مدين را داشته ، ولى راه را بلد نبوده ، از پروردگارش اميد داشته كه او را به راه مدين هدايت كند.

و لما ورد ماء مدين وجد عليه امة من الناس يسقون ...

كلمه (تذودان ) تثنيه (تذود) است و آن مضارع است از ماده (ذود)، كه به معناى حبس و منع است ، و مراد از آن ، اين است كه : آن دو زن گوسفندان خود را از اينكه به طرف آب بروند، و يا از اينكه با گوسفندان مردم مخلوط شوند، جلوگيرى مى كردند، همچنان كه مراد از كلمه (يسقون ) آب دادن به گوسفندان و چهارپايان است و كلمه (رعاء) به معناى چوپان است ، كه كارش ‍ چرانيدن گوسفندان مى باشد.
و معناى آيه اين است كه : وقتى موسى به آب (مدين ) رسيد، در آنجا جماعتى از مردم را ديد كه داشتند گوسفندان خود را آب مى دادند، و در نزديكى آنها دو نفر زن را ديد كه گوسفندان خود را از اينكه به طرف آب بروند، جلوگيرى مى كردند، موسى از راه استفسار و از اينكه چرا نمى گذارند گوسفندان به طرف آب بيايند و از اينكه چرا مردى همپاى گوسفندان نيست ، پرسش كرد، و گفت : (ما خطبكما)؟ چه مى كنيد؟ گفتند: ما گوسفندان خود را آب نمى دهيم تا آنكه چوپانها از آب دادن گوسفندان خود فارغ شوند، يعنى ما عادتمان اين طور است ، و پدرمان پيرمردى سالخورده است ، او نمى تواند خودش متصدى آب دادن به گوسفندان باشد، و لذا ما اين كار را مى كنيم .

فسقى لهما ثم تولى الى الظل وقال رب انى لما انزلت الى من خير فقير

موسى (عليه السلام ) از گفتار آن دو دختر ف هميد كه واپس شدن آن دو از آب دادن گوسفندان ، هم به خاطر نوعى تعفف و تحجب آن دو است و هم به خاطر ستم مردم به آن دو لذا پيش رفت و براى آنان آب كشيد، و گوسفندان ايشان را سيراب كرد.
موسى (عليه السلام ) در اعمال خود مراقبت شديد داشته و فقط رضاى خدا را در نظرداشته است 
(ثم تولى الى الظل و قال رب انى لما انزلت الى من خير فقير) يعنى پس از آب دادن گوسفندان برگشت به طرف سايه ، تا استراحت كند، چون حرارت هوا بسيار زياد بود، آنگاه گفت : (پروردگارا من به آنچه از خير به سويم نازل كرده اى محتاجم ) و بيشتر مفسرين اين دعا را حمل بر درخواست طعام كرده اند، تا سد جوعش شود، بنابراين بهتر آن است كه بگوييم مراد از (ما) در جمله (لما انزلت الى ). نيروى بدنى است ، كه بتواند با آن اعمال صالح و كارهايى كه موجب رضاى خداست انجام دهد، مانند دفاع از اسرائيلى ، و فرار از فرعون به قصد مدين ، و آب دادن به گوسفندان شعيب ، و (لام ) بر سر كلمه (ما) به معناى (الى ) است .
و اين اظهار فقر و احتياج به نيرويى كه خدا آن را به وى نازل كرده و به افاضه خودش به وى داده ، كنايه است از اظهار فقر به طعامى كه آن نيروى نازله و آن موهبت را باقى نگهدارد.
از اين بيان روشن مى شود كه موسى (عليه السلام ) در اعمال خود مراقبت شديدى داشته ، كه هيچ عملى انجام نمى داده ، و حتى اراده اش را هم نمى كرده ، مگر براى رضاى پروردگارش ، و به منظور جهاد در راه او، حتى اعمال طبيعى اش را هم به اين منظور انجام مى داده ، غذا را به اين منظور مى خورده كه براى جهاد، و تحصيل رضاى خد