ا نيرو داشته باشد.
و اين نكته از سراپاى داستان او به چشم مى خورد، چون بعد از زدن قبطى بلافاصله از اينكه نيرويش صرف يارى مظلوم و كشتن ظالمى شده ، به عنوان شكرگزارى فرموده : (رب بما انعمت على فلن آكون ظهيرا للمجرمين ) و نيز وقتى كه از مصر بيرون آمد از در انزجار از ستم و ستمكار گفت : (رب نجنى من القوم الظالمين ) و نيز وقتى كه به راه افتاد از شدت علاقه به راه حق ، و ترس از انحراف از آن راه ، اظهار اميدوارى كرد كه : (عسى ربى ان يهدينى سواء السبيل ) و باز وقتى كه گوسفندان شعيب را آب داد، و به طرف سايه رفت از در مسرت از اينكه نيرويى كه خدا به او داده ، صرف در راه رضاى خدا شده ، و دريغ از اينكه اين نيرو را از كف بدهد، و نخوردن غذا آن را سست كند، گفت : (رب انى لما انزلت الى من خير فقير)، و نيز وقتى كه خود را اجير شعيب (عليه السلام ) كرد و دختر او را به عقد در آورد، گفت : (و الله على ما نقول وكيل خدا بر آنچه در اين قرارداد مى گوييم وكيل است ).
و اينكه بعضى از مفسرين (لام ) در كلمه (لما) را لام تعليل گرفته اند، و نيز اينكه بعضى گفته اند: مراد از كلمه (خير) خير دينى ، يعنى نجات از ستمكاران است ، بعيد است و سياق ، آن را افاده نمى كند.

فجاءته احديهما تمشى على استحياء...

ضمير در (احديهما يكى از آندو) به كلمه (امراءتين ) بر مى گردد، و اگر كلمه (استحياء) را نكره ، - بدون الف و لام - آورد، براى رساندن عظمت آن حالت است ، و مراد از اينكه راه رفتنش بر (استحياء) بوده ، اين است كه : عفت و نجابت از طرز راه رفتنش پيدا بود، و حرف (ما) در جمله (ليجزيك اجر ما سقيت لنا) مصدريه است ، و به جمله چنين معنا مى دهد كه : پدر ما تو را مى خواند تا به تو جزاى آب دادنت به گوسفندان ما را بدهد.
جمله (فلما جاءه و قص عليه القصص قال لا تخف ...)، اشاره دارد به اينكه شعيب در برخورد با موسى (عليه السلام ) نخست احوال او را پرسيده ، و سپس موسى (عليه السلام ) داستان خود را بدو گفت ، و شعيب به او تسكين نفس داد به اين كه از شر آنان نجات يافته ، چون فرعونيان بر مدين تسلطى نداشتند.
در اين جا استجابت خداوند از آن سه دعايى را كه قبلا موسى (عليه السلام ) كرده بود، كامل شده ، چون يكى از درخواستهايش اين بود كه خدا او را از مصر و از شر مردم ستمگر نجاتش دهد، كه شعيب در اين آيه به وى مژده داد كه نجات يافتى ، دوم از درخواستهايش اين بود كه اميدوار بود خدا به (سواء السبيل ) راهنمايى اش كند، كه اين خود به منزله دعايى بود؛ و وارد (مدين ) شد درخواست سومش رزق بود، كه در اينجا شعيب او را دعوت كرد كه مزد آب كشيدنش را به او بدهد، و علاوه بر اين خداوند رزق ده سال او را تاءمين كرد، و همسرى به او داد، كه مايه سكونت و آرامش خاطرش باشد.

قالت احديهما يا ابت استاجره ان خير من استاجرت القوى الامين

اينكه (استيجار) را بدون قيد ذكر فرموده ، اين معنا را مى فهماند كه مراد اين بوده كه موسى (عليه السلام ) اجير او شود، در همه حوائج او، و خلاصه قائم مقام خود شعيب باشد، در همه كارهايش ، هر چند كه به اقتضاى مقام تنها مساءله چراندن گوسفندان به نظر بيايد.
جمله (ان خير من استاءجرت ...) در مقام تعليل براى جمله (استاجره ) است ، و اين از باب به كار بردن سبب در جاى مسبب است ، و تقدير آيه چنين است : (يا ابت استاجره لانه قوى امين ، و خير من استاءجرت هو القوى الامين اى پدر او را اجير كن كه مردى نيرومند و امين است ، و معلوم است كه بهترين اجير آن كسى است كه قوى و امين باشد).
و از اينكه دختر شعيب موسى (عليه السلام ) را قوى و امين معرفى كرد، فهميده مى شود كه آن دختر از نحوه عمل موسى (عليه السلام ) در آب دادن گوسفندان طرز كارى ديده كه فهميده او مردى نيرومند است ، و همچنين از عفتى كه آن جناب در گفتگوى با آن دو دختر از خود نشان داد، و از اينكه غيرتش تحريك شد، و گوسفندان آنان را آب داد، و نيز از طرز به راه افتادن او تا خانه پدرش شعيب چيزهايى ديده كه به عفت و امانت او پى برده است .
از اينجا معلوم مى شود كه : گوينده جمله يا (ابت استاجره ...) همان دخترى بوده كه به دستور پدرش رفت و موسى (عليه السلام ) را به خانه دعوت كرد، همچنان كه روايات امامان اهل بيت (عليهم السلام ) و نيز نظريه جمعى از مفسرين همين را مى گويد.

قال انى اريد ان انكحك احدى ابنتى هاتين على ان تاءجرنى ثمانى حجج ...

در اين آيه شعيب (عليه السلام ) پيشنهادى به موسى (عليه السلام ) مى كند، و آن اينكه خود را براى هشت و يا ده سال اجير او كند، در مقابل او هم يكى از دو دختر خود را به همسرى به عقد وى درآورد، البته اين قرارداد عقد قطعى نبوده ، به شهادت اينكه شعيب (عليه السلام ) معين نكرده كه كدام يك از آن دو همسر وى باشند.
و از جمله (احدى ابنت ى هاتين يكى از اين دو دخترم ) برمى آيد كه دختران در آن هنگام حاضر بوده اند، و معناى جمله (على ان تاءجرنى ثمانى حجج ) اين است كه : مى خواهم يكى از اين دو دخترم رابه نكاحت درآورم ، در مقابل اينكه تو هم خودت را اجير كنى براى من در مدت هشت سال ، و كلمه (حجج ) جمع حجة است ، كه مراد از آن يك سال است ، و اينكه سال را حجه خواند به اين عنايت است كه در هر سال يك بار حج بيت الحرام انجام مى شود.
و از همين جا روشن مى گردد كه مساءله حج خانه خدا جزو شريعت ابراهيم (عليه السلام ) بوده ، و در نزد مردم آن دوره نيز معمول بوده است .
(فان اتممت عشرا فمن عندك ) - يعنى اگر اين هشت سال را به اختيار خودت به ده سال رساندى ، كارى است كه خودت زايد بر قرارداد كرده اى ، بدون اينكه ملزم بدان باشى .
(و ما اريد ان اشق عليك ) - شعيب (عليه السلام ) در اين جمله خبر مى دهد از نحوه كارى كه از او مى خواهد، و مى فرمايد كه من مخدومى صالح هستم ، و نمى خواهم تو در خدمتگذارى من خود را به زحمت و مشقت اندازى .
(ستجدنى ان شاء الله من الصالحين ) يعنى من از صالحين هستم ، و ان شاء الله تو هم اين معنا را در من خواهى يافت ، پس استثناء (ان شاء الله ) مربوط به صلاحيت او فى نفسه نيست ، بلكه متعلق است به دريافت موسى .

قال ذلك بينى و بينك ايما الاجلين قضيت فلا عدوان على و الله على ما نقول و كيل

ضمير در (قال ) به موسى (عليه السلام ) برمى گردد، موسى در پاسخ شعيب (عليه السلام ) گفت : (ذلك بينى و بينك ) يعنى اين قرارداد كه گفتى و شرطها كه كردى ، و اين معاهده كه پيشنهاد نمودى ثابت باشد بين من و تو، نه من مخالفت آن كنم ، و نه تو. (ايما الاجلين قضيت فلا عدوان على ) اين جمله بيان آن دو مدتى است كه در كلام شعيب آمده و معين نشده بود، بلكه به طور مردد گفت : اگر ده سال تمامش كنى خودت كرده اى ، و معناى جمله مورد بحث اين است كه : من خود اختيار دارم كه هر يك از اين دو مدت را بخواهم برگزينم ، خلاصه اين اختيار واگذار به من است ، اگر تنها هشت سال خدمت كردم ، تو حق ندارى مرا به بيشتر از آن ملزم كنى ، و اگر ده سال را برگزيدم باز هم نمى توانى مرا از آن دو سال اضافى منع كنى .
(و الله على ما نقول وكيل ) خدا را در آنچه بين خود شرط و پيمان بستند، وكيل مى گيرد، كه به ط