ور ضمنى او را گواه هم گرفته ، تا در صورت تخلف و اختلاف حكم و داورى بين آن دو با او باشد، و به همين جهت نگفت خدا شاهد باشد، بلكه گفت وكيل باشد، براى اينكه شهادت و داورى هميشه با خدا هست ، احتياج به شاهد گرفتن كسى ندارد، و اما وكيل شدنش وقتى است كه كسى او را وكيل خود بگيرد مانند يعقوب كه وقتى مى خواست از فرزندانش ميثاق بگيرد كه يوسف را به او برگردانند - بنا به حكايت قرآن كريم در آيه (فلما اتوه مؤ ثقهم قال ) گفت : (الله على ما نقول وكيل خداوند بر آنچه مى گويم وكيل است )
بحث روايتى 
در كتاب كمال الدين به سندى كه وى به سدير صيرفى دارد، از او از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در حديثى طولانى فرمود: مردى از اقصاى شهر دوان دوان آمد، و گفت : اى موسى درباريان در مشورتند كه تو را به قتل برسانند، پس بى درنگ بيرون شو، كه من از خيرخواهان توام ، پس موسى ترسناك و انديشناك از مصر بيرون شد، و بدون اينكه مركبى و حيوانى و خادمى با خود بردارد، پستى ها و بلنديهاى زمين را پشت سر گذاشت ، تا به سرزمين مدين رسيد، در آنجا به درختى رسيد، و ديد كه در زير آن ، چاهى است ، و مردمى پيرامون چاه هستند، و آب مى كشند، و دو دختر ضعيف هم ديد كه با خود رمه اى گوسفند دارند، پرسيد شما چرا ايستاده ايد؟ گفتند، پدر ما پيرى سالخورده است و ما دو دختر ناتوانيم ، نمى توانيم با اين مردان بر سر نوبت در بيفتيم ، منتظريم تا آنان از آب كشيدن فارغ شوند، ما مشغول شويم . موسى دلش به حال آن دو دختر بسوخت ، پس دلو را از آنان گرفت و به آن دو گفت گوسفندانتان را نزديك بياوريد، پس همه آنها را سيراب كرد، دختران همان صبح زود كه آمده بودند، برگشتند، در حالى كه هنوز مردان برنگشته بودند.
موسى سپس به زير درخت رفت ، و در آنجا نشست ، و گفت : پروردگارا من بدانچه كه به من از خير نازل كرده اى محتاجم . و روايت كرده كه : اين را وقتى گفت كه حتى به نيم دانه خرما هم محتاج بود، از سوى ديگر وقتى دختران نزد پدر برگشتند از آن دو پرسيد امروز چطور به اين زودى برگشتيد؟ گفتند بر سر چاه مردى صالح ديديم ، كه دلش به حال ما سوخت ، و برايمان آب كشيد، پدر به يكى از دختران خود گفت ، برو آن مرد را نزد من آور، يكى از آن دو دختر با حالت شرم و حيا نزد آن جناب آمد، گفت پدرم تو را مى خواند تا مزد آب كشيدن تو را به تو بدهد.
روايت كرده كه : موسى به دختر گفت راه را به من نشان بده ، خودت از پشت سرم بيا، براى اينكه ما دودمان يعقوب به پشت زنان نگاه نمى كنيم ، پس وقتى نزد شعيب آمد و ماجراى خود را بدو گفت شعيب گفت مترس كه از شر مردم ستمكار نجات يافتى .
آنگاه گفت : من مى خواهم يكى از اين دو دختر را به عقد تو درآورم ، به شرط اينكه تو هم هشت سال ، خودت را اجير من كنى ، اگر اين مدت را به ده سال رساندى اختيار با خود تو است پس روايت فرموده كه : موسى همان ده سال را خدمت كرد، چون انبياء همواره طرف فضل و تماميت را اختيار مى كنند.
مؤ لف : در اين معنا روايتى نيز در تفسير قمى آمده .
رواياتى در ذيل جمله (رب انى لما انزلت الى من خير فقير)
و در كافى از على بن ابراهيم از پدرش از ابن ابى عمير از شخصى كه نامش را برد، از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل حكايت كلام موسى كه گفت : (رب انى لما انزلت الى من خير فقير) فرمود: منظورش طعام بوده .
مؤ لف : عياشى هم نظير آن را از حفص از آن جناب روايت كرده ، و عبارت روايت او چنين است : (طعام مقصودش بوده ). و نيز از ليث از امام باقر (عليه السلام ) نظير آن را آورده و در نهج البلاغه هم مثل آن را فرموده ، يعنى فرمود: (به خدا قسم درخواست چيزى جز نانى كه آن را بخورد نكرد).
و در الدر المنثور است كه : ابن مردويه از انس بن مالك روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: وقتى موسى براى آن دو دختر آب كشيد و سپس به طرف سايه رفت ، و گفت : (رب انى لما انزلت الى من خير فقير) آن روز موسى به يك مشت خرما محتاج بود.
و در تفسير قمى مى گويد: يكى از دو دختر شعيب (عليه السلام ) به پدر گفت : اى پدر او را اجير خود كن ، چون بهترين اجير آن كسى است كه قوى و امين باشد، شعيب درپاسخ گفت : به من گفتى كه قوتش را از آب كشيدنش فهميدى ، كه به تنهايى آن همه دلو از چاه كشيد، اما امانتش را از كجا به دست آوردى در پاسخ گفت : از اينجا كه به من گفت : تو پشت سر من بيا، و مرا راهنمايى كن ، چون من از دودمانى هستم كه به پشت زنان نظر نمى كنند، من از اينجا فهميدم او مردى امين است ، چون همين نظر نينداختن بدنبال زنان ، خود از امانتدارى است .
مؤ لف : نظير اين را صاحب مجمع البيان از على (عليه السلام ) روايت كرده .
و نيز در مجمع البيان است كه : حسن بن سعيد، از صفوان ، از ابى عبدالله امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده ، كه در پاسخ شخصى كه پرسيد: كدام يك از آن دو دختر بود كه آمد و به موسى (عليه السلام ) گفت : پدرم تو را مى خواند؟ فرمود: همان دختر كه بعدا با او ازدواج كرد، يكى ديگر پرسيد. كدام يك از دو مدت را خدمت كرد؟ در پاسخ فرمود: مدت بيشتر را، يعنى مدت ده سال را، شخص ‍ ديگر پرسيد: آيا قبل از ده سال با او عروسى كرد، يا بعد از آن ؟ فرمود: قبل از آن شخص ديگر پرسيد: مگر مى شود كسى با زنى ازدواج كند و شرط كند كه مدت دو ماه مثلا براى پدرش خدمت كند، و آنگاه قبل از تمام شدن دو ماه با دختر عروسى كند؟ فرمود: موسى مى دانست كه شرط را به اتمام مى رساند، شخص ديگر پرسيد: از كجا مى دانست ؟ فرمود: مى دانست زنده مى ماند تا شرط شعيب را وفا كند.
مؤ لف : مساله اينكه موسى ده سال خدمت را به اتمام رسانيد، در الدر المنثور به چند طريق از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز روايت شده .
و در تفسير عياشى مى گويد: حلبى گفته : شخصى ازامام صادق (عليه السلام ) پرسيد: آيا قبل از بعثت رسول خدا (صلى الله اليه و آله و سلم ) خانه كعبه زيارت مى شد؟ فرمود: آرى ، و تصديق اين معنا در قرآن است ، كه از شعيب (عليه السلام ) حكايت مى كند كه به موسى (عليه السلام ) در داستان ازدواجش شرط كرد هشت حج ، او را خدمت كند، و فرموده : (على ان تاءجرنى ثمانى حجج ) و نفرمود: (على ان تاءجرنى ثمانى سنين ).فَلَمَّا قَضَى مُوسَىالْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِن جَانِبِ الطُّورِ نَاراً قَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَاراً لَّعَلِّي آتِيكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ (29) 
فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي مِن شَاطِئِ الْوَادِي الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَن يَا مُوسَى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ (30) 
وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَى أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ (31) 
اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاء مِنْ غَيْرِ سُوءٍ وَاضْمُمْ إِلَيْكَ جَنَاحَكَ مِنَ الرَّهْبِ فَذَانِكَ 