يه ) مى آيد، و كلمه (بقعه ) به معناى قطعه اى از زمين است كه به شكل زمينهاى اطرافش نبوده باشد.
و مراد از كلمه (ايمن ) جانب راست است ، در مقابل (ايسر) كه به معناى سمت چپ است ، و مقصود در اينجا ايمن و سمت راست وادى است ، و به آنچه بعضى گفته اند: (ايمن از يمن در مقابل شومى است ) نبايد اعتناء كرد.
و (بقعه مباركه ) قطعه و نقطه مخصوصى است از (كناره سمت راست وادى ) كه در آن درختى قرار داشته كه نداى يا موسى از آن درخت برخاسته ، و مبارك بودنش به همين خاطر است ، كه نداى الهى و تكلم او با موسى در آن جا واقع شد، و از اين راه شرافتى يافت ، و موسى به خاطر همين شرافت و قداست ماءمور شد كفش خود را بكند، همچنانكه فرمود: (فاخلع نعليك انك بالوادى المقدس طوى ).
توضيحى در مورد تكلم خداى تعالى با موسى (عليه السلام ) در طور سينا از وراىحجاب (شجرة ) 
اين آيه شريفه بدون ترديد دلالت دارد بر اينكه درخت مزبور به وجهى مبداء آن نداء و آن گفتگو بوده ، چيزى كه هست اين نيز مسلم است كه درخت سخن نگفته ، بلكه سخن سخن خدا و قائم به او بوده ، نه قائم به درخت ، همان طور كه كلام ما آدميان قائم است به خود متكلم ، پس در حقيقت درخت حجابى بود كه خداى تعالى از وراى آن با موسى سخن گفت ، البته اين احتجاب به معنايى بوده كه لايق ساحت قدس او باشد، احتجابى كه با احاطه او بر هر چيز منافات نداشته باشد، همچنان كه آيه (و ما كان لبشر ان يكلمه الله الا وحيا او من وراء حجاب او يرسل رسولا فيوحى باذنه ما يشاء)، نيز سخن گفتن خدا با يك فرد بشر را منحصر كرده به طريق وحى ، يا از پشت حجاب .
و از همين جا ضعف اين تفسير كه بعضى گفته اند: (درخت محل كلام بوده ، چون كلام از مقوله عرض است ، و محتاج است به محلى كه قائم بدان باشد) روشن مى گردد.
و همچنين اينكه بعضى ديگر گفته اند: اين نحوه تكلمى كه خدا با موسى كرد عالى ترين مرتبه تماس خدا با انبياء (عليهم السلام ) است ، چون بدون واسطه با وى سخن گفته ، و موسى بدون واسطه سخن او را شنيده وجه فساد اين تفسير اين است كه : در اين جريان نيز سخن گفتن خداى تعالى بدون واسطه نبوده ، چون گفتيم كلام خدا از ماوراى حجاب بود، و حجاب در اين تكلم درخت بود، كه واسطه شد ميان موسى (عليه السلام ) و خداى تعالى ، و ظاهر آيه شورى اين بود كه تكلم كردن خدا با خلق خود به يكى از سه نحو است ، يكى به وسيله رسول و مبلغ ، دوم از وراى حجاب ، سوم كه عاليترين مراحل تكلم است تكلم بدون واسطه و بدون حجاب است .
(ان يا موسى انى انا الله رب العالمين ) كلمه (اءن ) در اين جمله تفسيريه است ، و در آن از ذات متعالى كه نامش الله است خبر مى دهد، و او را به وصف وحدانيت و يكتايى در ربوبيت توصيف مى كند، و شرك را به همه انواعش به طور مطلق از او نفى مى كند، به اين بيان كه وقتى او را به ربوبيت براى همه عالميان ستود، و با در نظر گرفتن اينكه (رب ) به معناى مالك و مدبر مى باشد، و مستحق است كه مملوك هايش او را پرستش كنند، ديگر چيزى از عالميان را باقى نگذاشته كه مربوب غير او باشد، در نتيجه ديگر ربى غير از او باقى نمانده ، و معبودى سواى او نيست .
پس در آيه شريفه اجمال آن مطالبى است كه در سوره طه تفصيلش آمده ، و اين ندايى كه در آيه مورد بحث به طور اجمال به معارف سه گانه توحيد و نبوت و معاد اشاره مى كند، در آنجا آنها را از يكديگر جدا كرده ، درباره توحيد فرموده : (اننى انا الله لا اله الا انا فاعبدنى )، و درباره نبوت فرموده : (و اقم الصلوه لذكرى ) و درباره معاد فرموده : (ان الساعه آتيه ...).

و ان الق عصاك فلما راها تهتز كانها جان ولى مدبرا و لم يعقب 

تفسير اين جمله در سوره نمل گذشت .

يا موسى اقبل و لا تخف انك من الامنين

در اين آيه ، جمله (قيل له بدو گفته شد) حذف شده ، و تقدير آيه چنين است : (و قيل له يا موسى اقبل و لا تخف انك من الامنين و بدو گفته شد اى موسى پيش برو و مترس كه تو از ايمنانى ) و در اين خطاب به او امنيت مى دهد، و با اين جمله معناى آيه شريفه (يا موسى لا تخف انى لا يخاف لدى المرسلون ) روشن مى شود، كه معنايش اين است كه : موسى تو فرستاده و مرسلى ، و رسولان نزد من ايمنند، نه اينكه مفاد آن عتاب و توبيخ باشد.

اسلك يدك فى جيبك تخرج بيضاء من غير سوء

مراد از (سلوك دست در گريبان ) فرو بردن دست در آن است ، و مراد از (سوء) به طورى كه گفته شده - مرض پيسى است .

و ظاهرا در اينكه بيرون آوردن دست از گريبان را مقيد كرد به قيد (من غير سوء بدون پيسى ) تعريض باشد به تورات كه در سفر خروج ، اصحاح چهارم ، آيه ششم ، مى گويد: (سپس رب بدو اين را هم گفت ، كه دست خود به گريبانت فرو كن ، موسى دست خود را در گريبان كرد و سپس بيرون آورد، ديد كه ناگهان دستش مانند برف از برص سفيد شده ).

و اضمم اليك جناحك من الرهب ...

كلمه (رهب ) به فتحه راء و سكون هاء - و همچنين (رهب ) - به دو فتحه - و نيز (رهب ) - به ضمه راء و سكون هاء - همه به معناى ترس است . و كلمه (جناح ) به قول بعضى - به معناى دست ، و - به قول بعضى ديگر - به معناى بازو است .
وجوه مختلف در معناى جمله : (واضمم اليك جناحك من الرهب ...) در خطاب خداوند بهموسى (عليه السلام ) 
بعضى از مفسرين گفته اند: (مراد از اينكه فرمود: (جناحت را از ترس به خودت ضم كن ) اين است كه : هر وقت ، در هنگام مشاهده اژدها شدن عصا، دچار ترس شدى ، دست خود را بر سينه خود بچسبان ).
بعضى ديگر گفته اند: (معنايش اين است كه : دستهاى خود را جمع كن ، چون موسى (عليه السلام ) وقتى ديد كه عصا اژدها شد، دستهاى خود را از ترس به طرف جلو باز كرد اين جمله مى فرمايد: دستهايت را جمع كن ، و آن را از ترس باز مكن ؛ براى اينكه تو از ضرر آن ايمنى ).
ليكن اين دو وجه به طورى كه ملاحظه مى فرماييد وقتى صحيح است كه جمله (اضمم ...) تتمه جمله (اقبل و لا تخف انك من الامنين ) بوده باشد، و حال آنكه اين نظم با فاصله شدن جمله (اسلك يدك فى جيبك ...)، در ميان دو جمله ، آنهم بدون واو عطف ، نمى سازد.
بعضى ديگر گفته اند: (اين جمله كنايه است از امر به عزم بر آنچه خدا از او خواسته ، و تحريك او بر اينكه در ابلاغ رسالت خدا جديت به خرج دهد، تا ترس در بعضى احوال ، او را از انجام ماءموريتش باز ندارد.
و از نظر ما بعيد نيست كه مراد از آن اين باشد كه : خواسته است آن جناب سيماى خشوع و تواضع را به خود بگيرد، چون عادت مردم متكبر و خودپسند اين است كه همواره بازوها را از پهلو جدا مى دارند كه گويا در حال خميازه اند، در نتيجه جمله مورد بحث به عنايتى در معناى جمله و (اخفض جناحك للمؤ منين ) خواهد بود، كه رسول گرامى (صلى الله اليه و آله و سلم ) را دستور مى دهد براى مؤ منين تواضع كند.

قال رب انى قتلت منهم نفسا فاخاف ان يقتلون )

در اين جمله به داستان مرد قبطى كه به دست آن جناب كشته شد اشاره نموده ، و اظهار مى دارد مى ترسم مرا به جرم قتل نفس و به عنوان قصاص بكشند.

و اخى هرون هو افصح منى لسانا فارسله معى ردءا يصدقنى انى اخاف ان يكذبون

در مجمع البيان گفته : (وقتى گفته مى شود (فلانى ردء فلانى ) است ، معنايش اين است كه : او را يا