به الدار) اعم از دار دنيا و دار آخرت است ، كه به نظر ما از اين سه احتمال سومى بهتر از آن دو، و سپس دومى بهتر از اولى است ، همچنان كه تعليل (انه لا يفلح الظالمون ) هم مؤ يد آن است .
و در اينكه گفت : (انه لا يفلح الظالمون چون ستمكاران رستگار نمى شوند)، تعريض به فرعون و قومش است و در آن (عاقبه الدار) را از ايشان نفى كرده ؛ براى اينكه آنان اساس سنت حيات را بر ظلم بنا نهادند، كه معلوم است در چنين نظامى از عدالت اجتماعى خبرى نيست ، و چنين نظامى بر خلاف فطرت انسانى است ، كه جزئى از نظام كون است ، در نتيجه بر خلاف نظام آفرينش ‍ نيز هست (و نظام آفرينش چنين نظام و اجتماعى را نابود خواهد كرد، پس چنين مردمى رستگار نمى شوند).
بعضى از مفسرين گفته اند: (وجه اينكه جمله (و قال موسى ربى اعلم ...) را عطف كرده بر جمله (ما هذا الا سحر مفترى ...)، كه سخن فرعونيان است ، صرفا اين است كه : خواسته يك سخن از آنان و يك سخن از موسى نقل كند، تا شنونده بين اين دو سخن مقايسه كند، و صحيح آن دو را از فاسدش تميز دهد). ليكن اگر خواننده محترم دقت كرده باشد ما سخن موسى را عطف بر سخن كفار نگرفتيم ، بلكه گفتيم كه كلام موسى رد گفتار كفار است ، و اين وجه با سياق موافق تر است .

و قال فرعون يا ايها الملا ما علمت لكم من اله غيرى ...

در اين جمله فرعون به موسى كنايه مى زند، كه براى مردم دعوت به حق آورده ، و آن دعوت را با معجزاتى تاءييد كرده ، مى خواهد بگويد: حقيقت و صحت آنچه تو به سوى آن دعوت مى كنى براى ما ثابت نشده ، و همچنين خوارق عاداتى كه آوردى براى ما ثابت نشده كه از طرف خداى تعالى باشد، و اصلا من معبودى غير از خودم براى مردم سراغ ندارم .
پس اينكه گفت : (من معبودى غير از خودم براى شما سراغ ندارم )، مطلب را در سياق و عبارتى حق به جانب آورده ، تا در دل مردم جا باز كند، و مورد قبول قرار گيرد، همچنان كه ظاهر قول ديگرى از وى كه در جاى ديگر حكايت شده همين است ، مى گويد: (ما اريكم الا ما ارى و ما اهديكم الا سبيل الرشاد).
پس حاصل معنا اين است كه : فرعون براى بزرگان قوم خود چنين اظهار كرد كه از آيات و معجزات موسى و دعوت او برايش روشن نشده كه معبودى در عالم هست ، كه رب همه عالميان باشد، و اصلا اطلاع از معبودى غير از خودش در عالم ندارد، آنگاه به هامان دستور مى دهد كه برجى بسازد، بلكه از بالاى آن از (اله و معبود موسى ) اطلاعى پيدا كند.
با اين بيان روشن مى شود كه جمله (ما علمت لكم من اله غيرى ) از قبيل قصر قلب است (يعنى آنچه را كه موسى منحصر در خدا مى كرد او منحصر در خود كرد)، موسى الوهيت را تنها براى خدا اثبات مى كرد، و از غير خدا نفى مى نمود، فرعون درست به عكس ، الوهيت را براى خود اثبات ، و از خداى تعالى نفى مى كرد، و اما ساير الهه كه او و قومش آنها را مى پرستيدند، آيه متعرض آنها نيست .
(فاوقدلى يا هامان على الطين فاجعل لى صرحا) - يعنى اى هامان آتش بيفروز بر گل ، و مراد از اين عبارت اين است كه : خشت خام را در آتش بپز و آجر بساز. كلمه (صرح ) به معناى برجى بلند است ، كه از همه جا پيدا باشد، و اين نام از فعل (صرح الشى ء) گرفته شده ، كه به معناى اين است كه چيزى ظاهر شد، بنابراين در جمله مورد بحث دستور داده آجر بسازد، و قصرى بلند برايش بسازد.
مقصود فرعون از اينكه به (هامان ) گفت : برايم برجى بساز (لعلى اطلع الىاله موسى ) 
(لعلى اطلع الى اله موسى ) در اين جمله (اله ) را نسبت به موسى داده ، و گفته اله موسى ، به اين عنايت كه خود او آن را نمى شناسد، و اين موسى است كه مردم را به سوى او مى خواند، و اين كلام از باب قرار دادن نتيجه در جاى مقدمه است ، و تقدير كلام چنين است : (اجعل لى صرحا اصعد الى اعلى درجاته ، فانظر الى السماء لعلى اطلع الى اله موسى برايم برجى بساز، تا بر آخرين پله آن بالا روم ، و به آسمانها نظر كنم ، شايد از اله موسى اطلاعى يابم ) و گويا او خيال مى كرده كه خداى تعالى جسمى است كه در بعضى از طبقات جو يا افلاك منزل دارد، لذا اظهار اميد مى كند كه اگر چنين برجى برايش درست كنند از بالاى آن به خداى تعالى اشراف و اطلاع پيدا كند، ممكن هم هست كه او چنين خيالى نمى كرده بلكه مى خواسته مطلب را بر مردم مشتبه نموده و گمراهشان سازد.
و نيز ممكن است مرادش اين بوده باشد كه برايش رصد خانه اى بسازند، تا ستارگان را رصدبندى نموده ، از اوضاع كواكب استنباط كند، آيا رسولى مبعوث شده تا با رسالت موسى تطبيق كند يا نه ، و يا آنچه موسى ادعا مى كند حق است يا نه ؟ مؤ يد اين احتمال گفتار ديگر اوست كه قرآن كريم در جاى ديگر آن را چنين حكايت فرموده : (يا هامان ابن لى صرحا لعلى ابلغ الاسباب ، اسباب السموات فاطلع الى اله موسى ، و انى لاظنه كاذبا).
(و انى لاظنه من الكاذبين ) - در اين جا از مطلبى كه قبلا گفته بود كه من معبودى غير از خودم سراغ ندارم ، ترقى نموده ، مى گويد: نه تنها نسبت به اله ديگر غير از خودم جهل دارم ، بلكه از اين طرف گمان به عدم چنين معبودى دارم ، و گمان دارم كه موسى دروغ مى گويد، و اين مدعا را براى تلبيس و گمراه كردن مردم كرده .
و اگر گفته شود در آيه مورد بحث فرعون ، موسى (عليه السلام ) را دروغگو خوانده ، با اينكه در اين آيه سخنى از موسى حكايت نشده ، پس چرا فرعون گفته : او دروغگو است ، پاسخ اين آن است كه موسى اين را گفته بود، ليكن قرآن كريم سخن او را در سوره اسرى ، آيه 102 حكايت فرموده ، كه گفته بود: (لقد علمت ما انزل هولاء الا رب السموات و الارض تو خودت يقين دارى كه اين آيات را جز رب آسمانها و زمين كسى نازل نكرده ).
بعضى از مفسرين در توجيه جمله (ما علمت لكم من اله غيرى ) گفته اند: (از قبيل نفى معلوم به نفى علم است ) و اين گونه تعبير در جايى مى آيد كه اگر حقيقتى وجود مى داشت حتما همه مى فهميدند، در چنين مواردى گفته مى شود كه من چنين چيزى نمى دانم ، يعنى چنين چيزى نيست ، و نظير اين تعبير در آيه (قل اتنبون الله بما لا يعلم فى السموات و لا فى الارض ) است و ليكن اين توجيه با ذيل آيه سازگار نيست ؛ چون فرعون دنبال اين جمله مى گويد: برايم برجى بساز، تا بلكه از اله موسى اطلاعى پيدا كنم .

و استكبر هو و جنوده فى الارض بغير الحق و ظنوا انهم الينا لا يرجعون

يعنى حالشان حال كسى است كه برنگشتن به سوى ما در نظرش رجحان دارد، چون در سويداى دل يقين به رجوع داشتند، همچنان كه خداى تعالى درباره شان فرموده : (و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلما و علوا معاد را انكار كردند در حالى كه دلهايشان به آن يقين داشت ، و اين انكارشان از ظلم و گردنكشى بود).

فاخذناه و جنوده ...

كلمه (نبذ) به معناى طرح و دور انداختن است ، و كلمه (يم ) به معناى دريا است ، و بقيه الفاظ آيه روشن است ، چيزى كه هست بايد نكته اى كه در آن است از نظر دور نداشت ، و آن لحن توهين آميز به فرعون و لشكريان او، و هول انگيزى عذابى است كه بر سر آنان آورد.
مراد از اينكه فرمود: فرعونيان را پيشوايانى كه به سوى آتش مى خوانند قرارداديم ... 

و جعلناهم ائمه يدعون الى النار و يوم ال