قيمه لا ينصرون

معناى دعوت به آتش ، دعوت به كارهايى است كه مستوجب آتش است ، و آن كارها عبارت است از: كفر و گناهان گوناگون ، چون اينها است كه قيامتشان را به صورت آتشى تصوير مى كند، كه در آن معذب خواهند شد، ممكن هم هست مراد از كلمه (نار) همان كارهاى مستوجب آتش باشد، كه به طور مجاز و از باب اطلاق مسبب و اراده سبب ، آتش ناميده شده .
و معناى پيشوا كردن آنان براى دعوت به آتش اين است كه : ايشان را پيشقدم در كفر و گناه كرد، در نتيجه ديگران به ايشان اقتداء كرده ، و به آنان پيوستند، و اگر بپرسى كه چرا خداوند ايشان را پيشواى كفر كرد؟ و آيا اين كار به عدالت خدا برخوردى ندارد؟ در پاسخ مى گوييم : وقتى برخورد دارد كه اين اضلال خدا ابتدايى باشد، يعنى خود آنان قبلا كارى نكرده باشند كه مستوجب اين اضلال باشند، و اما اگر اين اضلال به عنوان مجازات كفر و جحودى باشد كه آنان قبل از ديگران مرتكب شدند، به عدالت خدا برخورد ندارد.
بعضى از مفسرين گفته اند: (مراد از پيشوا كردن آنان براى دعوت به آتش صرف نامگذارى است ، مانند نامگذارى در آيه (و جعلوا الملائكه الذين هم عباد الرحمن اناثا).
و اين تفسير صحيح نيست ؛ براى اينكه با معناى آيه بعد به طورى كه خواهيد ديد نمى سازد، چون مى فرمايد: در آخرت لعنت ديگران نيز به ايشان مى رسد.
پس معلوم مى شود كه صرف نامگذارى نيست ، بلكه آنان واقعا پيشواى ضلالت بوده اند، علاوه بر اين در آن آيه ديگر هم كه مفسر نامبرده بدان استشهاد كرد، مسلم نيست كه كلمه (جعل ) به معناى نامگذارى باشد. و اينكه فرمود: (و يوم القيمه لا ينصرون )، معنايش اين است كه : شفاعت هيچ ناصرى به ايشان نخواهد رسيد.

و اتبعناهم فى هذه الدنيا لعنه و يوم القيمه هم من المقبوحين

اين آيه شريفه بيان مى كند لازمه آن وصفى را كه در آيه قبلى براى فرعونيان ذكر كرده بود، مى فرمايد: چون پيشوايان بودند، و ديگران در كفر و گناهان پيرو ايشان بودند لذا همواره در ضلالت و كفر و گناه از ايشان الهام مى گرفتند، و پيروى آنان مى كردند، و بهمين جهت همانند وزر و گناه پيروان نيز به گردن ايشان است ، پس مادام كه كفر و گناه بعد از آنان ادامه يابد، لعن خدا به ايشان نيز ادامه مى يابد.
پس در حقيقت آيه شريفه در معناى آيه (و ليحملن اثقالهم و اثقالا مع اثقالهم )، و آيه (و نكتب ما قدموا و آثارهم ) است ، و اگر در آيه مورد بحث كلمه (لعن ) را نكره آورده براى اين است كه دلالت كند بر اهميت و استمرار آن .
و همچنين از آنجا كه در روز قيامت به نصرت هيچ ناصرى نمى رسند،ناگزير حالتى خواهند داشت كه دلهاى اهل محشر از آنها متنفر و منزجر خواهد بود، و مردم از ايشان خواهند گريخت ، و احدى نزديك ايشان نمى شود، و اين همان معناى قبح و زشت رويى است ، كه خداى تعالى در كلام مجيدش درباره اشخاصى كه منظر آنان قبيح است در مواردى بسيار اشاره فرموده است .
بحث روايتى
بحث روايتى (رواياتى در ذيل برخى آيات گذشته مربوط به موسى (عليه السلام )و دعوت او) 
در مجمع البيان آمده كه : واحدى به سند خود از ابن عباس روايت كرده كه گفت : شخصى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) پرسيد: كداميك از دو مدت را موسى براى شعيب به سر رسانيد؟ فرمود مدت دورتر و بيشتر را.
مؤ لف : در معناى اين حديث روايتى را هم به سند خود از ابى ذر از آن جناب آورده .
و در الدر المنثور است كه : ابن مردويه ، از مقسم ، روايت كرده كه گفت : من حسن بن على بن ابى طالب (رضى الله عنه ) را ديدم ، و از او پرسيدم : موسى كدام يك از دو مدت را براى شعيب انجام داد رسانيد؟ اولى را يا دومى را؟ فرمود: دومى را.
و در مجمع البيان است كه : ابو بصير از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: بعد از آنكه موسى مدت را به سربرد خانواده اش ‍ را برداشت تا به طرف خانه رود، راه را گم كرد، و آتشى ديد، به اهل بيتش گفت : اينجا باشيد كه من آتشى مى بينم .
و از كتاب طب الائمه به سند خود از جابر جعفى از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه در ضمن حديثى فرمود: مقصود از كلمه (من غير سوء)، در آيه (و ادخل يدك فى جيبك تخرج بيضاء من غير سوء) بدون مرض برص است .
و در تفسير قمى در ذيل آيه (فرددناه الى امه ...) از راوى نقل كرده كه گفت : به امام ابى جعفر (عليه السلام ) عرضه داشتم : موسى چند روز از مادرش غايب شد؟ تا خداى عزوجل دوباره او را به وى برگردانيد؟ فرمود: سه روز.
مى گويد: پس عرضه داشتم آيا هارون برادر پدرى و مادرى موسى (عليه السلام ) بود؟ فرمود: بله ، مگر نشنيدى كلام خداى عز و جل را كه مى فرمايد: (اى پسر مادرم ريشم و سرم را مگير)، پرسيدم : كدام يك بزرگتر بودند؟ فرمود: هارون ، پرسيدم : وحى به هر دو نازل مى شد؟ فرمود: وحى به موسى مى شد و موسى به هارون وحى مى كرد.
پرسيدم : بفرماييد ببينم آيا حكومت در بنى اسرائيل و منصب قضاوت و امر و نهى به هر دو واگذار بود؟ فرمود: موسى با پروردگارش ‍ مناجات مى كرد، و آنچه به سويش وحى مى شد مى نوشت ، و با آن علم ، در بنى اسرائيل قضاوت مى كرد، و چون براى مناجات غايب مى شد هارون خليفه و جانشين او مى شد. پرسيدم : كدام يك زودتر از دنيا رفتند؟ فرمود: هارون قبل از موسى ، و هر دو در (تيه ) در گذشتند. پرسيدم : آيا موسى فرزندى هم داشت ؟ فرمود: نه ، ذريه ال عمران از هارون شد.
مؤ لف : اشكالى به اين روايت متوجه است اين است كه : ذيلش با رواياتى ديگر كه دلالت بر فرزند داشتن آن جناب دارد، نمى سازد، همچنان كه از تورات نيز برمى آيد كه آن حضرت فرزند داشته .
و در تفسير جوامع الجامع در ذيل جمله (و استكبر هو و جنوده ) از معصوم (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: يكى از پيامها كه موسى (عليه السلام ) از پروردگارش حكايت كرده اين است كه فرمود: كبريا و عظمت جامه من است (تنها شايسته من است ) و هر كس ‍ بخواهد در يكى از آن دو با من منازعه كند، در آتشش مى افكنم .
و در كافى به سند خود از طلحه بن زيد، از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: ائمه در كتاب خدا دو قسمند. يكى پيشوايان هدايت ، كه درباره شان فرمود: (و جعلنا منهم ائمه يهدون بامرنا) يعنى قرار داديم ايشان را امامانى كه به امر ما هدايت مى كنند، نه به امر مردم ، بلكه امر خدا را بر امر خود و حكم خدا را بر حكم خود مقدم مى دارند، قسم دوم پيشوايان ضلالت ، كه درباره شان فرمود: (و جعلناهم ائمه يدعون الى النار) ايشان را قرار داديم پيشوايانى كه مردم را به سوى آتش مى خوانند، امر خود را قبل از حكم خدا، و مقدم بر آن مى دانند، و بر طبق هوى و هوسها، بر خلاف آنچه در كتاب خداى عز و جل هست ، عمل مى كنند.
گفتارى پيرامون داستانهاى موسى (عليه السلام )و هارون - در چندفصل 
1- مقام موسى نزد خدا و پايه عبوديت او. 
موسى (عليه السلام ) يكى از پنج پيغمبر اولواالعزم است ، كه آنان سادات انبياء بودند، و كتاب و شريعت داشتند، و خداى تعالى در آيه شريفه (و اذ اخذنا من النبيين ميثاقهم ، و منك و من نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم و اخذنا منهم ميثاقا غليظا) و آيه (شرع لكم من الدين ما