ن كرديم انفاق مى كنند (54).
و چون سخن بيهوده مى شنوند از آن رو گردانيده مى گويند اعمال ما براى ما، اعمال شما براى شما، سلام بر شما ما خواهان معاشرت جاهلان نيستيم (55).
به درستى اى محمد (صلى الله اليه و آله و سلم ) تو هر كه را دوست بدارى هدايت نتوانى كرد بلكه خداست كه هر كه را بخواهد هدايت مى كند و او داناتر به كسانى است كه قابل هدايتند (56).

بيان آيات 

اشاره به سياق نزول اين آيه شريفه 
سياق اين آيات شهادت مى دهد بر اينكه مشركين از قوم رسول خدا (صلى الله اليه و آله و سلم ) به بعضى از اهل كتاب مراجعه نموده درباره آن جناب از ايشان نظريه خواسته اند، و بعضى از آيات قرآن را هم كه تورات را تصديق كرده بر آنان عرضه كرده اند، و اهل كتاب پاسخ داده اند كه آرى ما آنچه در قرآن در اين باره آمده ، تصديق داريم ، و به آنچه از معارف حقه كه قرآن متضمن آن است ، ايمان داريم ، و اصولا آورنده قرآن را قبل از آنكه مبعوث شود مى شناختيم ، همچنان كه در آيه (53) از همين آيات فرموده : (و اذا يتلى عليهم قالوا آمنا به انه الحق من ربنا انا كنا من قبله مسلمين ).
و مشركين از اين پاسخ اهل كتاب ناراحت شده ، به مشاجره و درشتگويى با آنان پرداختند، و گفته اند كه ، اين قرآن سحر و تورات شما هم مثل آن سحر است ، (سحران تظاهرا هر دو سحرند. كه يكدگر را كمك مى كنند) (و انا بكل كافرون و ما به هر دو كافريم )، در نتيجه اهل كتاب از مشركين اعراض نموده ، و گفته اند: (سلام عليكم لا نبتغى الجاهلين ).
اين آن چيزى است كه از سياق آيات مورد بحث به دست مى آيد، و خداى سبحان وقتى داستان موسى را بيان كرده خبر داده كه : چگونه مردمى زير دست و برده و ضعيف و زير شكنجه فرعونيان كه پسرانشان را ذبح مى كرد و دختران آنان را زنده مى گذاشت را بر آن ياغيان خونخوار و طاغيان تبهكار پيروز كرد، آنهم به دست كودكى از همان ستم كشان ، كه در دامن همان دشمن خون آشامش ‍ بپروريد، دشمنى كه به فرمان او هزاران كودك از دودمان وى را سر بريدند، و بعد از پرورش يافتنش ، او را از ميان دشمن بيرون كرد، و دوباره به ميان آنان فرستاد، و بر آنان غالب ساخت ، تا همه را غرق كرده ، و دودمان بنى اسرائيل را نجات بخشيد و وارث آنان كرد.

خداى سبحان بعد از ذكر اين ماجرا، روى سخن را متوجه كتابهاى آسمانى كه متضمن دعوت به دين توحيد است ، و بدان وسيله حجت بر خلق تمام مى شود، و هم حامل تذكرهايى براى مردم است نموده و مى فرمايد: خداى سبحان تورات را كه در آن بصيرتها و هدايت و رحمت براى مردم بود، بر موسى نازل كرد تا شايد از يادآورى قرون گذشته ، و هلاكت امت هاى گذشته به جرم نافرمانى ها، متذكر شوند، و ازنافرمانى خدا دست بردارند.
و نيز قرآن را بر رسول خدا (صلى الله اليه و آله و سلم ) نازل كرد، و در آن داستانها از موسى بياورد، با اينكه رسول اسلام در عصر موسى نبود، و نزول تورات را بر وى نديد و در طور حضور نداشت ، آن وقتى كه خدا ندايش داد، و با او سخن گفت ، و آنچه بين موسى و شعيب (عليهماالسلام ) گذشته بود براى آن جناب بيان داشت ، با اينكه آن جناب در مدين نبود، تا جريان را براى مردم تعريف كند، و ليكن خداى تعالى از در رحمت آن را برايش بيان كرد، تا با نقل كردن آن انذار كند مردمى را كه قبل از او نذير نداشتند، چون به خاطر كفرشان و فسوقشان در معرض نزول عذاب و گرفتار شدن به مصيبت قرار گرفته بودند، و اگر اين كتاب را نازل نمى كرد، و دعوت را ابلاغ نمى كرد، هر آينه آن وقت مى گفتند: (ربنا لولا ارسلت الينا رسولا فنتبع آياتك پروردگارا چرا رسولى به سوى ما نفرستادى ، تا آيات تو را پيروى كنيم ، و حجت ايشان عليه خدا تمام بود.
ولى وقتى خداى تعالى پيغمبر خود را مبعوث نموده ، و قرآن نازل شد، و حق به سويشان آمد، گفتند: (لولا اوتى مثل ما اوتى موسى ، اولم يكفروا بما اوتى موسى من قبل )، چرا به او آن معجزاتى را ندادند كه به موسى دادند، آيا همين ها نبودند كه به همان معجزات كه به موسى داده شد در هنگامى كه به اهل كتاب مراجعه كردند، و اهل كتاب قرآن را تصديق كردند، كفر ورزيده گفتند: هم قرآن و هم تورات سحر است كه يكديگر را كمك مى كنند، و مگر نگفتند ما به همه اينها كافريم ؟ آنگاه به رسول گرامى خود حجت رامى آموزد، تا با آن عليه كفار احتجاج كند، مى فرمايد: (قل فاتوا بكتاب من عند الله هو اهدى منهما اتبعه به ايشان بگو اگر راست مى گوييد پس شما كتابى از نزد خدا بياوريد كه بهتر از قرآن و تورات باشد، تا من آن را پيروى كنم )، يعنى حكمت خدا واجب مى سازد كه بالاخره از ناحيه او كتابى به سوى خلق نازل شود، تا مردم را به سوى حق هدايت نموده ، و بدان حجت بر مردم تمام شود، و مردم حق را بشناسند، ناگزير اگر تورات و قرآن كتاب هدايت نباشند، و براى هدايت مردم كافى نباشند، بايد كتابى كه بهتر از آن دو هدايت مى كند، بوده باشد، و حال آنكه چنين كتابى نيست چون هادى تر از اين دو كتاب نمى شود، براى اينكه آنچه در اين دو كتاب از معارف حقه وجود دارد، مويد به اعجاز است ، و براهين عقلى نيز آن را تاييد مى كند، علاوه بر اين كتاب سماوى بهتر از آن دو نيست پس آن دو، كتاب هدايتند و اين مردم كه از آن دو اعراض مى كنند، به حكم برهان و دليل عقل اعراض نمى كنند، بلكه هواى نفس خود را پيروى مى كنند، و از صراط مستقيم گمراه شده اند، (فان لم يستجيبوا لك فاعلم انما يتبعون اهواءهم ...).
آنگاه قومى از اهل كتاب را مدح مى كند، كه وقتى مشركين نزد آنان رفتند تا از امر محمد (صلى الله اليه و آله و سلم ) و قرآن پرسش ‍ كنند، آنان اظهار كردند كه : ما به او و كتاب او ايمان داريم و او را تصديق مى كنيم ، و از حرف لغو مشركين روى گرداندند.

و لقد آتينا موسى الكتاب من بعد ما اهلكنا القرون الاولى بصائر للناس ...).

(لام ) بر سر جمله (لقد آتينا) لام سوگند است ، و آيه را چنين معنا مى دهد كه : من سوگند مى خورم ، كه ما كتاب تورات را به موسى داديم ، و آن را به وى وحى نموديم .
(من بعد ما اهلكنا القرون الاولى بصائر للناس ) - يعنى بعد از آن كه اقوام و نسلهاى سابق بر نزول تورات را هلاك كرديم ، مانند قوم نوح ، و اقوام ديگرى كه بعد از ايشان هلاك شدند، و چه بسا يكى از آنها قوم فرعون باشد.
در آيه مورد بحث مى فرمايد: ما كتاب را به موسى داديم ، بعد از آنكه قرون اولى را هلاك كرده بوديم ، و اين قيد براى اين است كه : اشاره كند به اينكه در اوان بعثت موسى ، بشر محتاج به يك كتاب آسمانى بود، براى اينكه معالم دين الهى با رفتن قرون اولى مندرس ‍ شده بود، و نيز كتابى لازم بود تا در آن به داستانهاى امم گذشته اشاره شود، تا مردم بدانند كه آنان به خاطر تكذيب آيات خدا چگونه به عذاب الهى دچار شدند، در نتيجه آنان كه عبرت گير هستند عبرت گيرند، و آنهايى كه تذكر پذيرند متذكر شوند.
كلمه (بصائر) جمع (بصيرت ) است كه به معناى وسيله ديدن است ، و گويا مراد از بصائر حجت ها و ادله روشنى است كه بوسيله آنها حق ديده مى شود، و ميان حق و باطل تميز داده مى شود، و جمله (بصائر للناس ) حال از 