 سوره اى دنبال سوره ، و وعده و وعيد و معارف و احكام و قصص و عبرت ها و حكمت ها، و مواعظى پيوسته به هم دارد، چنين قرآنى بر آنان نازل كرديم ، براى اين كه متذكر شوند.

الذين آتيناهم الكتاب من قبله هم به يومنون

دو ضمير (قبله ) و (به ) به قرآن برمى گردد و بعضى از مفسرين آن را به رسول خدا برگردانده اند. ولى قول اول با سياق موافق تر است . در اين آيه و ما بعد آن بعضى از مردم با ايمان از يهود و نصارى مدح شده اند، بعد از آنكه در آيه هاى قبل ، مشركين اهل مكه مذمت شدند.
مدح و ستايش طايفهى اى از اهل كتاب كه به قرآن ايمان آوردند و... و مژده به ايشانكه دوبار پاداش داده مى شوند. 
و سياق ذيل آيه شهادت مى دهد بر اينكه اين طايفه از اهل كتاب كه مدح شده اند، طايفه مخصوصى از اهل كتاب بوده اند كه ايمان به قرآن آورده اند، نه تمامى مؤ منين اهل كتاب . پس نبايد به گفته مفسرينى كه اين احتمال را داده اند، اعتناء كرد.

و اذا يتلى عليهم قالوا آمنا به انه الحق من ربنا...

ضميرهاى مفرد در (به ) و (انه ) به قرآن برمى گردد و الف و لام در (الحق ) الف و لام عهد است ، و معناى آيه اين است كه : چون قرآن بر آنان تلاوت مى شود مى گويند: ايمان آورديم به آن ، كه آن همان حقى است كه از ناحيه پروردگارمان معهود است ، چون ما آن را قبلا شناخته بوديم .
و جمله (انا كنا من قبله مسلمين ) حق بودن و معهود بودن آن را در نظر ايشان تعليل مى كند، و معنايش يا اين است كه : ما قبل از نزول آن مسلم به آن بوديم ، و يا اين است كه : به دينى كه اين قرآن بدان دعوت مى كند و آن را اسلام مى نامد ايمان داشتيم .
بعضى از مفسرين گفته اند: (ضميرهاى مزبور به رسول خدا (صلى الله اليه و آله و سلم ) برمى گردد). و ليكن وجه قبلى با سياق موافق تر است ، و به هر حال منظورشان از كلام مزبور، آن اطلاعاتى بوده كه در كتب خود از اوصاف رسول خدا (صلى الله اليه و آله و سلم ) و اوصاف كتابى كه بر وى نازل مى شود داشته اند، همچنان كه آيه (الذين يتبعون الرسول النبى الامى الذى يجدونه مكتوبا عندهم فى التوريه و الانجيل ) و آيه (اولم يكن لهم آيه ان يعلمه علماء بنى اسرائيل ) نيز بدان تصريح دارند.

اولئك يوتون اجرهم مرتين بما صبروا و يدرون بالحسنه السيئه ...

در اين آيه شريفه ، وعده اى جميل به آن عده از اهل كتاب مى دهد كه شناخت خود را، كه از قرآن و رسول اسلام داشتند، كتمان نكردند، و مدح ايشان است بر حسن سلوك و مدارايشان با جاهلان مشركين ، و به همين جهت بايد گفت : آنچه به ذهن نزديكتر است اين است كه : مراد از اجر دو برابر، اين است كه : يك اجر به ايشان داده مى شود به خاطر اين كه به كتاب آسمانى خود ايمان داشتند، و يك اجر هم داده مى شود به خاطر اينكه به قرآن ايمان آوردند، و بر ايمان دوم بعد از ايمان اولشان صبر نموده و كلفت و مشقت مخالفت با هوى را كه در هر دو ايمان هست ، تحمل نمودند.
بعضى از مفسرين گفته اند: (مراد از دو اجر اين است كه : يك اجر به ايشان داده مى شود به خاطر اينكه در دين خود صبر داشتند و اجر ديگرى داده مى شود به خاطر اينكه در برابر آزار كفار و تحمل مشقت صبر كردند ولى سياق آيه با آن سازگار نيست .
(و يدرون بالحسنه السيئه ) - كلمه (يدرون ) از ماده (درء) است ، كه به معناى دفع است ، و مراد از (حسنه و سيئه ) به قول بعضى - سخن خوب و سخن بد است ، و به قول بعضى ديگر عمل خوب و بد است ، كه معروف و منكرش هم مى گويند، و به قول بعضى ديگر مراد از آن ، خلق خوب و بد است ، كه عبارت است از حلم و جهل ، ولى سياق آيات با معناى اخير موافق تر است ، بنابراين معناى آيه چنين مى شود كه : اين مؤ منين از اهل كتاب آزار و اذيت مردم را به وسيله مدارا و حلم و حوصله از خود دور مى كردند، و بقيه الفاظ آيه روشن است .

و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه و قالوا لنا اعمالنا و لكم اعمالكم

مراد از (لغو) سخن بيهوده است ، به دليل كلمه (سمعوا مى شنوند)، چون لغو شنيدنى و از مقوله سخن است ، پس مقصود سخنان بيهوده و خشن و زشتى است كه پرداختن به آن ، كار عاقلان نيست ، و لذا وقتى آن را مى شنيده اند، از آن اعراض نموده ، و مقابله به مثل نمى كرده اند، بلكه مى گفته اند: اعمال ما براى ما، و اعمال شما براى شما، و اين در حقيقت متاركه و اعلام ترك گفتگو است ، (سلام عليكم ) يعنى شما از ناحيه ما خاطرتان جمع باشد، و ايمن باشيد، كه گزندى نخواهيد ديد، اين جمله باز اعلام متاركه ، و خداحافظى محترمانه است كه با اين جمله مى فهمانده اند شان ما اجل از آن است كه اين گونه سخنان بيهوده را دنبال كنيم ، همچنان كه در جاى ديگر درباره مومنان فرموده : (و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما و چون مردم نادان به ايشان خطاب مى كنند، در پاسخ مى گويند: سلام ، و يا پاسخى سالم مى دهند.
(لا نبتغى الجاهلين ) - يعنى ما خواهان معاشرت و مجالست جاهلان نيستيم ، اين جمله تاكيد همان مطالب قبل است ، و حكايت زبان حال ايشان است ، نه اينكه عين اين عبارت را گفته باشند، چون اگر اين عبارت را گفته باشند، و جمله مزبور حكايت گفته ايشان باشد، نه زبان حال ، آن وقت مقابله بدى با بدى مى شود و با جمله قبلى كه مى فرمود: (بدى را با خوبى دور مى كنند) منافات دارد.

انك لا تهدى من احببت و لكن الله يهدى من يشاء و هو اعلم بالمهتدين

مراد از (هدايت ) در اينجا صرف راهنمايى نيست ، بلكه رساندن به هدف مطلوب است كه بازگشتش افاضه ايمان بر قلب است ، و معلوم است كه اين چنين هدايت كار رسول نيست ، بلكه كار خداى تعالى است ، و احدى در آن با او شركت ندارد، و اما اگر مقصود از آن راهنمايى بود، معنا نداشت كه آن را از رسول خدا (صلى الله اليه و آله و سلم ) نفى كند، و بفرمايد تو هدايت نمى كنى ، براى اينكه اين قسم هدايت وظيفه رسول است . و مراد از (مهتدين ) كسانى است كه هدايت را قبول مى كنند.
بعد از آنكه خداى تعالى در آيات قبل محروميت مشركين يعنى قوم رسول خدا (صلى الله اليه و آله و سلم ) را از نعمت هدايت ، و نيز ضلالتشان را به خاطر پيروى هواى نفس ، و استكبار از حق ، كه به ايشان نازل شده ، بيان كرد، و نيز بعد از آنكه ايمان و اعتراف اهل كتاب را به آن حق ذكر فرمود، آيات اين فصل را با اين جمله ختم كرد كه امر هدايت به دست خدا است ، نه به دست تو، به دليل اينكه اهل كتاب را با اينكه قوم تو نيستند، هدايت فرمود، و قوم تو را با اينكه به تو نزديكند، و خيلى دوست مى دارى هدايت شوند، هدايت نفرمود، آرى اوست كه پذيرندگان هدايت را مى شناسد.
بحث روايتى (رواياتى در ذيل آيات گذشته )
در تفسير الدر المنثور است كه بزار، و ابن منذر، و حاكم (وى حديث را صحيح دانسته )، و ابن مردويه ، از ابى سعيد خدرى روايت كرده اند كه گفت رسول خدا (صلى الله اليه و آله و سلم ) فرمود: خداى تعالى هيچ قومى را، و هيچ دوره اى از بشر را، و هيچ امتى را، و هيچ اهل قريه اى را، در روى زمين بعد از نزول تورات به عذاب آسمانى هلاك نكرد، مگر تنها آن قريه را كه به عذاب مسخ مبتلا ساخت ، و به صورت ميمون مسخشان كرد، نمى بينى كلام خداى را كه مى فرمايد (و لقد