 آتينا موسى الكتاب من بعد ما اهلكنا القرون الاولى )؟.
مؤ لف : در اين روايت روشن نيست كه آيه مورد استشهاد چه دلالتى بر مضمون روايت دارد؟ در آخر روايت داشت كه تا قبل از نزول تورات عذابهايى آسمانى ، اقوام و امت هايى را هلاك كرد، ولى بعد از نزول تورات اين گونه عذابها قطع شد، و آيه شريفه هيچ دلالتى بر اين معنا ندارد.
بيان گرامى تر بودن حضرت محمد(ص ) و امت او نزد خدا از موسى (ع ) و امت او 
و نيز در همان كتاب در ذيل آيه (و ما كنت بجانب الطور اذنادينا...)، آمده كه ابن مردويه از ابن عباس از رسول خدا (صلى الله اليه و آله و سلم ) روايت كرده كه فرمود: وقتى خداى تعالى موسى را براى سخن گفتن با وى به كوه طور نزديك كرد، و به اين مقام قرب رسانيد، موسى پرسيد: پروردگارا آيا كسى گرامى تر از من نزد تو هست ؟ چون تو مرا به قرب و رازگويى خود، نائل ساختى ، و با من سخن گفتى ، خداى تعالى فرمود: بله مقرب تر از تو محمد (صلى الله اليه و آله و سلم ) است ، كه نزد من گرامى تر از تو است .
پرسيد حال كه محمد گرامى تر از من نزد تو است آيا امت محمد نيز گرامى تر از بنى اسرائيل اند با اينكه براى بنى اسرائيل دريا را شكافتى ، و آنان را از شر فرعون و عمل او نجات دادى ، و من و سلوى به ايشان اطعام كردى ؟ فرمود: آرى ، امت محمد نزد من گرامى تر از بنى اسرائيل است ، عرضه داشت : پروردگارا ايشان را به من نشان ده ، خطابش كرد كه اى موسى تو ايشان را نمى بينى ولى اگر خواستى صوتشان را به تو مى شنوانم ، عرضه داشت آرى اى خدا.
پس پروردگار ما امت محمد را ندا داد كه پروردگار خود را اجابت كنيد، امت محمد كه آن روز در پشت پدران و ارحام مادران خود بودند، تا آخرين نفرى كه تا روز قيامت جزو امت وى خواهند بود، همه اجابت نموده ، يك صدا گفتند: بله ، تو حقا پروردگار مايى ، و ما حقا بندگان توايم ، خداى تعالى فرمود: راست گفتيد من پروردگار شما، و شما بندگان منيد، و من شما را قبل از آنكه از من بخواهيد، آمرزيده ام و قبل از آنكه درخواستى كنيد عطا كرده ام ، پس هر كس مرا با شهادت (لا اله الا الله ) ملاقات كند داخل بهشت مى شود.
ابن عباس مى گويد: به همين جهت وقتى محمد (صلى الله اليه و آله و سلم ) مبعوث شد خدا خواست تا به خاطر آنچه كه به او و به امت او اختصاص داده بر او منت نهد، لذا گفت : اى محمد تو در جانب طور نبودى وقتى كه ما موسى را ندا داديم .
مؤ لف : اين روايت را طبرى هم به چند طريق ديگر از غير ابن عباس نقل كرده . و اين معنا را صدوق هم در كتاب عيون اخبار الرضا از حضرت رضا (عليه السلام ) روايت كرده ، ولى اشكالى كه در آن است اين است كه : اگر بگوييم آيه مورد استشهاد روايت مى خواهد اين معنا را برساند، نظم سياق به كلى درهم مى ريزد، و ارتباط جمله هاى قبل از آن با جمله هاى بعد از آن به كلى فاسد مى شود.
و در كتاب بصائر به سند خود از محمد بن فضيل از ابى الحسن (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل آيه (و من اضل ممن اتبع هويه بغير هدى من الله ) فرموده : يعنى كيست گمراه تر از كسى كه هواى نفسانى خود را دين خود بگيرد، بدون اينكه دين را از ائمه هدى اخذ كند.
مؤ لف : نظير اين روايت را صاحب بصائر از معلى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده ، و اين مضمون از باب جرى و تطبيق جزئى بر كلى يا از مقوله بطن قرآن است ، نه اينكه آيه شريفه در خصوص مساله امامت نازل شده باشد.

شاءن نزول (لذين آتيناهم لكتاب ...) و ميان معناى (و يدرون بالحسنة السية )
و در مجمع البيان در ذيل آيه (الذين آتيناهم الكتاب ...)، گفته : اين جمله و ما بعد آن درباره عبدالله بن سلام ، تميم دارى ، جارود عبدى ، و سلمان فارسى نازل شده ، چون اين چند نفر مسلمان شدند، و بلافاصله اين آيه درباره آنان نازل شد - نقل از قتاده است -.
بعضى ديگر گفته اند: درباره چهل نفر مسيحى نازل شد، كه قبل از بعثت به رسول خدا (صلى الله اليه و آله و سلم ) ايمان آوردند، سى و دو نفر از آنان اهل حبشه بودند، كه با جعفر بن ابى طالب در مراجعتش از حبشه آمدند، و هشت نفر ديگر از شام آمدند، كه بحيراء، ابرهه ، اشرف ، ايمن ، ادريس ، نافع ، و تميم ، از ايشان بودند.
مؤ لف : رواياتى ديگر غير از اين روايت وارد شده ، باز در همان كتاب در معناى آيه (و يدرون بالحسنه السيئه )، گفته : بعضى گفته اند يعنى با حلم ، جهل جاهلان را دفع مى كنند - نقل از يحيى بن سلام - و معنايش اين است : آزار مردم را به وسيله مداراى با مردم از خود دفع مى كنند، و نظير اين معنا از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده .
روايت جعلى اهل سنت درباره كفر ابوطالب و بيان اينكه ائمه اطهار (ع )قائل به ايمان او هستند
و در الدر المنثور است كه : عبد بن حميد، مسلم ، و ترمذى ، ابن ابى حاتم ، ابن مردويه ، و بيهقى در دلائل ، از ابى هريره روايت كرده اند كه گفت : وقتى ابوطالب از دنيا مى رفت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نزدش آمد و فرمود: عموجان بگو لا اله الا الله تا من روز قيامت نزد خدا برايت بدان شهادت دهم ، گفت : شهادت مى دادم ، اگر سرزنش قريش نبود، كه فردا بگويند جزع و ناراحتى مرگ او را به اين اقرار واداشت ، لذا خداى تعالى اين آيه را فرستاد: (انك لا تهدى من احببت و لكن الله يهدى من يشاء و هو اعلم بالمهتدين ).
مؤ لف : در معناى اين روايت ، روايت ديگرى از ابن عمر، ابن مسيب ، و غير آن دو آمده ، و ليكن روايات بسيار زيادى از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) رسيده ، كه فرموده اند: ابوطالب ايمان آورده بود، و اشعارى هم كه از او نقل شده پر است از اقرار به صدق رسول خدا (صلى الله اليه و آله و سلم )، و حق بودن دين او، و اين ابوطالب كسى است كه رسول خدا (صلى الله اليه و آله و سلم ) را وقتى صغير بود در دامن خود جاى داد، و بعد از بعثت و قبل از هجرت از او حمايت كرد، حمايتى كه ارزش آن حمايت و مجاهداتش در حفظ جان شريف رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در ده سال قبل از هجرت معادل است با ارزش مجاهدتهاى همه مهاجرين و انصار در ده سال بعد از هجرت ، آن وقت چگونه ممكن است چنين كسى ايمان نياورده باشد؟!<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="74.xml">سوره مبارکه بقره</a></body></html>وَقَالُوا إِن نَّتَّبِعِ الْهُدَى مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا أَوَلَمْ نُمَكِّن لَّهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبَى إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ كُلِّ شَيْءٍ رِزْقاً مِن لَّدُنَّا وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (57) 
وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعِيشَتَهَا فَتِلْكَ مَسَاكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَن مِّن بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِيلاً وَكُنَّا نَحْنُ الْوَارِثِينَ (58) 
وَمَا كَانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى حَتَّى يَبْعَثَ فِي أُمِّهَا رَسُولاً يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَمَا كُنَّا مُهْلِكِي الْقُرَى إِلَّا وَأَهْلُهَا ظَالِمُونَ (59)‏ 
وَمَا أُوتِيتُم مِّن شَيْءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَزِينَتُهَا وَمَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَى أَفَلَا تَعْقِلُونَ (60) 
أَفَمَن وَعَدْنَا