اپايدار را بر زندگى جاودانه آخرت و جوار خداى تعالى ترجيح نمى دهد.
از اين نيز كه بگذريم خدايى كه خلقت و امر به دست او است ، وقتى چيزى را اختيار مى كند، و به آن امر مى نمايد، ديگر كسى نمى تواند به خاطر خواست خودش خواست او را مخالفت كند، و آنچه را كه طبع او متمايل به آن است اختيار نمايد، خداى تعالى بعد از اين چند جواب به داستان قارون اشاره مى كند، كه زمين او را با خانه اش در خود فرو برد.
پاسخ به اين عذر و بهانه مشركين كه اگر ايمان بياوريم از سرزمينمان رانده مىشويم 

و قالوا ان نتبع الهدى معك نتخطف من ارضنا...

كلمه (تخطف ) به معناى اختلاس با سرعت ، و به زبان ساده به معناى قاپيدن است . ولى بعضى گفته اند: (خطف ) و (تخطف ) به معناى اين است كه : شخصى را از همه طرف و از هر جهت بربايند. و گويا تعبير به تخطف از سرزمين ، استعاره باشد، و منظور كشتن و اسير كردن و غارت كردن ، باشد، گويا خود آنان و آنچه متعلق به ايشان است از اهل و مال همه يك جا قاپيده مى شوند، به طورى كه شهر از ايشان و متعلقاتشان خالى مى شود، و مقصود از (ارض )، سرزمين مكه و حرم است ، به دليل اينكه دنبالش مى فرمايد: (مگر ما ايشان را در حرم امنى سكنى نداديم ) و گوينده اين حرف بعضى از مشركين مكه بودند.
و منظورشان اعتذار جستن از ايمان به خدا بوده ، اعتذار به اينكه اگر ايمان بياورند عرب ايشان را از سرزمينشان يعنى از مكه بيرون مى كنند، چون عرب نيز مانند ايشان مشركند، و حاضر نيستند مردم مكه ايمان بياورند، و بتهاى ايشان را ترك گويند، پس در حقيقت مى خواهند بگويند ما از ايمان آوردن مانع داريم ، و اين بهانه ، خود اعترافى است ضمنى ، به اينكه اصل دعوت آن جناب حق است ، كتاب او هم هر چه آورده حق است ، چيزى كه هست خطر تخطف عرب نمى گذارد ما بدان ايمان آوريم ، و صريح تر از اين اعتراف ضمنى جمله (ان نتبع الهدى معك ) است ، كه در آن اقرار مى كنند به اينكه آنچه با رسول خدا (صلى الله اليه و آله و سلم ) است و آنچه او آورده است هدايت است ، و گرنه مى گفتند: (اگر پيروى كنيم كتاب و دين تو را) يا تعبيرى ديگر مى آوردند.
(اولم نمكن لهم حرما آمنا) - بعضى گفته اند (تمكين ) متضمن معناى جعل و قرارداد است ، و معناى جمله اين است كه مگر ما براى آنان حرم امنى قرار نداديم ، تا در آن جاى گيرند بعضى ديگر گفته اند: كلمه (حرما) منصوب به ظرفيت است ، و معناى جمله چنين است : (آيا ما ايشان را در حرمى امن جا نداديم ) و كلمه (آمنا) صفت آن ظرف است ، يعنى در حرمى جا داديم كه داراى امنيت است ، و اگر حرم را داراى امنيت توصيف كرد، با اين كه اهل آن امنيت دارند، از باب مجاز در نسبت است ، و جمله عطف است بر محذوف ، و گرنه در اول آن واو عاطفه نمى آمد، بلكه مى فرمود: (اءلم نمكن ) پس تقدير آن چنين است : (الم نعصمهم ، و نجعل لهم حرما آمنا، ممكنين اياهم - آيا ايشان را مصونيت نداديم ، و حرمى امن در اختيارشان نگذاشتيم ، كه در آن جاى گيرند).
اين جمله جواب اول خداى تعالى از گفتار ايشان است ، كه به عنوان عذر و بهانه گفتند: (اگر با تو هدايت را پيروى كنيم از سرزمين خود ربوده مى شويم )، و حاصل جواب اين است كه : ما ايشان را در زمينى مكنت داديم كه آن را حرم و داراى امنيت قرار داديم به طورى كه عرب آن را محترم مى شمارد، ديگر چرا بايد بترسند از اينكه اگر ايمان بياورند عرب ايشان را از آنجا بربايند.
(يجبى اليه ثمرات كل شى ء) كلمه (يجبى )، مضارع مجهول از ماده (جبايت ) است ، كه به معناى جمع آورى است ، و كلمه (كل ) در اينجا به منظور تكثير آمده ، نه اينكه بخواهد عموميت را برساند، چون قطعا همه ميوه هاى دنيا در مكه جمع آورى نمى شود و معناى اين جمله اين است كه : (ميوه هاى بسيارى از اشياء به سوى حرم گردآورى مى شود)، و اين جمله ، صفت حرم است ، بدين منظور آن را آورد، تا از اين توهم كه ممكن است به وهم كسى آيد كه ايمان آوردن باعث تضرر ايشان مى شود، چون ديگر كاروانى به مكه نمى آيد، جلوگيرى كند.
(رزقا من لدنا) كلمه (رزقا) مفعول مطلق است ، و ممكن هم هست حال از كلمه (ثمرات ) باشد، و جمله (و لكن اكثرهم لا يعلمون )، استدراك از همه مطالب گذشته است ، و معناى آيه اين است كه : ما ايشان را در محل امنى حفظ كرديم ، و از هر ثمره اى روزى داديم ، ليكن بيشترشان به اين مطلب جاهلند، و گمان مى كنند آنكه ايشان را از ربودن عرب حفظ مى كند، شركشان به خدا و بت پرستى ايشان است .
جواب ديگرى به آن بهانه : تنعم و بهره مندى مادى درحال كفر و بى ايمانى ، در معرض هلاكت و فنا است 

و كم اهلكنا من قريه بطرت معيشتها...

كلمه (بطر) به معناى طغيان ناشى از نعمت است ، و كلمه (معيشتها) به خاطر حذف حرف جر منصوب شده ، و معناى جمله اين است كه : چه بسا قريه ها كه در معيشت خود طغيان كردند، و ما هلاكشان كرديم .
(فتلك مساكنهم لم تسكن من بعدهم الا قليلا) يعنى مساكن آنان كه خراب و ويران شد، اينك خرابه هاى آن ، جلو چشم شما است ، و هنوز به حالت ويرانى اش مانده ، و تعمير نشده ، و بعد از هلاكت صاحبانش مسكونى نشد، مگر اندكى از آنها.
با اين معنا كه براى جمله كرديم روشن مى شود كه مناسب تر آن است كه استثناى (الا قليلا) را استثناى از مسكن ها بگيريم ، نه از جمله (من بعدهم )، چون اگر چنين كنيم معناى آيه اين مى شود كه : مساكن آنان بعد از ايشان مسكون نشد، مگر زمانى اندك ، چون كسى در آنجاها منزل نكرد، مگر كاروانيانى كه در بعضى از سفرها يك روز يا نيم روز در آنجاها منزل كردند.
(و كنا نحن الوارثين ) - چون كه آنان مالك آن مساكن شدند، و بعدا آن را ترك كردند و رفتند، و كسى از ايشان نماند كه آن مساكن را تملك كند، غير از ما، لذا ما وارث مسكنهاى آنان شديم ، و در اين جمله ، يعنى جمله (و كنا نحن الوارثين )، عنايت لطيفى به كار رفته ، براى اينكه مالك حقيقى هر چيز، آنهم مالك مطلق ، خدا است ، پس مالك مساكن آنان نيز از اول خدا بود، چند صباحى به ايشان تمليك كرد، يعنى در تحت تسلط و اختيار آنان قرار داد، آنگاه دوباره از دستشان گرفت ، يعنى هلاكشان كرد، و بعد از هلاكتشان ديگر مالكى براى آن مساكن نماند به جز خدا، پس اگر خداى تعالى خود را وارث ايشان خواند، به اين عنايت است كه بعد از رفتن آنان كسى باقى نماند، و تنها او باقى ماند و او مالك املاك آنان شد، گويا آن ملك اعتبارى كه داشتند به خدا منتقل شد، در حالى كه در حقيقت انتقالى در كار نبود، بلكه بعد از هلاكت آنان و زوال ملك اعتبارى آنان ملك حقيقى خدا (كه تاكنون به خاطر آن ملك اعتبارى مخفى مانده بود) ظاهر شد.
اين آيه جواب دوم خداى تعالى است از عذرى كه آوردند كه : (اگر با تو به هدايت ايمان بياوريم عرب ما را از سرزمينمان مى ربايند) و حاصل اين جواب اين است كه : صرف اينكه شما ايمان نياوريد، و در نتيجه عرب شما را نربايند، باعث نمى شود كه شما در اين سرزمين باقى بمانيد و زمينتان حفظ شود و هر جور دلتان خواست متنعم شويد، براى اينكه چه بسا قريه ها كه در نهايت درجه تنعم بودند، و در نتيجه باد غرور و طغيان سرگرمشان كرد