ه بود، كه ما همه آنان را هلاك كرديم ، و شهر و دهشان خالى از سكنه ماند، و كسى جز خدا آن را ارث نبرد.

و ما كان ربك مهلك القرى حتى يبعث فى امها رسولا

 كلمه (ام القرى ) به معناى مركز دهات ، و آن شهرستانى است كه همه دهات بدانجا مراجعه مى كنند، و در آيه شريفه سنت الهى در عذاب قرا، و انقراض اهل آنها بيان شده ، و آن اين است كه : عذاب استيصال و انقراض هيچ وقت از خداى تعالى صادر نشده مگر بعد از آنكه حجت را بر آنان تمام كرده باشد، يعنى رسولى به سويشان فرستاده باشد، تا آيات خدا را بر آنان بخواند، و بعد از آنكه ايشان آن رسول را تكذيب كرده ، و به آيات خدا كفر ورزيده باشند.
و در اينكه بعد از آيه قبلى اين آيه را ذكر كرد، كه سنت الهى را در هلاك ساختن قرى بيان مى كند، خود تهديدى است به اهل مكه كه مشرك بودند، و اشاره است به اينكه اگر آنان نيز بر كفر خود پافشارى كنند، در معرض نزول عذاب قرار خواهند گرفت ، براى اينكه خداى تعالى براى ام القرى كه همان مكه است رسولى فرستاد، تا آيات وى را بر مردم آنجا بخواند، ولى آن مردم هنوز ظالمند و رسول خود را تكذيب مى كنند.
با اين بيان روشن مى شود كه آن نكته اى كه باعث شد در آيه شريفه از متكلم مع الغير (ما) به سوى غيبت التفات شود، چه بوده ؟ آرى در آيات قبل و همچنين بعد از جمله مورد بحث خداى تعالى متكلم مع الغير (ما) اعتبار شده و فرموده : (نمكن ، لدنا، اهلكنا، و كنا نحن الوارثين )، ولى در جمله مورد بحث خداى تعالى غايب اعتبار شده ، فرموده : (و ما كان ربك ... - و پروردگار تو، چنين و چنان نيست ) نكته اين التفات اين است كه : در اشاره به اينكه اگر پيامبر را تكذيب كنند، شرايط عذاب كردن در ما بين آنان فراهم است ، هم تقويت نفس پيامبر خداست و هم تاكيدى براى حجت او، لذا مى بينيم بعد از آنكه در اين عبارت غرض مزبور ايفا شده ، دوباره به سياق قبل برمى گردد، و مى فرمايد: (و ما كنا مهلكى القرى ).

و ما اوتيتم من شى ء فمتاع الحيوه الدنيا...

كلمه (ايتاء) به معناى (اعطاء) است و كلمه (من شى ء) بيان كلمه (ما) است ، كه به منظور عموميت دادن به (ما) آمده ، و معنايش چنين مى شود (تمامى آنچه كه از متاع حيات دنيا داده شده ايد)، كلمه (متاع ) به معناى هر چيزى است كه از آن بهره بردارى شود، و كلمه (زينه ) به معناى هر چيزى است كه به چيزى منضم شود، و آن را جمال و حسنى ببخشد، و كلمه (حياه الدنيا) به معناى زندگى زودگذر و پايان پذيرى است كه از زندگى آخرت به ما نزديك تر است ، و در مقابل آن زندگى آخرت است ، كه جاودانى و ابدى است ، و مراد از (ما عندالله ) نيز همان زندگى با سعادت آخرت است كه در جوار خدا است و به همين جهت خير و باقى تر شمرده شده .
و معناى آيه اين است كه : تمامى نعمتهاى دنيوى كه خدا در اختيارتان قرار داده متاع زينتى است كه زندگى دنيوى را زينت داده ، زندگى دنيوى كه از آن زندگى ديگر به شما نزديك تر و فانى و زودگذر است و آنچه از ثوابها كه ذخيره خانه آخرت است ، و ثمره پيروى هدايت و ايمان به آيات خدا است بهتر و باقى تر است ، پس جا دارد كه آن زندگى را و آن ثوابها را بر زندگى دنيا و متاع و زينت آن مقدم بداريد، اگر عقل داشته باشيد.
و اين جواب سومى است از اينكه گفتند: (ان نتبع الهدى معك نتخطف من ارضنا)، و حاصل آن اين است : اگر پذيرفتيم كه اگر پيروى هدايت كنيد عرب شما را از سرزمينتان بربايند، و ليكن آنچه شما در اين فرض از دست مى دهيد متاع زندگى دنياى فانى است ، پس چرا بايد آن را بر سعادت آخرت و بر ثواب در نزد خدا كه در عوض پيروى هدايت است ، ترجيح دهيد با اينكه آنچه نزد خدا است بهتر و پايدارتر است ؟
ترجيح پيروى هدى بر ترك آن با مقايسهحال پيروان هدايت با حال پيروان هوى 

افمن وعدناه وعدا حسنا فهو لاقيه ، كمن متعناه متاع الحيوه الدنيا ثم هو يوم القيمه من المحضرين ...

اين آيه تا آخر هفت آيه بعد توضيح مضمون آيه قبل است ، و همان معنا را يعنى ترجيح پيروى هدى بر ترك آن ، و بر پيروى هواى نفس در بهره گيرى از متاع حيات دنيا را با بيانى ديگر روشن مى كند، و در اين بيان حال پيروان هدايت را با حال پيروان هوى مقايسه مى نمايد، كه دسته اول به وعده هاى نيكى ، كه خدا به آنان داده ، مى رسند، و دسته دوم در روز قيامت احضار مى شوند و خدايان دروغى آنان از آنان بيزارى جسته ، و دعايشان را مستجاب نمى كنند، و از اينكه دعوت رسولان را اجابت نكردند، بازخواست مى شوند.
پس اينكه فرمود: (افمن وعدناه وعدا حسنا فهو لاقيه )، استفهامى است انكارى ، و وعده حسن عبارت است از وعده خداى تعالى به مغفرت و بهشت ، همچنان كه خودش فرموده : (وعد الله الذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم مغفره و اجر عظيم ) و خداوند وعده خود را تكذيب نمى كند، همچنان كه باز خودش فرموده : (الا ان وعد الله حق ).
و اينكه فرمود: (كمن متعناه متاع الحيوه الدنيا) يعنى آن كسى كه ما از متاع زندگى دنيا برخوردارش كرده ايم از آن وعده حسن محروم است ، براى اينكه به تمتع از متاع دنيا قناعت كرد، دليل بر اين تقييد اين است كه در آيه شريفه ، بين وعده حسن و بين تمتيع و برخوردار كردن از متاع دنيا مقابله انداخته .
(ثم هو يوم القيمه من المحضرين ) - يعنى او در روز قيامت از احضار شدگان براى عذاب و يا براى سوال و مواخذه است ، و كلمه (ثم - سپس )، در اينجا ترتيب كلامى را مى رساند، نه ترتيب وقوع در خارج را، و اگر مطلب رابا جمله اسميه آورد، نه فعليه ، (و نفرمود ما او را احضار مى كنيم ، و يا احضار مى شود)، براى اين است كه تحقق را برساند، و بفهماند كه چنين روزى به طور مسلم خواهد رسيد، همچنان كه در جمله مقابلش نيز اسميه آورد، و فرمود: (فهو لاقيه ).

و يوم يناديهم فيقول اين شركاءى الذين كنتم تزعمون

منظور از (شركاء) همان معبودهايى است كه مشركين در دنيا آنها را مى پرستيدند، و اگر آن معبودها را (شركاء) خواند، به خاطر اين است كه مشركين بعضى از شوون خداى تعالى را از قبل خود به آنها داده بودند، و به آنها نسبت مى دادند، از قبيل پرستش ‍ و تدبير و تعبير به (نداء) دراين آيه شريفه اشاره است به دورى آنان از خدا و بى ياورى ايشان در روز قيامت .
سخن پيشوايان شرك در روز قيامت كه در مقام بيزارى جستن از پيروان خود (مشركين )

قال الذين حق عليهم القول ربنا هولاء الذين اغوينا اغويناهم كما غوينا

الهه اى كه مشركين آنها را شركاى خداى سبحان مى پنداشتند دو صنف بودند، يك صنف بندگان گرامى خدا بودند، از قبيل ملائكه مقرب ، و عيسى بن مريم (عليهماالسلام ) و صنف ديگر ياغيان جن ، و گردنكشان انس ، كه ادعاى الوهيت كردند، مانند فرعون و نمرود و غير آن دو، و خداى سبحان هر كسى هم كه در باطل اطاعت شود، ملحق به آنان كرده مانند ابليس ، و شيطانهايى كه قرين انسانها مى شوند، و پيشوايان ضلالت ، همچنان كه درباره ابليس و شيطانها فرموده : (الم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين ) تا آنجا كه مى فرمايد: (و لقد اضل منكم جبلا كثيرا) و نيز درباره اطاعت هوى فرموده : (افرايت من 