ى اين كه مطلبى است ثابت كه ديگر هيچ معارضى برايش نيست .
لام در جمله (لتسكنوا فيه )، لام تعليل است . و ضمير در (فيه ) به كلمه (ليل ) بر مى گردد. و معنايش اين است كه : خدا براى شما شب قرار داد، تا در آن استراحت كنيد. (و لتبتغوا من فضله )، يعنى و روز قرار داد تا در آن رزقى را كه فضل و عطيه خدا است جستجو نماييد. و بنابراين ، برگشت جمله (لتسكنوا) به ليل و جمله (لتبتغوا) به نهار به طريق لف و نشر مرتب است .
و جمله (لعلكم تشكرون ) به هر دو يعنى سكونت در شب و طلب روزى در روز بر مى گردد، و معنايش اين است كه : خدا شب را چنان ، و روز را چنين كرد، باشد كه شما شكر بگزاريد.
جمله (و من رحمته جعل لكم ) در معناى اين است كه فرموده باشد: (جعل لكم و ذلك رحمه منه - خدا روز را براى شما قرار داد، و اين خود رحمتى است از او) و اين اشاره است به اينكه تكوين مانند سكون و طلب رزق و تشريع كه عبارت است از هدايت خلق به سوى شكر خالق ، همه و همه آثار رحمت او هستند - دقت فرماييد.

و يوم يناديهم فيقول اين شركاءى الذين كنتم تزعمون )

تفسير اين آيه گذشت ، چون قبلا هم اين مطلب را فرموده بود، و اگر در اينجا آن را تكرار كرد، بدان جهت است كه مضمون آيه بعدى بدان احتياج داشت .
در قيامت كه روز كشف حقائق است بطلان پندار مشركان آشكار مى گردد (فعلمواان الحقلله ...) 

و نزعنا من كل امه شهيدا فقلنا هاتوا برهانكم ...

اين آيه شريفه به اين معنا اشاره مى كند كه در روز قيامت بطلان پندارشان به خوبى روشن مى شود، و مراد از (شهيد) گواه اعمال است ، كه در چند جا از اين كتاب به آن اشاره شد و آيه شريفه ظهورى در اين معنا ندارد كه مراد از شهيد پيغمبر مبعوث در هر امت است ، چون كلمه شهيد را مفرد آورده ، و كلمه امت به معناى جماعتى از مردم است ، و جماعت از مردم هيچ ظهورى ندارد در جماعتى كه پيغمبر به سوى آنها فرستاده شده باشد، تا چه رسد به اينكه بگوييم صريح در آن است ، بله چنين جماعتى كه پيغمبرى دارند يكى از مصاديق امت است . و معناى اينكه فرمود: (فقلنا هاتوا برهانكم ) اين است كه : ما از آنان مطالبه برهان كرديم و از ايشان خواستيم تا بر پندار خود كه مى گفتند خدا شريك دارد، حجتى قاطع بياورند.
(فعلموا ان الحق لله و ضل عنهم ما كانوا يفترون ) -، يعنى پندار باطلشان ، كه خدا شريكى دارد، از ايشان غايب شد، و در آن هنگام به يقين دانستند كه حق الوهيت ، تنها براى خدا است ، و خدا در الوهيت ، شريكى ندارد، پس مراد از جمله (ضل عنهم ) به طور استعاره اين است كه : غايب شد از ايشان كه ساير مفسرين نيز جمله را بهمين معنا تفسير كرده اند، و بنابراين در كلام ، تقديم و تاخيرى شده ، و اصل در آن (فضل عنهم ما كانوا يفترون فعلموا ان الحق لله - غايب شد از ايشان آنچه افتراء مى بستند، و در نتيجه فهميدند كه حق با خداى تعالى بوده )، مى باشد.
بنابراين ، جمله (ان الحق لله ) نظير سخن يك قاضى است كه در بين دو نفر كه باهم نزاع دارند، و هر يك حق را براى خود ادعاء مى كند، مى گويد، (الحق لفلان - حق با فلانى است ، در اينجا گويا خداى تعالى با مشركين نزاع دارد، و هر يك از دو طرف نزاع ، حق را به خود مى دهد، مشركين ادعا مى كنند كه الوهيت يعنى معبوديت ، حق شركاى ايشان است ، و خداى تعالى ادعاء مى كند كه تنها حق اوست ، و از خصم خود مى خواهد تا بر مدعاى خود برهان بياورند، و مشركين هيچ برهانى نمى يابند، در چنين وضعى متوجه مى شوند كه در اشتباه بوده اند، و معبوديت حق خداى سبحان است ، پس الوهيت حق ثابتى است كه هيچ ريبى در آن نيست ، و وقتى حق غير خدا نباشد، قهرا حق خداى تعالى خواهد بود، چون گفتيم اصل آن ثابت است .
اين وجه به ظاهرش وجه صحيحى است ، و عيبى هم ندارد، و ليكن آنچه از آيه شريفه برمى آيد چيزى ديگر است ، زيرا از آيه برمى آيد كه يكى از خصايص روز قيامت اين است كه : در آن روز حق كه در دنيا آميخته با باطل و باطلها بود جداى از هر باطلى ظهور مى كند، آنهم ظهورى مشهود و لمس شدنى ، كه ديگر هيچ گونه پرده و خفايى بر آن نباشد، در آن روز هر باطلى كه در دنيا خود را به صورت حق در آورده ، و شبيه حق ساخته بود، از ميان برداشته مى شود، و لازمه اين ظهور اين است كه مساله الوهيت هم آن چنان ظاهر شود كه هيچ ستر و خفايى بر آن نباشد، پس همه افتراهاى شرك كه به اين مساله بسته بودند، از ميان مى رود، و اين از بين رفتن افتراها از آثار شدت ظهور حق است ، پس در چنين روزى ديگر حاجت به اين نمى افتد كه از مشركين برهان بخواهند، نه اينكه چون دليلى نمى يابند در نتيجه به وحدانيت خداى تعالى در الوهيت علم حاصل كنند، و خلاصه ، آيه شريفه نمى خواهد بر سبيل احتجاجات فكرى احتجاج كند - دقت فرماييد.
با اين بيانى كه ما براى آيه شريفه ذكر كرديم پاسخ دو اشكال كه به آيه شريفه شده ، داده مى شود، اشكال اول اين است كه : از كلام خداى تعالى استفاده مى شود كه مشركين هيچ حجتى بر ادعاى خود ندارند، و با اين حال وجه اينكه در دنيا همچنان بر باطل مى مانند تا اينكه در روز قيامت برايشان علم حاصل مى شود كه حق با خداست ، چيست ؟ و چرا اين علم در دنيا برايشان حاصل نمى گردد، جوابش اين شد كه در دنيا حق و باطل بهم آميخته است ، و چه بسيار باطلها كه خود را شبيه به حق جلوه مى دهند، ولى روز قيامت روز كشف حقايق ، و جدا شدن آنها از باطل است .
اشكال دوم اينكه : چرا در آيه شريفه به جاى اينكه بفرمايد: (و ضل عنهم ما كانوا يفترون فعلموا ان الحق لله )، جمله ها مقدم و مؤ خر شده ؟ و فرموده : (فعلموا ان الحق لله و ضل عنهم ما كانوا يفترون ) و اين تقديم و تاخير غير از سجع و قافيه نكته روشنى ندارد.
جواب اين اشكال هم اين شد كه مفاد جمله (و ضل عنهم ...، اثرى است كه بر مفاد جمله (فعلموا ان الحق لله ) مترتب مى شود، ساده تر بگوييم بعد از آنكه حق بى پرده ظاهر گردد خودبخود افتراى مشركين از بين مى رود.
ممكن هم هست بگوييم كه : كلمه حق در جمله (فعلموا ان الحق لله ) مصدر است ، كه در اين صورت برگشت معناى جمله ، به معناى آيه (و يعلمون ان الله هو الحق المبين ) مى باشد، يعنى اينكه در آيه مورد بحث فرمود حق براى خداست ، معنايش همان معناى آيه نور است كه مى فرمايد خدا حق است ، البته اين در صورتى است كه مراد از اين كلمه ، حق بالذات باشد، و اگر مراد همه حق ها باشد، معنايش اين مى شود كه : تمامى حق ها به او منتهى مى شود، و قائم به اوست ، همچنانكه فرمود (الحق من ربك - حق از پروردگار تو است ). و نفرمود: (الحق مع ربك - حق با پروردگار تو است ).
بحث روايتى (چند روايت در ذيل برخى آيات گذشته ) 
در تفسير قمى در ذيل آيه (و قالوا ان نتبع الهدى معك نتخطف من ارضنا) از معصوم (عليه السلام ) آورده كه فرمودند: اين آيه درباره قريش نازل شد، كه رسول خدا (صلى الله اليه و آله و سلم ) ايشان را به اسلام و هجرت دعوت كرد، قريش گفتند: اگر ما هدايت را با تو پيروى كنيم از سرزمينمان ربوده مى شويم ، خداى تعالى در پاسخشان فرمود: (اولم نمكن لهم حرما آمنا يجبى اليه ثمرات كل شى ء رزقا من لدنا و لكن اكثرهم لا 