 كه مراد از علم در كلام قارون همان كاردانى و مهارتى است كه ما گفتيم .
در آيه مورد بحث خيرخواهان به قارون گفتند: (و ابتغ فيما آتيك الله الدار الاخره - در اين اموالى كه خدا به تو داده خانه آخرت را بطلب )، و او در پاسخشان نگفت : (انما آتانى الله على علم عندى - خدا كه اينها را به من داده ، به خاطر كاردانى من است )، بلكه اصلا نام خدا را نبرد، و گفت : (انما اوتيته - تنها و تنها به خاطر كاردانيم داده شده ام )، و اين تعبير مى رساند كه وى از ياد خدا اعراض داشته ، و خواسته است به ساحت كبرياى خدا بى اعتنايى كند.
جواب به قارون با يادآورى اينكه خداوند پيش از او كسانى توانگرتر از او را هلاكساخته است بدون اينكه علم و نيرويشان مانع از هلاكتشان شوند
(اولم يعلم ان الله قد اهلك من قبله من القرون من هو اشد منه قوه و اكثر جمعا؟) - استفهام در اين آيه توبيخى است ، و پاسخى است از اينكه گفته بود: تنها و تنها به خاطر كاردانيم داده شده ام ، پاسخى است قابل درك ، و آسان ، يعنى آسانترين بيانى كه ممكن است او را به خطا و فساد گفتارش متنبه كند، چون او خيال مى كرد تنها چيزى كه مال را براى او فراهم آورده ، و هم براى او حفظ مى كند، و از آن بهره مندش مى كند، علم او و كاردانى اوست ، با اينكه او خودش خبر دارد كه در قرون قبل از او كسانى بودند كه از او كاردانتر و نيرومندتر و مال اندوزتر و داراى كاركنانى بيشتر بودند، و ايشان هم مثل خود وى فكر مى كردند، و مى پنداشتند مال و نيرو، و مددكاران همه از كاردانى خودشان است ، ولى خدا به همين جرم هلاكشان كرد، پس اگر تنها سبب و علتى كه مال فراهم مى كند و آن را حفظ نموده و وى را از آن برخوردار مى سازد علم بوده باشد، همين علمى كه او را مغرور ساخته ، و اصلا به فضل و احسان خدا نبوده ، بايد آن اقوام گذشته هلاك نمى شدند، و آن علم و مهارت ، ايشان را از هلاكت نجات داده باشد، و همچنان از اموالشان برخوردار كرده باشد، و با نيروى خود بلاء را از خود دفع كرده باشند، و نفراتشان هم ياريشان كرده باشند، و حال آنكه نه علمشان به كارشان خورد، نه اموالشان ، و نه جمعشان .
(و لا يسئل عن ذنوبهم المجرمون ) - از ظاهر سياق برمى آيد مراد از اين جمله بيان سنت الهى در عذاب كردن مجرمين و هلاكت ايشان به جرم گناهانشان باشد، در نتيجه كنايه است از اينكه ايشان را مهلت نمى دهيم ، و به عذرهايى كه بهم ببافند گوش نمى دهيم ، و به تذلل و انابه اى كه قبلا به اميد نجات آماده كرده اند، توجه نمى كنيم ، همچنان كه قدرتمندان بشر وقتى مى خواهند محكوم خود را شكنجه كنند از جرمش مى پرسند، تا جرمش را شناخته و به جرم محكوم كنند و سپس عذابش كنند، و در قوانين حكومتهاى بشرى بسيار مى شود كه مجرم عذرهايى مى تراشد، و عذاب حكومت را از خود دور مى كند، ولى خداى سبحان چنين نيست ، چون به حقيقت حال آگاه است ، و لذا از مجرم نمى پرسد كه گناهت چيست ؟ بلكه تنها عليه او حكم مى كند و او بدون هيچ درنگى عذاب مى شود، عذابى كه به هيچ وجه برگشت ندارد.
بنابراين از ظاهر امر چنين بر مى آيد كه جمله مورد بحث تتمه توبيخ سابق باشد، و پاسخى است به قارون كه ثروت خود را به علم و كاردانى خود مستند مى كرد، و حاصلش اين است كه : مواخذه الهى مانند مواخذه بشر نيست ، كه وقتى كسى را ملامت و يا نصيحت مى كنند، براى برگرداندن ملامت از خود، به علم و كاردانى خود متشبث شده ، چيزهايى بهم مى بافند، چون خداى سبحان عالم و شاهد اعمال هر كسى است و مواخذه او را نمى توان با نيرنگ پاسخ داد، بلكه او به خاطر همين كه دانا و ناظر اعمال است ، از هيچ مجرمى نمى پرسد كه چه كردى ؟ بلكه تنها مطابق جرمش مواخذه اش مى كند، و نيز مواخذه او ناگهانى است ، به طورى كه خود مجرم هيچ اطلاع قبلى از آن ندارد.
وجوهى كه در معنااى جواب قارون (انما اوتيته على علم عندى ) گفته شده است 
اين آن معنايى است كه از سياق آيه به دست مى آيد ولى مفسرين معانى ديگرى براى آن ذكر كرده اند.
مثلا بعضى گفته اند: (مراد از علم در جمله (انما اوتيته على علم عندى ) علم تورات است ، چون قارون از همه بنى اسرائيل به تورات عالم تر بود).
بعضى ديگر گفته اند: (مراد علم كيميا بوده ، چون قارون كيميا را از موسى و يوشع بن نون و كالب بن يوحنا فرا گرفته بود، و منظور از اينكه گفت : (على علم عندى - با علمى كه نزد من است ) اين بوده كه علم كيميا مخصوص او بوده ، و ساير مردم آن را نمى دانستند، و با اين علم مقدار زيادى طلا درست كرده بود).
بعضى ديگر گفته اند: (مراد از علم علم استخراج گنجينه ها و دفينه ها است ، چون قارون اين علم را داشته ، و به وسيله آن دفينه هاى بسيارى استخراج كرده بود).
بعضى ديگر گفته اند: (مراد از علم ، علم خداى تعالى است و معنايش اين است كه : به نظر من خداى تعالى مرا به علم تحصيل ثروت اختصاص داده ، و منظورش از كلمه عندى اين بوده كه مطلب به نظر من چنين است ).
بعضى ديگر گفته اند: (مراد از علم همان علم خداست كه در وجه قبلى گذشت ، و ليكن علم به معناى معلوم است ، و معناى جمله اين است كه : اين اموال را كه خدا به من داده به وسيله معلوماتى داده كه آن را به من تعليم فرموده ).
و كلمه (على ) در همه اين اقوال براى استعلا است ، البته بعضى گفته اند: (ممكن هم هست كه براى تعليل بوده باشد).
بعضى گفته اند: (مراد از سوال در جمله (و لا يسئل عن ذنوبهم المجرمون )، سوال در روز قيامت است ، و آن سوالى كه نفى شده ، سوال استعلام و خبرگيرى است ، نه سوال توبيخ ، چون خداى تعالى از خود مجرمين داناتر، و باخبرتر از خود آنان به گناهان آنان است و احتياج ندارد كه از ايشان بپرسد چه گناهى مرتكب شده اند، علاوه بر اين ملائكه نيز گناهان ايشان را از نامه هاى اعمال آنان مى فهمند، و مجرمين را از سيماى آنان مى شناسند. بخلاف آيه (وقفوهم انهم مسئولون )، كه سوال در آن سوال توبيخ است ، نه استعلام و خبرگيرى ، ممكن هم هست سوال در هر دو آيه به يك معناباشد، و اگر در يكى نفى و در يكى اثبات شده ، به خاطر اختلاف مواقف روز قيامت است . چون در موقفى سوال نمى شوند و در موقفى ديگر سوال مى شوند، پس تناقضى در آيات نيست ).
و نيز بعضى از مفسرين گفته اند: (ضمير جمع در جمله (عن ذنوبهم ) به - (من هو اشد - كسانى كه از قارون نيرومندتر بودند) برمى گردد، و مراد از مجرمين غير ايشان است ، و معناى آيه اين است كه : ساير مجرمين از گناهان اقوام گذشته كه خدا هلاكشان كرده پرسش و بازخواست نمى شوند).
اين بود آن وجوهى كه گفتيم مفسرين در تفسير آيه آورده اند، و هيچ يك از آنها با سياق سازگار نيست .

فخرج على قومه فى زينته قال الذين يريدون الحيوه الدنيا يا ليت لنا مثل ما اوتى قارون انه لذو حظ عظيم

كلمه (حظ) به معناى بهره آدمى از سعادت و بخت است .
ديدگاه يكدسته (دنياپرستان ): تمناى داشتن ثروتى چون ثروت قارون 
(الذين يريدون الحيوه الدنيا) - يعنى كسانى كه زندگانى دنيا را هدف نهايى و يگانه غايت مساعى خويش مى دانند، و غايتى ديگر وراى آن نمى بينند، و خلاصه از آخرت غافل و 