ى سبحان است كه هر چيزى متوجه به او است ، و ضمير در (وجهه ) به كلمه (شى ء) برمى گردد، و معناى آيه اين است كه : هر چيزى هالك است ، مگر خدايى كه جهت مطلوب هر چيز است ).
و در معناى (هلاك ) بعضى گفته اند: (به معناى مرگ است ، و ظاهر عموم آيه مراد نيست ، بلكه مراد تنها جانداران است ، و معنايش ‍ اين است كه : هر موجود جاندارى به زودى مى ميرد، مگر وجه خدا).
باز در معناى (وجه ) بعضى گفته اند: (مراد از آن عمل صالح است ، و معناى آيه اين است كه : هر عملى در معرض عدم است به جز آن عملى كه بنده خدا آن را به عنوان امتثال امر خدا به جا آورد، كه خدا آن را باقى مى دارد و باطل نمى كند تا اينكه ثواب او را بدهد و يا به خاطر اينكه مقبول درگاه خدا واقع شد، با قبول او ديگر قابل هلاك نيست ، چون عمل با جزاء معاوضه شده ، و جزاء قائم مقام عمل شده ، و جزاء هم هلاك پذير نيست ).
بعضى ديگر گفته اند: (معناى (وجه ) جاه خداى تعالى است ، كه آن را در بين مردم اثبات كرده ).
و درباره هلاك بعضى گفته اند: (همه ما سوى الله را به طور دايم شامل مى شود، چون وجود در هر آن بر او افاضه مى شود، پس او - يعنى ، ما سوى الله - دائما در تغيير و هلاكت است ، هم در دنيا و هم در آخرت ، و معناى آيه اين است كه : هر چيزى دائما در ذاتش متغير است ، مگر وجه خدا).
ليكن هيچ يك از اين وجوه درست به نظر نمى رسد، چون يا با سياق آيه شريفه منطبق نيست ، و يا دليلى كه آورده اند مدعايشان را اثبات نمى كند و يا معنائى است كه از فهم دور است ، و اگر در آن وجهى كه ما ذكر كرديم دقت شود، اشكالهايى كه بر هر يك از اين وجوه وارد است روشن مى شود و ديگر ما طول نمى دهيم و مى گذريم .
(له الحكم و اليه ترجعون ) - كلمه (حكم ) به معناى قضاى نافذ خدا در موجودات است ، كه تدبير در نظام كون داير مدار همين قضاء است ، و اما اينكه بگوييم حكم در اين جمله به معناى رسيدگى به حساب اشخاص در روز قيامت است ، احتمالى است كه اگر درست بود جا داشت اول بفرمايد: (اليه ترجعون و له الحكم )، چون اول بايد مردم به سوى خدا برگردند، بعد به حسابشان رسيدگى شود، پس همين كه اول حكم را آورده ، اين احتمال را بعيد مى سازد.
و هر دو جمله در مقام تعليل هستند، و هر يك به تنهايى حجتى تمامند كه وحدانيت خدا را در الوهيت اثبات مى كنند، و در عين حال مى توانند تعليل براى كلمه اخلاص مزبور نيز باشند، در سابق هم گذشت كه گفتيم ممكن است حكم را بنابر بعضى وجوه به معناى حكم تشريعى و احكام دينى بگيريم .
بحث روايتى 
در الدر المنثور است كه ابن ابى شيبه ، عبد بن حميد، بخارى ، نسائى ، ابن جرير، ابن منذر، ابن ابى حاتم ، ابن مردويه ، و بيهقى - در كتاب دلائل - از چند طريق از ابن عباس روايت كرده اند كه در ذيل جمله (لرادك الى معاد) گفته است : يعنى به مكه ، چيزى كه هست در روايت ابن مردويه اين زيادى هم آمده : همان طور كه تو را از مكه بيرون كرد.
مؤ لف : باز از ابن عباس از ابو سعيد خدرى روايت شده كه گفتند: مراد از معاد مرگ است ، و نيز از على از رسول خدا (صلى الله اليه و آله و سلم ) حديث كرده كه فرمود: مراد از معاد جنت است ، و انطباق اين حديث بر آيه خالى از خفاء نيست ، و قمى در تفسير خود از جرير از ابى جعفر (عليه السلام ) و از ابى خالد كابلى از على بن الحسين (عليهماالسلام ) روايت كرده كه فرمود: مراد از معاد رجعت است ، و شايد مساله رجعت جزء باطن باشد، نه تفسير ظاهر.
(رواياتى درباره معنى و مفاد جمله : (كل شى ء هالك الا وجهه )
و در احتجاج از اميرالمومنين (عليه السلام ) روايت كرده كه در ضمن حديثى طولانى فرمود: و اما اينكه فرمود (كل شى ء هالك الا وجهه )، مراد اين است كه : هر چيزى هالك است مگر دين او، چون محال است كه از او همه چيزش هلاك شود، تنها وجهش باقى بماند، و خداى تعالى اجل و اعظم از اين است . كسى هلاك مى شود كه از خدا نباشد، مگر نمى بينى خودش فرمود: (كل من عليها فان و يبقى وجه ربك - هر چيزى فانى است تنها وجه پروردگار تو مى ماند) كه در آن بين خلقش و وجهش جدايى انداخت ؟.
و در كافى به سند خود از سيف از كسى كه نامش را برده ، از حارث بن مغيره نصرى روايت كرده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) معناى كلام خداى تعالى را پرسيدند كه مى فرمايد: (كل شى ء هالك الا وجهه ). فرمود: مردم درباره آن چه مى گويند؟ من عرضه داشتم : مى گويند يعنى هر چيزى هلاك مى شود مگر وجه خدا، فرمود سبحان الله ، حرف بزرگى مى زنند، منظور از اين وجه ، آن وجه خداست كه خلق از آن وجه به خدا راه مى يابند (منظور ائمه هدى هستند).
مؤ لف : و نظير اين روايت را در كتاب توحيد به سند خود از حارث بن مغيره نصرى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده ، كه عبارتش چنين است : حارث گفت من از امام صادق (عليه السلام ) از معناى آيه (كل شى ء هالك الا وجهه ) پرسيدم فرمود: يعنى هر چيزى هالك است مگر كسى كه راه حق را طى كند.
و در كتاب محاسن برقى نيز نظير آن آمده ، جز اينكه در آخرش دارد: مگر كسى كه راهى را بگيرد كه شما در آنيد.
و اين تشويش و اختلافى كه در روايات ديده مى شود از راه نقل به معنا در آنها راه يافته ، راويان فرمايش امام را با عبارت خودشان نقل كرده اند، در نتيجه اين طور شده .
حال اگر مراد از اينكه امام صادق (عليه السلام ) فرمود: منظور از اين وجه آن وجه خداست كه خلق از آن وجه به خدا راه مى يابند، مطلق هر چيزى باشد كه منسوب به خداست ، و از ناحيه خود خدا مى باشد، در اين صورت روايت با همان معنايى كه ما براى آيه كرديم منطبق مى شود.
و اگر مراد از وجه ، آن دينى باشد كه خلق از آن مسير متوجه خدا مى شوند، در اين صورت مراد از هلاكت ، بطلان و بى تاثيرى خواهد بود، و معناى روايت اين مى شود كه (لا اله الا الله ) هر دينى باطل است مگر دين حق او، كه از آن مسير پرستيده مى شود، كه آن دين حق است براى اينكه به زودى به دارنده اش سود مى رساند، و دارنده اش پاداش داده مى شود، و ما در تفسير آيه به اين دو معنا اشاره كرديم .
و در تفسير قمى در ذيل جمله (فلا تكونن ظهيرا للكافرين ) فرموده : خطاب به رسول خدا است ، ولى مردم منظورند، و نيز در جمله (و لا تدع مع الله الها آخر) باز خطاب به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) است ، ولى مردم منظورند، بعد مى گويد: اين قول امام صادق (عليه السلام ) است كه فرموده خداى تعالى پيامبر خود را به طريقه (اياك اعنى و اسمعى يا جاره - به تو مى گويم ولى اى (جاره ) تو بشنو) مبعوث فرموده .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="widget:text:735.txt:آیات 1 - 13 (1)">آیات 1 - 13 (1)</a><a class="text" href="widget:text:736.txt:آیات 1 - 13 (2)">آیات 1 - 13 (2)</a><a class="text" href="widget:text:737.txt:آیات 14 - 40 (1)">آیات 14 - 40 (1)</a><a class="text" href="widget:text:738.txt:آیات 14 - 40 (2)">آیات 14 - 40 (2)</a><a class="text" href="widget:text:739.txt:آیات 41 - 55 (1)">آیات 41 - 55 (1)</a><a class="text" href="widget:text:740.txt:آیات 41 - 55 (2)">آیات 41 - 55 (2)</a><a class="text" href="widget:text:741.txt:آیات 56 - 60">آیات 56 - 60</a><a class="text" href="widget:text:742.txt:آیات 61 - 69">آیات 61 - 69</a></body></html>بسم الله الرحمن الرحيم

الم (1) 
أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آ