گان به عهده خدا است ، (و كاين من دابه لا تحمل رزقها الله يرزقها و اياكم - و چه بسيار جنبده كه خودش متحمل رزقش نيست بلكه خدا است كه رزق آنها و رزق شما را مى دهد).
و اما مشركين كه مؤ منين را آزار مى كردند با اينكه مؤ منين بغير از اينكه مى گفتند: پروردگار ما الله است ، هيچ جرمى مرتكب نشده بودند، آنها هم بايد بدانند كه با اين رفتار خود خدا را عاجز نمى كنند، و به ستوه نمى آورند، و نمى توانند خواست خود را عليه خواست خدا به كرسى بنشانند، بلكه خود اين آزارشان هم كه گفتيم فتنه و آزمايش مؤ منين است ، فتنه و آزمايش خودشان نيز هست ، و چنان نيست كه از علم و تقدير الهى خارج باشد، بلكه اين خدا است كه آنان را در چنين بوته اى از آزمايش قرار داده ، و دارد عليه آنان ضبط مى كند، تا اگر خواست در همين دنيا به وبال آن گرفتارشان كند، و اگر خواست اين عذاب را تاخير انداخته در روزى كه به سوى او برمى گردند، و ديگر راه گريزى ندارند، عذاب كند.
و اما آن چه به عنوان حجت و دليل براى خود درست كرده و دل بدان خوش كرده اند، سخن باطل و دليل مردودى است كه هيچ جا به دردشان نمى خورد، و حجت عليه آنان تمام است .
اين حاصل و خلاصه اى از غرض سوره مورد بحث است ، و مقتضاى اين زمينه اين است كه سوره در مكه نازل شده باشد، و اينكه بعضى گفته اند: مدنى است كه يا همه اش و يا بيشترش و يا قسمتى از آن در مدينه نازل شده - اقوالشان در بحث روايتى آينده از نظر خواننده خواهد گذشت - صحيح نيست ، چون مضامين آيات آن جز با روزگار عسرت و شدت قبل از هجرت وفق نمى دهد.

الم احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون

كلمه (حسب ) از ماده حسبان است كه معناى پندار را مى دهد و جمله (ان يتركوا) قائم مقام دو مفعول آن است ، (چون اين ماده هميشه دو مفعول مى گيرد، همچنان كه در فارسى هم مى گوييم : من فلانى را پسر فلانى پنداشتم )، و جمله (ان يقولوا) با تقدير باء سببيت (بان يقولوا) مى باشد و كلمه (فتنه ) به معناى آزمايش است ، و چه بسا بر معناى مصيبت و عذاب اطلاق شود، كه معناى اول با سياق سازگارتر است ، و استفهام در آيه استفهام انكارى است .
و معناى آن اين است كه : آيا مردم گمان كرده اند كه به صرف اينكه بگويند ايمان آورديم متعرضشان نمى شوند، و با بلاها و مصيبت ها آزمايش نمى گردند، آزمايشى كه با آن آنچه در نهان دارند از صدق و كذب آشكار شود؟ بعضى از مفسرين در معناى آن گفته اند: (و آيا مردم گمان كرده اند كه به هيچ بليه اى مبتلا نمى شوند چون كه گفته اند ايمان آورديم و خلاصه بلا و مصيبت مخصوص كفار است اما مؤ منين به خاطر آن كرامت و احترامى كه نزد خدا دارند دچار هيچ مصيبتى نمى شوند؟).
و ليكن اين معنا از نظر سياق آيات معناى بعيدى است .
بيان سنت الهى مبنى بر امتحان و آزمايش امت ها 

و لقد فتنا الذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الكاذبين )

لام در دو كلمه (فليعلمن ) و و (ليعلمن ) لام سوگند است ، و جمله (و لقد فتنا الذين من قبلهم ) حال از كلمه (ناس ) در آيه قبلى است ، و يا حال از ضمير جمعى است كه در كلمه (يفتنون ) است .
بنا بر احتمال اول ، انكار و توبيخ متوجه به ظن و پندار ايشان است ، كه گمان كرده بودند آزمايش نمى شوند، با اينكه سنت الهى بر آزمايش و امتحان خلق جريان دارد، و بنا بر احتمال دوم اين سرزنش و توبيخ متوجه به اين پندارشان است كه سنت الهى درباره اقوام مختلف است ، چون كه قومى را آزمايش مى كند، و قومى ديگر را آزمايش نمى كند، و بعيد نيست احتمال اول با سياق موافق تر باشد.
پس ظاهر اين است كه : مراد از جمله (و لقد فتنا الذين من قبلهم )، اين است كه فتنه و امتحان سنت جارى ما است كه در امت هاى قبل از ايشان نيز جارى كرديم ، و تو هرگز تبديل و دگرگونگى در سنت ما نخواهى يافت .
علت فتنه و امتحان الهى : تمايز راستگويان از دروغ گويان در ادعاى ايمان 
جمله (فليعلمن الله الذين صدقوا...)، تعليل مطلب قبل است ، و مراد از اينكه مى فرمايد: تا خداوند بداند كه چه كسانى راست مى گويند و چه كسانى دروغ گويند، اين است كه : آثار صدق و كذب آنان به وسيله امتحان در مقام عمل ظاهر شود، چون امتحان است كه باطن انسانها را ظاهر مى كند، و لازمه اين ظهور اين است كه : آنهايى كه ايمان واقعى دارند، ايمانشان پاى برجاتر شود، و آنها كه ايمانشان صرف ادعا است همان صرف ادعا هم باطل گردد.
چون آن ثواب و سعادتى كه وعده داده اند بر ايمان ايشان مترتب شود، بر ايمان واقعى و حقيقت ايمان مترتب مى شود، ايمانى كه آثارش در هنگام شدايد و نيز آنجا كه پاى اطاعت خدا به ميان مى آيد ظاهر مى شود، يعنى صاحب چنين ايمانى در شدايد صبر مى كند، و نيز در برابر دستورات الهى صبر نموده آنها را انجام مى دهد، و در برابر معصيت ها صبر نموده و از آنها چشم مى پوشد، چنين ايمانى آن سعادت و آن ثوابها را در پى دارد، نه ايمان ادعايى .
پس معلوم شد كه مراد از دانستن خدا، ظاهر شدن نشانيهاى ايمان واقعى و ادعايى است ، ممكن هم هست مراد از دانستن خدا، علم فعلى خدا باشد، كه همان نفس امر خارجى است ، چون كه اعمال و امورى كه از ما سر مى زند عينا يكى از مراتب علم خدا هستند، و گرنه علم ذاتى او احتياجى به امتحان ندارد. (پس معناى آيه اين مى شود كه خدا سنت امتحان را در همه اقوام و هميشه جارى مى كند، تا علم فعلى او يعنى راست ها و دروغها ظهور پيدا كند).
و بنابراين معناى آيه مورد بحث اين مى شود كه : آيا مردم پنداشته اند كه رها مى شوند، و در بوته آزمايش قرار نمى گيرند، و هر ادعايى بكنند از ايشان پذيرفته مى شود؟ در حالى كه چنين نيست ، يكى از سنت هاى ما امتحان است كه در امم قبل از ايشان نيز جريان داشت ، در اين امت نيز بايد جريان يابد، تا راستگويان از دروغگويان متمايز و جدا شوند، يعنى آثار راستگويى آنان و دروغگويى اينان ظاهر شود، و در نتيجه ايمان راستگويان پا برجاتر شده ، و ادعاى صورى و دروغى اينان نيز از دلهايشان بيرون شود.
حال ببينيم چرا تا كلمه (فليعلمن الله ) همه جا مى فرمود: ما چنين و چنان كرده و مى كنيم ، و چون به اين كلمه رسيد فرمود: تا خدا بداند، با اينكه جا داشت بفرمايد: تا ما بدانيم ، نكته اين التفات چيست ؟
بعضى از مفسرين گفته اند: (براى اين است كه آيه شريفه در مقام تهديد دروغگويان است ، و آوردن اسم جلاله (الله ) در مهابت و هول انگيزى موثرتر است ). ولى ظاهرا اين التفات در امثال اين مقام براى افاده تعليل است ، و مى خواهد علت حكم را برساند، و بفرمايد دعوت به ايمان و هدايت به سوى آن و ثواب يافتن از آن از آنجايى كه مربوط به كسى است كه نامش (الله ) است يعنى همه عالم ابتداى خلقتش از اوست ، و قوام ذاتش به اوست ، و به سوى او هم بازگشت مى كند، پس لازم و واجب است كه حقيقت ايمان از ايمان ادعايى متمايز شود و مساله از حال ابهام درآمده و صريح بيان شود، و به همين جهت از تعبير مثل (فلنعلمن ) به تعبير (فليعلمن الله ) عدول كرد.
معناى آيه : (ام حسب الذين يعملون السيئات ان يسبقونا...) 

ام حسب الذين يع