ن آورديم و بر اين دعوى ادامه مى دهند، تا آنجا كه به خاطر ايمان به خدا اذيت شوند، آن وقت از حرف خود بر مى گردند، اين ملاك ، ملاكى است كه هم ممكن است در مكه تحقق پيدا كند و هم در مدينه .
و اما داستان نصرت آنان نيز مستلزم فتح و غنيمت نيست ، بلكه مصاديق ديگرى نيز دارد، كه خداوند با آن گشايشى به كار بندگانش ‍ بدهد، علاوه بر اين آيه شريفه نمى خواهد بفرمايد كه نصرت خدا به ايشان رسيد، بلكه مى فرمايد: اهل نفاق مادام كه اذيتى نديده اند دم از اسلام مى زنند، همين كه آزار ديدند به عقب برمى گردند، و اگر نصرتى از خدا به مؤ منين برسد، آنها نيز خود را جزو مسلمانان قلمداد كرده و براى اينكه از آن پيروزى سهمى ببرند مى گويند: ما هم مسلمانيم ، و با شماييم ، و اين عبارت درباره آزار ديدن دلالت بروقوع آن دارد، چون مى فرمايد: و همين كه اذيت ديدند، ولى درباره نصرت اين دلالت را ندارد، چون فرموده : و اگر نصرتى از خدا به مؤ منين برسد، و معلوم است كه كلمه (اگر) تنها امكان تحقق را مى رساند، نه وقوع آن را، ساده تر بگوييم كلمه (اگر) تنها دلالت دارد كه چنين چيزى ممكن است واقع شود، و اما اينكه واقع هم شده ، دلالت ندارد.
و اما اينكه استدلال كرده به جمله (و من جاهد...)، اين نيز دلالت ندارد، براى اينكه در سابق توضيح داديم كه مراد از اين جهاد، جهاد با نفس است ، نه قتال با كفار، پس حق مطلب اين است كه : آيات شريفه هيچ دلالتى ندارد بر اينكه سوره و يا بعضى از آن در مدينه نازل شده است .

و قال الذين كفروا للذين آمنوا اتبعوا سبيلنا، و لنحمل خطاياكم و ما هم بحاملين من خطاياهم من شى ء انهم لكاذبون

مشركين نه تنها عذاب ديگران را بدوش نمى كشند بلكه عذابشان مضاعف خواهد بود
مراد از جمله آنان كه كافر شدند، مشركين مكه است ، كه براى اولين بار نسبت به دعوت حقه اسلام اظهار كفر كردند، و مراد از جمله (كسانى كه ايمان آوردند، مؤ منين به آن دعوت است ، كه براى اولين بار به آن دعوت ايمان آوردند، و اينكه آن كفار به اين مؤ منين گفتند: اگر راه ما را پيروى كنيد خطاهايتان را گردن مى گيريم )، در حقيقت نوعى دلجويى از مؤ منين است ، خواسته اند بگويند اگر به شرك قبلى برگرديد، و راه ما را كه همان شرك است پيروى كنيد، بهر حال ضرر نمى بينيد، براى اينكه اگر اين برگشتن خطا نباشد، كه هيچ ، و اگر هم خطا و گناه باشد، ما گناهتان را گردن مى گيريم ، و به همين جهت نگفتند: اگر خطا باشد گردن مى گيريم ، بلكه به طور مطلق گفتند ما خطاهاى شما را گردن مى گيريم .
پس گويا گفته اند: به فرض كه پيرويتان از طريقه ما خطا باشد، ما آن را از شما گردن مى گيريم ، و تمامى لوازمى هم كه بر آن خطا مترتب شود گردن مى گيريم ، و يا گفته اند ما از شما تمامى خطاها را كه از جمله آنها يكى همين خطاى برگشتن به شرك است گردن مى گيريم .
(و ما هم بحاملين من خطاياهم من شى ء) - اين جمله رد كلام مشركين است ، كه گفتند ما حتما خطاهاى شما را گردن مى گيريم ، البته ردى است كه محفوف به حجت است ، چون اگر پيروى طريقه مشركين و برگشتن از ايمان به خدا به راستى خطا باشد اين خطا نزد خدا محفوظ خواهد بود، و روزى به صاحبش برگشت خواهد كرد، و انتقال اين خطا از عهده مرتكب آن به عهده ديگرى محتاج به اذن خدا است ، چون اوست كه در برابر خطا مواخذه و كيفر مى كند، و خدا هم نه تنها چنين اجازه اى نداده ، بلكه صريحا فرموده : آنان نمى توانند خطاهاى ايشان را گردن بگيرند، و به طور عموم گردن گرفتن تمامى خطاهاى ايشان را از آنان نفى كرده ، نه يك خطاى معين .
جمله (انهم لكاذبون ) مشركين نامبرده را تكذيب مى كند، چون سخن مشركين به طور ضمنى دلالت داشت بر اينكه اگر حاضر شوند و خطاهاى مؤ منين را گردن بگيرند، آن خطا، به عهده آنان منتقل مى شود، و خدا هم چنين اجازه اى به ايشان مى دهد، جمله مورد بحث مى فرمايد كه در اين دعوايشان دروغ مى گويند، پس تكذيب جمله مورد بحث مربوط به دعوايى است كه از فحواى كلام آنان استفاده مى شد، نه از خود كلامشان ، چون در كلامشان دروغى نمى گفتند.

و ليحملن اثقالهم و اثقالا مع اثقالهم ، و ليسئلن يوم القيمه عما كانوا يفترون

اين آيه تتمه كلام سابق است ، كه مشركين را رد مى كرد، و جنبه استدراك دارد، و معنايش اين است كه : كفار نمى توانند عين خطاهاى مؤ منين را حمل كنند، براى اينكه خطاى هر كسى به گردن خود اوست ، و ليكن خطاهاى خود را با مثل وزر و وبال مومنينى كه به دست آنان كافر شده اند، حمل مى كنند بدون اينكه چيزى از وبال خود آن شخص از ايمان برگشته ، كم شود، اما از وبال آنان كم نمى شود؟ براى اينكه به اختيار خود دست از اسلام برداشتند، و اما مشركين كه مثل خطاهاى آنان را با خطاهاى خود حمل مى كنند، براى اينكه باعث گمراهى آنان شدند، پس دو عذاب خواهند ديد يكى براى ضلالتشان و يك عذاب ديگر براى اضلالشان .
پس مى توان گفت آيه مورد بحث در معناى آيه (ليحملوا اوزارهم كامله يوم القيمه و من اوزار الذين يضلونهم بغير علم )، مى باشد.
(و ليسئلن يوم القيمه عما كانوا يفترون ) - اين جمله مى فهماند كه شرك مشركين افتراء بر خداى سبحان است ، و همچنين اين ادعايشان كه ما مى توانيم به آنچه وعده داديم كه خطاياى شما را حمل كنيم وفا كنيم ، و خدا چنين اجازه اى به ما داده .

رواياتى در معنى و شاءن نزول آيه : (احسب الناس ان يتركوا...) و آيه : (و منالناس من يقول آمنا...) 
در الدر المنثور است كه ابن ضريس ، و نحاس ، و ابن مردويه ، و بيهقى در دلائل ، از ابن عباس ، و نيز ابن مردويه ، از عبدالله بن زبير، روايت كرده كه گفت : سوره عنكبوت در مكه نازل شد.
مؤ لف : در روح المعانى از بحر از ابن عباس روايت آورده كه گفت اين سوره مدنى است .
و در مجمع البيان است كه بعضى گفته اند: آيه (احسب الناس ان يتركوا) درباره عمار بن ياسر نازل شده ، كه در راه خدا شكنجه مى ديد، - نقل از ابن جريح -
و در الدر المنثور است كه عبد بن حميد، ابن جرير، ابن منذر، و ابن ابى حاتم ، از شعبى روايت كرده كه در ذيل آيه (الم احسب الناس ان يتركوا) گفته : اين سوره درباره مردمى از مكه نازل شد كه اقرار به اسلام آورده بودند، و اصحاب رسول خدا (صلى الله اليه و آله و سلم ) از مدينه به ايشان نامه نوشتند كه آيه اى در باب هجرت نازل شده كه به حكم آن هيچ اقرار و اسلامى از شما پذيرفته نمى شود مگر وقتى كه هجرت هم بكنيد، - بعد مى گويد - پ س آن عده با عمد و اختيار خود به مدينه آمدند، ولى مشركين از دنبال تعقيبشان كرده به مكه برگرداندند. پس اين آيه درباره ايشان نازل شد، و اصحاب نامه اى به ايشان نوشتند كه چنين آيه اى نازل شده ، مسلمانان مكه خود گفتند: يك بار ديگر از مكه بيرون مى شويم ، اگر كسانى ما را دنبال كردند با ايشان مى جنگيم .
اين بار چون بيرون شدند مشركين به تعقيبشان برخاستند، در راه با آنان كارزار كردند، بعضى كشته شدند، و بعضى ديگر نجات يافتند، و آيه (ثم ان ربك للذين هاجروا من بعد ما فتنوا ثم جاهدوا و صبروا ان ربك من بعدها لغفور رحيم ) درباره آ