 به حضرت ابراهيم (ع ) ايمان آورد

فامن له لوط و قال انى مهاجر الى ربى انه العزيز الحكيم

يعنى لوط (عليه السلام ) به ابراهيم (عليه السلام ) ايمان آورد و اگر بپرسى بايد فرموده باشد (فامن به لوط) چرا فرمود: (فامن له لوط)؟ در جواب مى گوييم : كلمه ايمان هم با لام متعدى مى شود، و هم با باء، و در هر دو صورت معنا يكى است .
بعضى از مفسرين در جمله (و قال انى مهاجر الى ربى ) گفته اند كه : (ضمير در آن به لوط برمى گردد، يعنى لوط گفت كه من مهاجرت مى كنم ). بعضى ديگر گفته اند: (به ابراهيم برمى گردد). مويد مفسر دوم آيه (و قال انى ذاهب الى ربى سيهدين ) مى باشد.
و گويا منظور از مهاجرت به سوى پروردگار، دورى از وطن ، و بيرون شدن از بين قوم و فاميل مشرك ، و رفتن به سرزمين غربت براى خداست ، يعنى من اين زحمت ها را تحمل مى كنم ، تا در غربت كسى مانع يكتاپرستيم نشود، بنابراين مهاجرت را، مهاجرت به سوى خدا خواندن نوعى مجاز عقلى است .
و منظور از اينكه فرمود: (انه عزيز حكيم )، اين است كه : او عزيزى است كه هر كس را يارى كند خوار نمى شود و حكيمى است كه هر كس را حفظ كند ضايع نمى شود، ذليل نمى شود و حكيمى است كه هر كس جانب او را رعايت كند او تنها و بى كسش ‍ نمى گذارد.

و وهبنا له اسحق و يعقوب 

معنى اين جمله ظاهر است .

و آتيناه اجره فى الدنيا و انه فى الاخره لمن الصالحين

معنى و مورد استعمال كلمه (اجر) و مقصود از اينكه درباره ابراهيم (عليه السلام )فرمود: (وآتينا اجره فى الدنيا) 
كلمه (اجر) به معناى جزايى است كه در مقابل عملى قرار گيرد، و عايد صاحب عمل شود، و فرق بين (اجر) با (اجرت ) اين است كه : اجرت تنها در پاداش هاى دنيايى به كار مى رود، ولى كلمه (اجر) هم در پاداشهايى دنيايى استعمال مى شود و هم آخرتى .
و نيز فرق بين (اجر) و (جزاء) اين است كه : كلمه (اجر) تنها در پاداش هاى خير و نافع استعمال مى شود، ولى جزاء هم در خير و هم در شر، هم در نافع و هم در مضر.
همان طور كه گفتيم كلمه اجر، هم در پاداشهاى دنيوى به كار مى رود و هم اخروى ، ليكن در كلام خداى تعالى غالبا در پاداشهاى اخروى به كار رفته ، كه خدا براى بندگان مومن خود تهيه ديده ، كه يا عبارت است از مقامات قرب ، و يا درجات ولايت ، كه يكى از آنها بهشت است ، آرى در بعضى از آيات قرآنى در پاداش دنيايى نيز به كار رفته ، مانند آيه (انه من يتق و يصبر فان الله لا يضيع اجر المحسنين ) كه حكايت كلام يوسف (عليه السلام ) است ، و نيز مانند آيه (و كذلك مكنا ليوسف فى الارض يتبوء منها حيث يشاء نصيب برحمتنا من نشاء، و لا نضيع اجر المحسنين ) كه در اين دو آيه كلمه اجر بر پاداش دنيوى اطلاق شده است .
(و آتيناه اجره فى الدنيا - ممكن است مراد از اين اجر، اجر دنيوى نيكو باشد، آن وقت مناسب تر آن است كه بگوييم كلمه (فى الدنيا) متعلق به (اجر) است ، نه به (ايتاء - دادن ) و اى بسا اين معنا به آيه اى ديگر تاييد شود، كه مى فرمايد: (و آتيناه فى الدنيا حسنه ، و انه فى الاخره لمن الصالحين ) چون ظاهرا مراد از (حسنه ) همان زندگى و عيش نيكو است ، و مراد از (ايتاء) اعطاى عملى است نه تقدير كردن و كتابت آن . ممكن هم هست مراد از دادن آن ، جلو انداختن وعده اى باشد كه به عموم مؤ منين داده ، و معنايش اين باشد كه ما آن وعده را در حق وى جلو انداختيم ، و آن وعده عبارت است از مقامات قرب ، همچنان كه قرآن كريم مقامات او را در ضمن داستانهايش در سوره انعام برشمرده .
(و انه فى الاخره لمن الصالحين ) - در معناى اين جمله در تفسير سوره بقره آنجا كه مى فرمود: (و لقد اصطفيناه فى الدنيا و انه فى الاخره لمن الصالحين )، در جلد اول اين كتاب بحث كرديم .

و لوطا اذ قال لقومه انكم لتاتون الفاحشه ما سبقكم بها من احد من العالمين

يعنى (و ارسلنا لوطا)، و يا (و اذكر لوطا) و جمله (انكم لتاتون الفاحشه - شما عمل زشت به جا مى آوريد)، به ظاهر جمله اى است خبرى ، ولى منظور تعجب و انكار است . و مراد از كلمه (فاحشه ) همان عمل لواط است .
و جمله : (ما سبقكم بها من احد من العالمين )، جمله اى است استينافى ، كه معناى فاحشه را روشن مى كند، و فاحشه بودنش را تاكيد مى نمايد، و گويا مراد اين است كه اين عمل به اين صورت كه در بين شما شيوع يافته در هيچ قومى قبل از شما شايع نشده ، و يا ممكن است جمله حاليه باشد، از فاعل (لتاتون ) كه در اين صورت معنا چنين مى شود: شما عمل زشتى مرتكب مى شويد، در حالى كه هيچ قومى از اقوام قبل از شما، مرتكب آن نشدند.

اينكم لتاتون الرجال و تقطعون السبيل و تاتون فى ناديكم المنكر...

اين استفهام ، استفهام از امرى است كه سزاوار نيست هيچ شنونده اى تصديقش نمايد و صاحب عقلى آن را بپذيرد، و چون چنين بود، آن را با كلمه (ان ) و (لام ) در (لتاتون ) كه هر دو براى تاكيد است تاكيدش كرد.
مراد از اتيان رجال ، قطع سبيل و اتيان منكر در نادى كه قوم لوط مرتكب مى شده اند
و اين سياق خود شاهد است بر اينكه مراد از آمدن رجال ، عمل لواط است ، و مراد از قطع سبيل ، اهمال گذاشتن طريق تناسل ، و لغو كردن آن است ، چون راه تناسل عبارت است از نزديكى و جماع با زنان ، و قوم لوط اين راه را قطع نمود، و آن را لغو كردند، پس ‍ تعبير به قطع سبيل كنايه است از اعراض از نسوان و ترك مقاربت با آنان ، و مراد از (اتيانهم المنكر فى ناديهم ) - با در نظر داشتن اينكه كلمه (نادى ) به معناى مجلسى است كه جمعى در آن گرد هم باشند، و وقتى گفته مى شود: نادى كه همه اهل مجلس حضور داشته باشند -، اين است كه عمل لواط را و يا مقدمات شنيعه آن را در پيش روى همه انجام مى دادند.
بعضى از مفسرين گفته اند: (مراد از (قطع سبيل )، بستن راه هايى است كه به شهر و ديار ايشان منتهى مى شد، چون قوم لوط از شهر بيرون مى شدند، و سر راه را بر مسافرينى كه مى خواستند به شهر آنان درآيند مى گرفتند، و آنگاه هر يك سنگى به طرف آنها پرتاب مى كردند، سنگ هر كس به هر كس مى خورد، او را مى گرفتند و اموالش را غارت مى كردند، و با او عمل لواط انجام مى دادند، و تازه سه درهم نيز غرامت مى ستاندند، و در شهر قاضى داشتند كه او هم همين طور قضاوت مى كرد، و حق را به اهل شهر مى داد).
بعضى ديگر گفته اند: (مراد از (قطع سبيل )، اشاره به گناه ديگر آنان است ، و آن اينكه علاوه بر عمل زشت مزبور راهزنى هم مى كردند) ولى به طورى كه خواننده ملاحظه فرمود، سياق آيه خلاف اين را مى رساند.
بعضى ديگر گفته اند: (مراد از (اتيان المنكر فى النادى )، اين است كه : مجالسشان همه رقم منكرات و اعمال زشت داشت ، به يكديگر ناسزا، و ناملايم مى گفتند، و قمار مى كردند، و به عابران سنگ مى انداختند، و دف و ناى مى نواختند، كشف عورت مى كردند، لواط مرتكب مى شدند. ولى خواننده عزيز آنچه را كه از سياق استفاده مى شد فهميد.
و جمله (فما كان جواب قومه الا ان قالوا ائتنا بعذاب الله ان كنت من الصادقين ) استهزاء و سخريه اى بوده از ايشان ، كه از آن برمى آيد لوط (عليه السلام ) ايشان را به عذاب خدا تهديد مى كرده ، و ايشان در پاسخش از باب مسخره مى گفتند: چرا معطلى ؟ اگر راست